شیفتگان خدمت
  
 معرفی شهید مظلوم آیت الله بهشتی.بعضی از مطالب جامع می باشد تا عزیزان برای تحقیق درباره ایشان منبعی هر چند کوچک داشته باشند.
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
گذشته ها

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387
نان,ماست,بنی صدر!

بسم ربالشهدا والصدیقین

غذای زندانش نان و آب بود.به شوخی و تمسخر می گفتند:خوش مزه است؟!گفت:اگه بیرون هم از اینا خورده باشی بله‌,خوش مزه است.بعدها شد  رئیس دیوان عالی کشور,اغلب روزها غذاش نان و ماست بود.

--------------------------------------------------------------------------

                                          

بنی صدر بعد از برگشتن از سفر داخلی یکراست اومد جلسه.با پررویی و خنده گفت:همه شعار میدادند((بهشتی,طالقانی رو تو کشتی))بعد هم زد زیر خنده.

بهشتی هیچی نگفت;نه توی اون جلسه;نه بعدش.

می گفت حق اهانت به رئیس جمهور رو نداریم.

-------------------------------------------------------------------------

بنی صدر که فرار کرد زنش رو گرفتند.زنگ زد که زن بنی صدر تخلفی نکرده باید زود آزاد بشه.آزادش نکردند.گفت با اختیارات خودم آزادش می کنم.بهشتی می گفت: هر یک ثانیه که در زندان باشه گناهش گردن جمهوری اسلامیه.

به نقل از کتاب ((صد دقیقه تا بهشت)) کاری از مجید تولایی


 
پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387
مصاحبه با آقای مرتضی فضلعلی از بازماندگان جانباز حادثه هفتم تیر

مصاحبه با آقای مرتضی فضلعلی از بازماندگان جانباز حادثه هفتم تیر

بسم ربالشهدا والصدیقین

                    شهید مظلوم دکتر بهشتی

اشاره
متنی را که در زیر می خوانید مصاحبه اختصاصی روزنامه جمهوری اسلامی با آقای مرتضی فضلعلی از بازماندگان جانباز حادثه هفتم تیر و نماینده مجلس شورای اسلامی است . مرتضی فضلعلی در دوره اول مجلس نماینده مردم گرمسار و در دوره پنجم و هفتم نیز نماینده مردم تویسرکان در مجلس شورای اسلامی می باشد. (منبع مطالب مربوط به وقایع شب حادثه هفتم تیر ، سایت خانه ملت می باشد)

                      مرتضی فضلعلی

** برای آشنایی بیشتر خوانندگان لطفا خلاصه ای از بیوگرافی خود را بیان بفرمائید.
فضلعلی: بسم الله الرحمن الرحیم من مرتضی فضلعلی هستم . متولد تیرماه 1328 شمسی در سرکان از توابع شهرستان تویسرکان . دوران تحصیل ابتدایی را در سرکان گذراندم . کلاس اول دبیرستان را در شهر تویسرکان گذراندم . کلاس دوم دبیرستان را در همدان گذراندم . پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشسرای تربیت دبیر شدم . سال 1351 در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شدم . قرار بود من در استان همدان شهرستان تویسرکان در خدمت آموزش و پرورش باشم و استخدام بشوم به دلیل یک سری فعالیتهای سیاسی در استان همدان اجازه استخدام ندادند و در اختیار تهران گذاشتند. فعالیتهای سیاسی من هم در آن دوره اینگونه بود که ما کانونی داشتیم به نام کانون جوانان محله آقاجانی بیک همدان . در این کانون جمعی از نیروهای متعهد و مسلمان فعالیت داشتند.
آقای دکتر سیدکاظم اکرمی که قبلا وزیر آموزش و پرورش بودند رئیس کانون محله آقاجانی بیک همدان در آن دوره بودند. بنده هم جزو اعضای این کانون بودم . کانون جوانان محله آقاجانی بیک همدان چندین بار مورد حمله ساواک رژیم پهلوی قرار گرفت و چند بار ما را دستگیر کردند. کانون توقیف شد. منحل شد. بنابر این بعد از پایان دوره دانشگاه کمیسیون رمز آموزش وپرورش با هدایت ساواک من را استخدام نکردند و در اختیار تهران گذاشتند. من آمدم تهران و تهران هم سه جا را برای استخدام در نظر گرفتند واعلام کردند غیر از این سه جا جای دیگری نمی توانید بروید. یا باید بروید گناباد خراسان یا ابهر زنجان یا گرمسار استان سمنان . من به دلیل نزدیکی راه گرمسار و خودم را معرفی کردم و در واقع به استخدام آموزش و پرورش درآمدم .
در شهرستان گرمسار بودم تا پیروزی انقلاب اسلامی در این چند سالی که در گرمسار بودم فعالیتهای سیاسی ـ مذهبی خود را متوقف نکردم و به فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود با کمک دوستان و همرزمان گرمساری ادامه دادم . جلساتی را در شب های سه شنبه در گرمسار برقرار کردیم . این جلسات پایه و اساس فعالیتهای سیاسی واجتماعی در شهر گرمسار شد وبه حمدالله پا گرفت . چند بار این جلسات شبهای سه شنبه توسط ساواک گرمسار تعطیل شد ولی باز ما فعالیت کردیم . جلسات شبهای    سه شنبه را از مساجد به منازل کشاندیم و نگذاشتیم جلسه به طور کامل تعطیل شود.
در گرمسار نیز چندین بار توسط ساواک گرمسار دستگیر شدم . در پیروزی انقلاب اسلامی عضو کمیته انقلاب اسلامی شهرستان گرمسار شدم . همراه با امام جماعت شهر و دوستان دیگر فعالیتهای خود را دنبال کردیم . در سال 1358 از طرف مردم گرمسار به عضویت شورای شهر گرمسار در آمدم . در اواخر سال 1358 انتخابات مجلس شورای اسلامی شروع شد . با پیشنهاد روحانیت مبارز گرمسار و جمعی از فرهنگیان شهر کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از شهرستان گرمسار شدم . کاندیدا شدم و رای آوردم . نماینده اول شهرستان گرمسار در مجلس شورای اسلامی شدم . از سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با آیت الله شهید بهشتی آشنایی داشتم . در جلسات تفسیر قرآن شبهای شنبه شرکت می کردم . زمانی که حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد. من به همراه جمعی از دوستان گرمسار آمدیم دفتر حزب جمهوری اسلامی و بعد از مذاکرات با آیت الله بهشتی تشکیلات حزب را در گرمسار راه اندازی کردیم .

**  اولین برخورد شما با آیت الله بهشتی کی بود چگونه بود. خاطره اولین دیدار با آیت الله بهشتی را بیان کنید.
فضلعلی:
اولین برخورد من با آیت الله بهشتی بر می گردد به سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی . همان طوری که گفتم آیت الله بهشتی شبهای شنبه جلسات تفسیر قرآن داشتند در خیابان ایران . گاهی هم    آیت الله موسوی اردبیلی در غیاب آیت الله بهشتی به این جلسه می آمدند و تفسیر قرآن می گفتند. در این جلسات ما مسایل و معضلات فکری و ایدئولوژیکی خود را با آیت الله بهشتی در میان می گذاشتیم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک بار در دیوان عالی کشور خدمت ایشان رسیدم تا گزارشی از مسایل اجتماعی و سیاسی شهرستان گرمسار بدهم . مطالب را با ایشان در میان گذاشتم .

**  قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مشابه جلسات تفسیر قرآن آیت الله بهشتی وجود داشت . چرا شما جلسات تفسیر قرآن آیت الله بهشتی را انتخاب کردید دلیل انتخاب شما چه بود؟
فضلعلی: من علاوه بر جلسات آیت الله بهشتی جلسات مذهبی دیگری هم در آن زمان می رفتم . قابل استفاده هم بودند. جلسات آیت الله مطهری در دانشکده الهیات کانون توحید ومسجد حضرت ابوالفضل (ع ) میدان توحید می رفتم . جلسات مرحوم فخرالدین حجازی و آیت الله مکارم شیرازی در مسجد امام حسین (ع ) تهران هم می رفتم . بهره برداری شخصی من از جلسات آیت الله بهشتی بیشتر بود. جلسات آیت الله بهشتی گیرندگی بیشتری برای من داشت .
ویژگی منحصر به فرد آیت الله بهشتی برقراری رابطه عاطفی با مستمعین بود. آیت الله بهشتی با شرکت کنندگان در جلسات تفسیر قرآن بسیار بسیار دوستانه و صمیمی برخورد می کرد. انگاری که چندین و چند سال است با آدم رفیق و همراه است . عطوفت و مهربانی آیت الله بهشتی از جمله دلایل گیرندگی جلسات ایشان برای من بود.
نکته ای که در ارتباط با برخورد عاطفی آیت الله بهشتی با مستمعین اشاره کردید. برخی از وعاظ و سخنرانان ارتباطشان با مردم ضعیف است . ایشان ارتباط صمیمی و دوجانبه فعال و قوی داشتند. آیا در این زمینه توضیح بیشتری می توانید بدهید.
نکته ای که در آیت الله بهشتی وجود داشت و خیلی نمایان بود سعه صدرش بود. متکلم وحده نبود که فقط سخنرانی بکند و طرف مقابل هم فقط بشنودو برود سراغ کارش . شنوندگان و مردم را به سئوال می کشاند. سعی می کرد مطالبی را که بیان می کند به نقد کشیده شود. از مستمعین می خواست که اگر سوالی دارند نقدی دارند ایرادی به سخنرانی او دارند بگویند. می گفت : سئوال و نقد را در دلتان نگه ندارید بگوئید تا مسایل شفاف و روشن شود. وقتی آیت الله بهشتی چنین درخواستی را می کرد اشخاص آمادگی پیدا می کردند تا سئوالها و نقدهای خود را با خیال راحت مطرح کنند. به همین دلیل دانشجویان در آن دوره ای که مارکسیستها و کمونیستها فعال بودند در جلسات آیت الله بهشتی شرکت می کردند و مشکلات و گره های فکری خود را باز می کردند. آیت الله بهشتی در مسایل ایدئولوژیک متبحر بودند پاسخهای زیبا می دادند در مناظره و بحث و گفتگو با دیگران کم نمی آورد. در پذیرفتن انتقاد سعه صدر عجیبی داشت .

**  بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ارتباط کاری شما با آیت الله بهشتی چگونه شروع شد؟
فضلعلی:
جلسه ای در مدرسه رفاه سال 59 در اول تشکیل مجلس شورای اسلامی دوره اول ایشان دعوتی کردند از بنده و جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی . رفتیم مدرسه رفاه و در آنجا با آیت الله بهشتی جلسه داشتیم . این معارفه که صورت گرفت ارتباط ما با آیت الله بهشتی عمیق تر شد. از آنجا ایشان تصمیم گرفتند جلساتی را داشته باشند که این جلساتشان مرتبط باشد با قوای سه گانه . هم مجلس هم دولت و هم دستگاه قضایی ترکیبی را درست کردند که این ترکیب 130، 140 نفری شد . 70 ، 80 نفر نماینده بودند . از قوه مجریه و قوه قضائیه هم بودند . هدف آیت الله بهشتی این بود که این جمع را که ترکیبی بود از سه قوه به صورت یک جمع مکتبی ارزشی و انقلابی حفظ کند. این جمع یکشنبه شبها در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی دعوت می شدند. آیت الله بهشتی با عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی مکتوب و رسمی از افراد دعوت می کرد.

**  خاطره ویژه ای از آیت الله بهشتی دارید؟
فضلعلی:
من چند نکته را باید از آیت الله بهشتی برای شما عرض کنم . یکی اینکه بنده خودم در یکی از جلسات حزب جمهوری اسلامی نوبت سخنرانی داشتم . قرار بود گزارشی از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی شهرستان گرمسار بدهم . من وقتی رفتم پشت تریبون و همین که بسم الله الرحمن الرحیم را گفتم مصادف شد با توزیع بستنی بین حاضرین . در جلسات حزب جمهوری اسلامی رسم بود که پائیز و زمستان به شرکت کنندگان در جلسه ساندویچ می دادند و در تابستان بستنی . کلاهی ملعون و عامل بمب گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی هم به بهانه بستنی خریدن از جلسه خارج شده بود. آیت الله بهشتی فوری از من خواستند به سخنرانی ادامه ندهم و گفتند : این طور نمی شود. مستمعین باید حواسشان کاملا جمع باشد. یا اول بستنی بخورید بعد فلانی (آقای فضلعلی ) صحبت کند یا بستنی را بگذارید کنار و بعد از سخنرانی بخورید. قرار شد اول بستنی را بخوریم چون آب می شد و بعد سخنرانی کنم . این نکته می رساند که آیت الله بهشتی سخت مقید بودند که کسی که سخنرانی می کند حتما با دقت به حرفهایش باید گوش بدهیم .
نکته دیگری که خیلی برای من ارزشمند بود این بود که آیت الله بهشتی فردی را برای یک مسئولیتی کاندیدا کرده بود. بعدها به آیت الله بهشتی گزارش دادند همین کسی که شما او را برای صدا و سیما کاندیدا کرده اید و مسئولیت گرفته است علیه شما جوسازی می کند مدرک جمع می کند. علیه شما گزارش      می دهد. شما چطور به چنین آدمی اعتماد کردید آیت الله بهشتی خیلی با سعه صدر گفتند : مسئله ای نیست . اگر واقعا او علیه من مدرک جمع می کند و مدرکش مستند است چرا من در مسئولیتی باشم که نباید باشم . بگذارید به مردم معرفی کند. اگر نه آنچه که او جمع می کند روی هواست و مستنداتی ندارد مشت او باز می شود. یا من اگر مشکل دارم نباید باشم و یا اگر او روی هوی و هوس گزارش می دهد مشت او هم باز می شود.
قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله بهشتی با شرکت کنندگان در جلسات تفسیر قرآن بسیار دوستانه و صمیمی برخورد می کردند. انگاری چندین و چند سال است با آدم رفیق و همراه است . مهربانی و عاطفه آیت الله بهشتی از جمله دلایل گیرندگی جلسات ایشان برای من بود.
در آن دوره ای که مارکسیستها و کمونیستها فعال بودند دانشجویان به طور فعال در جلسات تفسیر قرآن آیت الله بهشتی شرکت می کردند و مشکلات و گره های فکری خود را باز می کردند آیت الله بهشتی متکلم وحده نبود. این طور نبود که فقط سخنرانی کند و طرف مقابل هم بشنود و برود سراغ کارش . او شنوندگان و مردم را به سئوال می کشاند. سعی می کرد مطالبی را که بیان می کند به نقد کشیده شود

**  ماجرا را از شب حادثه شروع کنیم . آن شب چگونه طی شد؟
فضلعلی: جلسات حزب جمهوری اسلامی ترکیبی از اعضای سه قوه بود به اضافه تعدادی از اعضای دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی . پس از برگزاری انتخابات و قبل از تشکیل رسمی مجلس شورای اسلامی دوره اول جلسه ای با حضور تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و شهید بهشتی در مدرسه رفاه برگزار شد و در آنجا بحث های مختلفی برای هماهنگی در حل مشکلات کشور انجام شد و از آن به بعد   آیت ا... بهشتی افرادی را در جلسات حزب دعوت می کردند که یکشنبه ها پس از نماز مغرب و عشاء به مدت دو ساعت برگزار می شد.اعضای جلسه 130 تا 140 نفر بودند و معمولا جلسات با حضور 100 تا 110 نفر برگزار می شد.باتوجه به اینکه حجم قابل توجهی از نمایندگان در این جلسات حاضر می شدند اگر نکته ای نیاز به قانون داشت در همین جلسات بحث و جمع بندی می شد و چون ذهن نمایندگان آماده بود در مجلس به صورت قانون تصویب   می شد.


**  دستورجلسه آن شب چه بود؟
فضلعلی: در ماه های نزدیک به حادثه یکی از دستور کارها راه های مقابله با تورم بود. در همان شب حادثه هم اوراقی بین حضار توزیع شد که به شکل سوال و جواب بود و پس از پر کردن اوراق جمع بندی می شد و بعد موافق و مخالف صحبت می کردند و رای گیری می شد و نتیجه آن در نهادهای ذیصلاح پیگیری می شد. آن شب البته شب خاصی هم بود به دلیل اینکه چند روزی از عزل رئیس جمهور وقت می گذشت .بنابراین با پیشنهاد حاضرین قرار بر این شد که دستور جلسه تغییر کند.
لذا به شهید بهشتی پیشنهاد کردند که دستور جلسه درباره ریاست جمهوری باشد. ایشان رای گرفتند و تغییر دستور رای آورد. لذا قرار شد ابتدا شهید بهشتی به مدت نیم ساعت درباره انتخابات ریاست جمهوری صحبت کنند. شهید بهشتی پشت تریبون قرار گرفتند. شهید استکی هم به عنوان دبیر جلسه در جایگاه قرار گرفتند.شهید بهشتی شروع به صحبت کردند و مضمون صحبتشان هم این بود که ما امروز شخصی را باید برای ریاست جمهوری انتخاب کنیم که علاوه بر پشتیبانی احزاب و گروه های اسلامی ، انسان مکتبی و مرید و مقلد امام بوده و درد مردم داشته باشد. علاوه بر این خودش هم فی نفسه در بین مردم نفوذ داشته باشد.
در حالی که ایشان این کلمات را بیان می کردند یکدفعه حرف خود را قطع کردند و رو به حضار جمله عجیبی بیان کردند: ایشان یکباره گفتند رایحه دل انگیزی به مشام می رسد. آیا شما هم احساس می کنید.من نمی دانم چه کسانی احساس کردند. شاید آنان که احساس کردند رفتند . این سخنان را ایشان بر زبان جاری کرد و همه چیز تمام شد یعنی دیگر ما چیزی نفهمیدیم فقط برق یک انفجار از مقابل چشمان من عبور کرد و صدایی هم به گوش رسید.

**  بعد از انتقال به بیمارستان چگونه از جریان مطلع شدید؟
فضلعلی:
ما از جریان بی اطلاع بودیم چون ممنوع کرده بودند که کسی به ما چیزی بگوید. اما فردای آن روز صدای مردم را شنیدم که راهپیمایی می کنند و بعد کم کم پی بردیم که اوضاع چگونه است تا زمانی که قرار شد جلسه علنی مجلس تشکیل شود.تشکیل جلسه علنی مجلس ممکن نبود مگر با حضور مجروحین . لذا نمایندگان مجروح را با برانکارد و ویلچر به مجلس بردند و با حضور مجروحان جلسه رسمی شد. جلسه عجیبی بود. آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس بودند. سخنرانی جانسوز و ماندگاری کردند. 27 نماینده شهید شده بودند و جای هر نماینده یک دسته گل گذاشته بودند و صحنه بسیار دلخراش و عجیبی پدید آمده بود. دو ساعتی در مجلس ماندیم و ما را به بیمارستان برگرداندند و هر وقت لازم می شد برای تشکیل جلسه ما را به مجلس می بردند. من نزدیک 20 روز در بیمارستان انقلاب بستری بودم و 20 روزی هم در بیمارستان اختر در تجریش. ناگفته نماند در همین مدتی که در بیمارستان انقلاب بودیم گروهی از منافقین با یک آمبولانس سرقتی به بهانه انتقال می خواستند ما را از بیمارستان بدزدند. اما انتظامات بیمارستان به این قضیه پی برد و آنان متواری شدند. بعد از بیمارستان هم 40 روز در منزل بستری بودم تا بهبود حاصل شد.

**  عامل این حادثه چه جایگاهی در حزب جمهوری داشت ؟
فضلعلی:
آن شخص محمدرضا کلاهی بود که در واقع کلیددار حزب جمهوری اسلامی بود و قبل از ورود همه سالن را چک می کرد. یعنی چک کننده سالن خودش عامل انفجار بود. او یک بمب را در اول سالن و زیر تریبون و یک بمب را هم در انتهای سالن جاسازی کرده بود. در وسط جلسات دو ساعته حزب هم چون تابستان بود به حاضران بستنی داده می شد. او خرید بستنی را بهانه کرده و رفته بود.

**  کلاهی چگونه از کشور خارج شد؟
فضلعلی:
آن طور که ما شنیدیم با هواپیمای بنی صدر از کشور خارج شد اما بعدا توسط خود منافقین کشته شد.

**  کلاهی چند سال داشت؟
فضلعلی:
دقیقا نمی دانم اما چهره اش حدود 24 سال نشان می داد.

**  او با اعضای حزب رابطه ای هم داشت ؟
فضلعلی:
رابطه خاصی نداشت . کارهای اجرایی برگزاری جلسات را انجام می داد. نکته دیگر اینکه از طریق او با برخی اشخاص دیگر از جمله حاج احمد آقا خمینی هم تماس گرفته شده بود و با اعلام اینکه جلسه آن شب حزب مربوط به بحث ریاست جمهوری و مهم است از آنان خواسته شده بود که در جلسه شرکت کنند.

**  آیا غیر ازشخص کلاهی افراد دیگری هم مطرح بودند و کسی بازداشت شد؟
فضلعلی:
بعدهابه افرادی اتهام بسته شد. افرادی احضار شدند و حتی دستگیر شدند اما چیز مستندی به دست نیامد.

**  در زمان حادثه بنی صدر در ایران بود؟
فضلعلی:
آن زمان بنی صدر در ایران بود و به فاصله چند روز بعد با لباس مبدل و هواپیمای ارتش از کشور فرار کردند.

**  آیا درباره انتساب کلاهی به گروه رجوی مدارکی هم وجود داشت یا این انتساب براساس تحلیل بود؟
فضلعلی:
براساس کار نظامی و تسلیحات منافقین می توان گفت کار آنها بود. اما پشت سر آنها برخی جریانات انحرافی داخل کشور هم بودند از جمله شخص بنی صدر که اینها بعدا باهم پیوند خوردند.

پایان

منبع:گروه اینترنتی مشکاتhttp://www.moshkan.com/index.php


 
دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387
گفتگو با دکتر جواد منصوری بازمانده فاجعه هفتم تیر

گفتگو با دکتر جواد منصوری بازمانده فاجعه هفتم تیر

                                       دکتر جواد منصوری     

(بنده خطر مجاهدین خلق را به شهید بهشتی گفته بودم.به شهید بهشتی گفتم اگر به من بگویند که مسعود رجوی پرورشگاهی را با سیصد بچه آتش کشیده باور می کنم برای اینکه او به هیچ چیز جز به قدرت رسیدن فکر نمی کند.)

 

شهید دکتر بهشتی

 

از اولین برخوردهای شهید بهشتی با سازمان مجاهدین خلق و اظهار نظرهای ایشان درباره آنها چه خاطراتی را به یاد دارید؟
صحبت کردن درباره شهید بهشتی به جهات مختلف کار دشواری است . او شخصیت کم نظیری بود از نظر نظم وانظباط ، عمق و اندیشه و تفکرو بینش ، قاطعیت ، مدیر و مدبر بودن و چند بعدی بودن ، کم نظیر بود ، به عبارت دیگر ، وی هم حوزوی بود هم دانشگاهی ، هم سیاسی بود هم فقیهی ، هم چهره معتبر داخلی بود و هم شخصیت شناخته شده خارجی و بنابراین وقتی بخواهیم ئر مورد برخورد ایشان در قبال مجاهدین خلق (منافقین ) صحبت کنیم ، باید همه این ویژگی ها را به دقت مد نظر داشته باشیم . در این زمینه شهید بهشتی تا سال 54 در مورد آنها سکوت کرده بود ، چون واقعا نمی شد درباره آنها صحبت بسیار قاطع و مشخصی کرد و هنوز شناخت از آنها کامل نبود . مظافا بر این که عده ای از روحانیون هم نسبت به آنها نظر مثبت داشتند و خواستار حمایت از این گروه بودند.
و شهید بهشتی قطعا متوجه این موضوع شده بود ، ولی در عین حال ، چه از لحاظ این مسئله مبارزه با رژیم شاه مطرح بود و چه از این نظر که قشرهایی از جامعه ، جذب آنها شده بودند ، از بیان نظرات خود در این زمینه خودداری می کرد . حتی حضرت امام هم مخالفت خودشان با آنها را در حد ملایم و درسطح مسائل فکری بروز دادند و تا سال 57 که آنها را منافق یا گروه غیر قابل اعتماد معرفی کردند ، از افشای علنی آنان ، خوداری نمودند . من تردید ندارم که اگر در همان سالها هم ، فرصتی پیش می آمد که شهید بهشتی فقط دو هفته با سران مجاهدین خلق ( منافقین ) زندگی می کرد ، ماهیت آنها را بسیار روشن تر و قاطعانه تر ، می شناخت.
از چه سالی ، روحانیون موافق با مجاهدین ، از آنها کناره گرفتند؟
در سال 54 و تغییر ایدوئولوژیک منافقین ، عده ای از روحانیون ، از جمله آقای هاشمی رفسنجانی ، جدایی خود را از این گروه ، صراحتا اعلام کردند . برای کسانی هم که هنوز مردد بودند ، جایگاه و موقعیت سازمان به شدت کاهش پیدا کرد در سالهای 56 و 57 ، دیگر سازمان مجاهدین خلق ، در سطوح بالای علمی ، مبارزاتی ودر میان روحانیون ،جایگاهی نداشت و فقط عده ای ا جوانها ، به خاطر کم اطلاعاتی از مباحث عمیق فلسفی و علمی و طرح شعارهای جذاب از سوی منافقین ، جذب آنها می شدند.

اگر در سال 57 ماهیت سازمان مجاهدین برای روشن شده بود ، چرا کسی که غلیه آنها موضعگیری مشخص و قاطع نمی کرد ؟
در سال 57 ،حتی کسانی هم که ماهیت آنها را خوب شناخته بودند ، توصیه می کردند که صلاح نیست با آنها در گیر شویم و جامعه را علیه آنها بشورانیم ، زیرا در مقابل رژیم شاه قرار داریم و صلاح است که این دوره را با احتیاط و آرامش سپری کنیم تا در فرصت مناسب ، با این جریان برخورد کنیم .
آیا درباره مجاهدین خلق هم با شهید بهشتی صحبتی کردید؟
بله . به ایشان گفتم که از سال 50 با مطالعه جزوات آنها ، نظریاتشان را رد کردم و زمانی هم که حزب الله ، دستگیر . محاکمه شدم . مصطفی جوان خوشدل ، از دوستان قدیمی من ، خیلی اصرار کرد به سازمان مجاهدین بپیوندم و محمد مفیدی هم با خود من در شورای مرکزی حزب الله فعالیت می کرد، ولی برای من محرز بود که این جریان ، جریان ناسالمی است.
پاسخ ایشان چه بود؟
ایشان گفتند شرایط عوض شده آنها طبعا نمی توانند حرفهای قبل را بزنند و به اعمال خود ادامه بدهند ، از سوی دیگر جو جامعه برای منزوی کردن آنها و افشای ماهیتش مساعد نیست و بهتر است که من شتاب به خرج ندهم . یادم هست که پس از اصرار و پا فشاری بر لزوم مقابله با منافقین به شهید بهشتی گفتم اگر به من بگویند که مسعود رجوی پرورشگاه یا مهد کودکی را با سیصد بچه به آتش کشیده است باور می کنم برای اینکه او به هیچ چیز جز به قدرت رسیدن فکر نمی کند و به چیزی اعتقاد ندارد و بنابراین ما باید از طرف این جریان ، بسیار احساس خطر کنیم و گول ظواهر و گفته هایشان را نخوریم . ایشان وقتی حرارت و تندی مرا در مخالفت با مجاهدین خلق دیدند ، فرمودند ((شما در زندان با هم اصطکاک داشتید و از یکدیگر ناراحت بودید من عرض کردم ، (( برای من محرز است که اینها بسیار خطرناکند ،به ویژه که از روی قرائنی فکر می کنم با سازمانهای جاسوسی خارجی هم مرتبط هستند و ممکن است در داخل کشور ، مجری اهداف آنها باشند.))
نخستین بار چه موقع به طور جدی همکاری خود را با شهید بهشتی شروع کردید؟
شهید بهشتی نسبت به من به عنوان کسی که در جریان مبارزه و رندان بود ، عنایتی داشتند و لذا مرا به عنوان یکی از سی نفر اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی دعوت کردند که من قبول کردم .
آیا در حزب ، بحث منافقین مطرح شد؟
بله . یکی دوباری مطرح شد و موضوع جالب این بود که شهید ایت ، درباره خطرناک بودن آنها با شور و حرارت عجیبی صحبت می کرد . این برای من نکته بسیار جالبی بود که چطور ایشان این قدر علیه منافقین حرف می زند.
تحلیل شما چیست و به اعتقاد شما ، او این شناخت را از کجا کسب کرده بود؟
من که درباره منافقین حرف می زدم ، به این دلیل بود که سالها در زندان با آنها زندگی کرده بودم . آدمهای زیادی ماهیت آنها را می شناختند ، اما هیچ یک به اندازه شهید آیت شور و حرارت به خرج نمی دادند. البته شهید آیت درباره هرچیزی که به آن اعتقاد داشت ، با حرارت صحبت می کرد . من واقعا نمی دانم او این شناخت را چگونه کسب کرده بود اما قدر مسلم این آدم بسیار با سوادی بود فکر می کنم نوشته های منافقین را خوانده و ماهیت آنها را خوب شناخته بود البته آنها حرکتهایی هم کرده بودند و شهید ایت آدم بسیار دقیقی بود و حقا مسائل را خیلی عمیق می فهمید.
در آن برهه شهید بهشتی با منافقین چه برخوردی داشت؟
شهید بهشتی به تدریج متقاعد شد که این گروه خطرناک است و باید در مورد آنها کاری کرد لذا از اواسط سال 58 که ما در سپاه و من به عنوان فرمانده سپاه شروع کردیم به تصرف مراکزی که منافقین در اختیار گرفته بودند شهید بهشتی هم به عمق خیانت این گروه پی بردن .

منبع: پایگاه اطلاع رسانی قربانیان ترورhttp://www.teror-victims.com


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 40059


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها