مصاحبه با آقای مرتضی فضلعلی از بازماندگان جانباز حادثه هفتم تیر
بسم ربالشهدا والصدیقین

اشاره متنی را که در زیر می خوانید مصاحبه اختصاصی روزنامه جمهوری اسلامی با آقای مرتضی فضلعلی از بازماندگان جانباز حادثه هفتم تیر و نماینده مجلس شورای اسلامی است . مرتضی فضلعلی در دوره اول مجلس نماینده مردم گرمسار و در دوره پنجم و هفتم نیز نماینده مردم تویسرکان در مجلس شورای اسلامی می باشد. (منبع مطالب مربوط به وقایع شب حادثه هفتم تیر ، سایت خانه ملت می باشد)

** برای آشنایی بیشتر خوانندگان لطفا خلاصه ای از بیوگرافی خود را بیان بفرمائید. فضلعلی: بسم الله الرحمن الرحیم من مرتضی فضلعلی هستم . متولد تیرماه 1328 شمسی در سرکان از توابع شهرستان تویسرکان . دوران تحصیل ابتدایی را در سرکان گذراندم . کلاس اول دبیرستان را در شهر تویسرکان گذراندم . کلاس دوم دبیرستان را در همدان گذراندم . پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشسرای تربیت دبیر شدم . سال 1351 در رشته زبان انگلیسی فارغ التحصیل شدم . قرار بود من در استان همدان شهرستان تویسرکان در خدمت آموزش و پرورش باشم و استخدام بشوم به دلیل یک سری فعالیتهای سیاسی در استان همدان اجازه استخدام ندادند و در اختیار تهران گذاشتند. فعالیتهای سیاسی من هم در آن دوره اینگونه بود که ما کانونی داشتیم به نام کانون جوانان محله آقاجانی بیک همدان . در این کانون جمعی از نیروهای متعهد و مسلمان فعالیت داشتند. آقای دکتر سیدکاظم اکرمی که قبلا وزیر آموزش و پرورش بودند رئیس کانون محله آقاجانی بیک همدان در آن دوره بودند. بنده هم جزو اعضای این کانون بودم . کانون جوانان محله آقاجانی بیک همدان چندین بار مورد حمله ساواک رژیم پهلوی قرار گرفت و چند بار ما را دستگیر کردند. کانون توقیف شد. منحل شد. بنابر این بعد از پایان دوره دانشگاه کمیسیون رمز آموزش وپرورش با هدایت ساواک من را استخدام نکردند و در اختیار تهران گذاشتند. من آمدم تهران و تهران هم سه جا را برای استخدام در نظر گرفتند واعلام کردند غیر از این سه جا جای دیگری نمی توانید بروید. یا باید بروید گناباد خراسان یا ابهر زنجان یا گرمسار استان سمنان . من به دلیل نزدیکی راه گرمسار و خودم را معرفی کردم و در واقع به استخدام آموزش و پرورش درآمدم . در شهرستان گرمسار بودم تا پیروزی انقلاب اسلامی در این چند سالی که در گرمسار بودم فعالیتهای سیاسی ـ مذهبی خود را متوقف نکردم و به فعالیتهای سیاسی و مذهبی خود با کمک دوستان و همرزمان گرمساری ادامه دادم . جلساتی را در شب های سه شنبه در گرمسار برقرار کردیم . این جلسات پایه و اساس فعالیتهای سیاسی واجتماعی در شهر گرمسار شد وبه حمدالله پا گرفت . چند بار این جلسات شبهای سه شنبه توسط ساواک گرمسار تعطیل شد ولی باز ما فعالیت کردیم . جلسات شبهای سه شنبه را از مساجد به منازل کشاندیم و نگذاشتیم جلسه به طور کامل تعطیل شود. در گرمسار نیز چندین بار توسط ساواک گرمسار دستگیر شدم . در پیروزی انقلاب اسلامی عضو کمیته انقلاب اسلامی شهرستان گرمسار شدم . همراه با امام جماعت شهر و دوستان دیگر فعالیتهای خود را دنبال کردیم . در سال 1358 از طرف مردم گرمسار به عضویت شورای شهر گرمسار در آمدم . در اواخر سال 1358 انتخابات مجلس شورای اسلامی شروع شد . با پیشنهاد روحانیت مبارز گرمسار و جمعی از فرهنگیان شهر کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از شهرستان گرمسار شدم . کاندیدا شدم و رای آوردم . نماینده اول شهرستان گرمسار در مجلس شورای اسلامی شدم . از سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با آیت الله شهید بهشتی آشنایی داشتم . در جلسات تفسیر قرآن شبهای شنبه شرکت می کردم . زمانی که حزب جمهوری اسلامی تشکیل شد. من به همراه جمعی از دوستان گرمسار آمدیم دفتر حزب جمهوری اسلامی و بعد از مذاکرات با آیت الله بهشتی تشکیلات حزب را در گرمسار راه اندازی کردیم .
** اولین برخورد شما با آیت الله بهشتی کی بود چگونه بود. خاطره اولین دیدار با آیت الله بهشتی را بیان کنید. فضلعلی: اولین برخورد من با آیت الله بهشتی بر می گردد به سالهای قبل از پیروزی انقلاب اسلامی . همان طوری که گفتم آیت الله بهشتی شبهای شنبه جلسات تفسیر قرآن داشتند در خیابان ایران . گاهی هم آیت الله موسوی اردبیلی در غیاب آیت الله بهشتی به این جلسه می آمدند و تفسیر قرآن می گفتند. در این جلسات ما مسایل و معضلات فکری و ایدئولوژیکی خود را با آیت الله بهشتی در میان می گذاشتیم . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی یک بار در دیوان عالی کشور خدمت ایشان رسیدم تا گزارشی از مسایل اجتماعی و سیاسی شهرستان گرمسار بدهم . مطالب را با ایشان در میان گذاشتم .
** قبل از پیروزی انقلاب اسلامی مشابه جلسات تفسیر قرآن آیت الله بهشتی وجود داشت . چرا شما جلسات تفسیر قرآن آیت الله بهشتی را انتخاب کردید دلیل انتخاب شما چه بود؟ فضلعلی: من علاوه بر جلسات آیت الله بهشتی جلسات مذهبی دیگری هم در آن زمان می رفتم . قابل استفاده هم بودند. جلسات آیت الله مطهری در دانشکده الهیات کانون توحید ومسجد حضرت ابوالفضل (ع ) میدان توحید می رفتم . جلسات مرحوم فخرالدین حجازی و آیت الله مکارم شیرازی در مسجد امام حسین (ع ) تهران هم می رفتم . بهره برداری شخصی من از جلسات آیت الله بهشتی بیشتر بود. جلسات آیت الله بهشتی گیرندگی بیشتری برای من داشت . ویژگی منحصر به فرد آیت الله بهشتی برقراری رابطه عاطفی با مستمعین بود. آیت الله بهشتی با شرکت کنندگان در جلسات تفسیر قرآن بسیار بسیار دوستانه و صمیمی برخورد می کرد. انگاری که چندین و چند سال است با آدم رفیق و همراه است . عطوفت و مهربانی آیت الله بهشتی از جمله دلایل گیرندگی جلسات ایشان برای من بود. نکته ای که در ارتباط با برخورد عاطفی آیت الله بهشتی با مستمعین اشاره کردید. برخی از وعاظ و سخنرانان ارتباطشان با مردم ضعیف است . ایشان ارتباط صمیمی و دوجانبه فعال و قوی داشتند. آیا در این زمینه توضیح بیشتری می توانید بدهید. نکته ای که در آیت الله بهشتی وجود داشت و خیلی نمایان بود سعه صدرش بود. متکلم وحده نبود که فقط سخنرانی بکند و طرف مقابل هم فقط بشنودو برود سراغ کارش . شنوندگان و مردم را به سئوال می کشاند. سعی می کرد مطالبی را که بیان می کند به نقد کشیده شود. از مستمعین می خواست که اگر سوالی دارند نقدی دارند ایرادی به سخنرانی او دارند بگویند. می گفت : سئوال و نقد را در دلتان نگه ندارید بگوئید تا مسایل شفاف و روشن شود. وقتی آیت الله بهشتی چنین درخواستی را می کرد اشخاص آمادگی پیدا می کردند تا سئوالها و نقدهای خود را با خیال راحت مطرح کنند. به همین دلیل دانشجویان در آن دوره ای که مارکسیستها و کمونیستها فعال بودند در جلسات آیت الله بهشتی شرکت می کردند و مشکلات و گره های فکری خود را باز می کردند. آیت الله بهشتی در مسایل ایدئولوژیک متبحر بودند پاسخهای زیبا می دادند در مناظره و بحث و گفتگو با دیگران کم نمی آورد. در پذیرفتن انتقاد سعه صدر عجیبی داشت .
** بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ارتباط کاری شما با آیت الله بهشتی چگونه شروع شد؟ فضلعلی: جلسه ای در مدرسه رفاه سال 59 در اول تشکیل مجلس شورای اسلامی دوره اول ایشان دعوتی کردند از بنده و جمعی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی . رفتیم مدرسه رفاه و در آنجا با آیت الله بهشتی جلسه داشتیم . این معارفه که صورت گرفت ارتباط ما با آیت الله بهشتی عمیق تر شد. از آنجا ایشان تصمیم گرفتند جلساتی را داشته باشند که این جلساتشان مرتبط باشد با قوای سه گانه . هم مجلس هم دولت و هم دستگاه قضایی ترکیبی را درست کردند که این ترکیب 130، 140 نفری شد . 70 ، 80 نفر نماینده بودند . از قوه مجریه و قوه قضائیه هم بودند . هدف آیت الله بهشتی این بود که این جمع را که ترکیبی بود از سه قوه به صورت یک جمع مکتبی ارزشی و انقلابی حفظ کند. این جمع یکشنبه شبها در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی دعوت می شدند. آیت الله بهشتی با عنوان دبیرکل حزب جمهوری اسلامی مکتوب و رسمی از افراد دعوت می کرد.
** خاطره ویژه ای از آیت الله بهشتی دارید؟ فضلعلی: من چند نکته را باید از آیت الله بهشتی برای شما عرض کنم . یکی اینکه بنده خودم در یکی از جلسات حزب جمهوری اسلامی نوبت سخنرانی داشتم . قرار بود گزارشی از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی شهرستان گرمسار بدهم . من وقتی رفتم پشت تریبون و همین که بسم الله الرحمن الرحیم را گفتم مصادف شد با توزیع بستنی بین حاضرین . در جلسات حزب جمهوری اسلامی رسم بود که پائیز و زمستان به شرکت کنندگان در جلسه ساندویچ می دادند و در تابستان بستنی . کلاهی ملعون و عامل بمب گذاری در دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی هم به بهانه بستنی خریدن از جلسه خارج شده بود. آیت الله بهشتی فوری از من خواستند به سخنرانی ادامه ندهم و گفتند : این طور نمی شود. مستمعین باید حواسشان کاملا جمع باشد. یا اول بستنی بخورید بعد فلانی (آقای فضلعلی ) صحبت کند یا بستنی را بگذارید کنار و بعد از سخنرانی بخورید. قرار شد اول بستنی را بخوریم چون آب می شد و بعد سخنرانی کنم . این نکته می رساند که آیت الله بهشتی سخت مقید بودند که کسی که سخنرانی می کند حتما با دقت به حرفهایش باید گوش بدهیم . نکته دیگری که خیلی برای من ارزشمند بود این بود که آیت الله بهشتی فردی را برای یک مسئولیتی کاندیدا کرده بود. بعدها به آیت الله بهشتی گزارش دادند همین کسی که شما او را برای صدا و سیما کاندیدا کرده اید و مسئولیت گرفته است علیه شما جوسازی می کند مدرک جمع می کند. علیه شما گزارش می دهد. شما چطور به چنین آدمی اعتماد کردید آیت الله بهشتی خیلی با سعه صدر گفتند : مسئله ای نیست . اگر واقعا او علیه من مدرک جمع می کند و مدرکش مستند است چرا من در مسئولیتی باشم که نباید باشم . بگذارید به مردم معرفی کند. اگر نه آنچه که او جمع می کند روی هواست و مستنداتی ندارد مشت او باز می شود. یا من اگر مشکل دارم نباید باشم و یا اگر او روی هوی و هوس گزارش می دهد مشت او هم باز می شود. قبل از پیروزی انقلاب اسلامی آیت الله بهشتی با شرکت کنندگان در جلسات تفسیر قرآن بسیار دوستانه و صمیمی برخورد می کردند. انگاری چندین و چند سال است با آدم رفیق و همراه است . مهربانی و عاطفه آیت الله بهشتی از جمله دلایل گیرندگی جلسات ایشان برای من بود. در آن دوره ای که مارکسیستها و کمونیستها فعال بودند دانشجویان به طور فعال در جلسات تفسیر قرآن آیت الله بهشتی شرکت می کردند و مشکلات و گره های فکری خود را باز می کردند آیت الله بهشتی متکلم وحده نبود. این طور نبود که فقط سخنرانی کند و طرف مقابل هم بشنود و برود سراغ کارش . او شنوندگان و مردم را به سئوال می کشاند. سعی می کرد مطالبی را که بیان می کند به نقد کشیده شود
** ماجرا را از شب حادثه شروع کنیم . آن شب چگونه طی شد؟ فضلعلی: جلسات حزب جمهوری اسلامی ترکیبی از اعضای سه قوه بود به اضافه تعدادی از اعضای دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی . پس از برگزاری انتخابات و قبل از تشکیل رسمی مجلس شورای اسلامی دوره اول جلسه ای با حضور تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و شهید بهشتی در مدرسه رفاه برگزار شد و در آنجا بحث های مختلفی برای هماهنگی در حل مشکلات کشور انجام شد و از آن به بعد آیت ا... بهشتی افرادی را در جلسات حزب دعوت می کردند که یکشنبه ها پس از نماز مغرب و عشاء به مدت دو ساعت برگزار می شد.اعضای جلسه 130 تا 140 نفر بودند و معمولا جلسات با حضور 100 تا 110 نفر برگزار می شد.باتوجه به اینکه حجم قابل توجهی از نمایندگان در این جلسات حاضر می شدند اگر نکته ای نیاز به قانون داشت در همین جلسات بحث و جمع بندی می شد و چون ذهن نمایندگان آماده بود در مجلس به صورت قانون تصویب می شد.
** دستورجلسه آن شب چه بود؟ فضلعلی: در ماه های نزدیک به حادثه یکی از دستور کارها راه های مقابله با تورم بود. در همان شب حادثه هم اوراقی بین حضار توزیع شد که به شکل سوال و جواب بود و پس از پر کردن اوراق جمع بندی می شد و بعد موافق و مخالف صحبت می کردند و رای گیری می شد و نتیجه آن در نهادهای ذیصلاح پیگیری می شد. آن شب البته شب خاصی هم بود به دلیل اینکه چند روزی از عزل رئیس جمهور وقت می گذشت .بنابراین با پیشنهاد حاضرین قرار بر این شد که دستور جلسه تغییر کند. لذا به شهید بهشتی پیشنهاد کردند که دستور جلسه درباره ریاست جمهوری باشد. ایشان رای گرفتند و تغییر دستور رای آورد. لذا قرار شد ابتدا شهید بهشتی به مدت نیم ساعت درباره انتخابات ریاست جمهوری صحبت کنند. شهید بهشتی پشت تریبون قرار گرفتند. شهید استکی هم به عنوان دبیر جلسه در جایگاه قرار گرفتند.شهید بهشتی شروع به صحبت کردند و مضمون صحبتشان هم این بود که ما امروز شخصی را باید برای ریاست جمهوری انتخاب کنیم که علاوه بر پشتیبانی احزاب و گروه های اسلامی ، انسان مکتبی و مرید و مقلد امام بوده و درد مردم داشته باشد. علاوه بر این خودش هم فی نفسه در بین مردم نفوذ داشته باشد. در حالی که ایشان این کلمات را بیان می کردند یکدفعه حرف خود را قطع کردند و رو به حضار جمله عجیبی بیان کردند: ایشان یکباره گفتند رایحه دل انگیزی به مشام می رسد. آیا شما هم احساس می کنید.من نمی دانم چه کسانی احساس کردند. شاید آنان که احساس کردند رفتند . این سخنان را ایشان بر زبان جاری کرد و همه چیز تمام شد یعنی دیگر ما چیزی نفهمیدیم فقط برق یک انفجار از مقابل چشمان من عبور کرد و صدایی هم به گوش رسید.
** بعد از انتقال به بیمارستان چگونه از جریان مطلع شدید؟ فضلعلی: ما از جریان بی اطلاع بودیم چون ممنوع کرده بودند که کسی به ما چیزی بگوید. اما فردای آن روز صدای مردم را شنیدم که راهپیمایی می کنند و بعد کم کم پی بردیم که اوضاع چگونه است تا زمانی که قرار شد جلسه علنی مجلس تشکیل شود.تشکیل جلسه علنی مجلس ممکن نبود مگر با حضور مجروحین . لذا نمایندگان مجروح را با برانکارد و ویلچر به مجلس بردند و با حضور مجروحان جلسه رسمی شد. جلسه عجیبی بود. آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس بودند. سخنرانی جانسوز و ماندگاری کردند. 27 نماینده شهید شده بودند و جای هر نماینده یک دسته گل گذاشته بودند و صحنه بسیار دلخراش و عجیبی پدید آمده بود. دو ساعتی در مجلس ماندیم و ما را به بیمارستان برگرداندند و هر وقت لازم می شد برای تشکیل جلسه ما را به مجلس می بردند. من نزدیک 20 روز در بیمارستان انقلاب بستری بودم و 20 روزی هم در بیمارستان اختر در تجریش. ناگفته نماند در همین مدتی که در بیمارستان انقلاب بودیم گروهی از منافقین با یک آمبولانس سرقتی به بهانه انتقال می خواستند ما را از بیمارستان بدزدند. اما انتظامات بیمارستان به این قضیه پی برد و آنان متواری شدند. بعد از بیمارستان هم 40 روز در منزل بستری بودم تا بهبود حاصل شد.
** عامل این حادثه چه جایگاهی در حزب جمهوری داشت ؟ فضلعلی: آن شخص محمدرضا کلاهی بود که در واقع کلیددار حزب جمهوری اسلامی بود و قبل از ورود همه سالن را چک می کرد. یعنی چک کننده سالن خودش عامل انفجار بود. او یک بمب را در اول سالن و زیر تریبون و یک بمب را هم در انتهای سالن جاسازی کرده بود. در وسط جلسات دو ساعته حزب هم چون تابستان بود به حاضران بستنی داده می شد. او خرید بستنی را بهانه کرده و رفته بود.
** کلاهی چگونه از کشور خارج شد؟ فضلعلی: آن طور که ما شنیدیم با هواپیمای بنی صدر از کشور خارج شد اما بعدا توسط خود منافقین کشته شد.
** کلاهی چند سال داشت؟ فضلعلی: دقیقا نمی دانم اما چهره اش حدود 24 سال نشان می داد.
** او با اعضای حزب رابطه ای هم داشت ؟ فضلعلی: رابطه خاصی نداشت . کارهای اجرایی برگزاری جلسات را انجام می داد. نکته دیگر اینکه از طریق او با برخی اشخاص دیگر از جمله حاج احمد آقا خمینی هم تماس گرفته شده بود و با اعلام اینکه جلسه آن شب حزب مربوط به بحث ریاست جمهوری و مهم است از آنان خواسته شده بود که در جلسه شرکت کنند.
** آیا غیر ازشخص کلاهی افراد دیگری هم مطرح بودند و کسی بازداشت شد؟ فضلعلی: بعدهابه افرادی اتهام بسته شد. افرادی احضار شدند و حتی دستگیر شدند اما چیز مستندی به دست نیامد.
** در زمان حادثه بنی صدر در ایران بود؟ فضلعلی: آن زمان بنی صدر در ایران بود و به فاصله چند روز بعد با لباس مبدل و هواپیمای ارتش از کشور فرار کردند.
** آیا درباره انتساب کلاهی به گروه رجوی مدارکی هم وجود داشت یا این انتساب براساس تحلیل بود؟ فضلعلی: براساس کار نظامی و تسلیحات منافقین می توان گفت کار آنها بود. اما پشت سر آنها برخی جریانات انحرافی داخل کشور هم بودند از جمله شخص بنی صدر که اینها بعدا باهم پیوند خوردند.
پایان
منبع:گروه اینترنتی مشکاتhttp://www.moshkan.com/index.php |