شیفتگان خدمت
  
 معرفی شهید مظلوم آیت الله بهشتی.بعضی از مطالب جامع می باشد تا عزیزان برای تحقیق درباره ایشان منبعی هر چند کوچک داشته باشند.
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
گذشته ها

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387
شهید بهشتی و  فحاشین

شهید بهشتی و  فحاشین

بسم رب الشهدا والصدیقین

بنده درباره مطلب زیر که از وبلاگ چادر وحدت نقل شده است هیچ نمی توانم بگویم جز نکته ی کوچکی(۱) در انتهای مطلب.خاطره ی زیر گوشه ای از مظلومیت و شخصیت وارسته و عجیب استاد شهید دکتر بهشتی را آشکار می سازد.واقعا با ید گفت: فتبارک الله احسن الخالقین.این است پیرو حقیقی رسول الله(ص).البته ای کاش در آخر به توصیه دکتر عمل می شد تا موقع جهاد برسد.

واینک ماجرا...: 

یکی دو روز قبل اعلام شده بود، جلوی دانشکده فنی دانشگاه تهران هم روی مقواهایی نوشته بودند:


جلسه پرسش و پاسخ پیرامون حوادث و اتفاقات اخیر با حضور آیت الله دکتر بهشتی
زمان: روز شنبه 4/12/58 از ساعت 17
مکان: سالن آمفی تئاتر دانشکده فنی

شهید بهشتی


خیلی ها خودشان را برای چنین برنامه‌ای آماده کرده بودند. بیشتر از همه، ضد انقلاب ها منتظر بودند تا در چنین برنامه‌ای، به اهداف خود که تخریب دکتر بهشتی بود، برسند. به همین خاطر بود که بچه‌های چادر وحدت، از آن چه که امکان داشت در این مراسم پیش بیاید، هراس داشتند.
حدود یکی دو ساعت قبل از شروع مراسم و آمدن دکتر بهشتی، ما که شاید حدود 15 نفر بیشتر نمی‌شدیم، برای پیش گیری از حوادث، در ردیف جلوی صندلی های سالن نشستیم.
هر لحظه بر تعداد جمعیت افزوده می‌شد. قیافه‌های همه به خوبی نشان می‌داد که از گروه‌های چپی یا مجاهدین هستند. غالب دخترها، بی‌حجاب و نهایتا با تیپ ظاهری مجاهدین بودند. اصلا دختر مسلمان چادری بین شان به چشم نمی‌خورد.
صندلی ها کاملا پر شده بود که آیت الله بهشتی از درِ پایین، کنار ردیف اول وارد شد. ما صلوات فرستادیم ولی همهمه‌ای در سالن افتاد که صلوات ما بین آن گم شد.

دکتر بهشتی که پشت میز بالای سن قرار گرفت، دو محافظش یکی در انتهای سمت راست، و دیگری در انتهای سمت چپ سالن، هر کدام با فاصله‌ای حداقل 10 متر ‌ایستادند.
بسم الله الرحمن الرحیم را که آیت الله گفت، دقایقی به عنوان مقدمه پیرامون حوادث اخیر صحبت کرد و قرار شد بیشتر به سوالات مخاطبین پاسخ بدهد. کاغذهایی که روی آنها مثلا سوال نوشته شده بود، دسته دسته به ایشان داده می‌شد که یکی یکی برمی‌داشت و می‌خواند.
از هر ده کاغذ، شاید فقط یک سوال درست و حسابی در می آمد. اکثرا اهانت و فحاشی بود. دکتر بهشتی، هر برگ را که بر می‌داشت، اول با خودش آرام را می‌خواند و سپس می‌گفت:
- خب ... اینم به مادرم فحش داده ... این یکی هم باز به خونوادم اهانت کرده ...
در سالن همهمۀ ثابتی وجود داشت. ناگهان با فریادی که از عقب جمعیت بلند برخاست، فضا متشنج شد:
- کثافت ... آمریکایی ... مزدور ...
ولی‌آیت الله بهشتی، آرام و ساکت نشسته بود و فقط به هتاکی های آنها گوش می‌داد. تبسّمی بر لب داشت که اعصاب ما بچه حزب‌اللهی را خورد می‌کرد. چه معنا داشت که طرف داشت به نوامیست فحاشی می‌کرد، ولی تو بخندی؟
کم کم فضای سالن پر شد از داد و فریاد و فحاشی. ناگهان برق سالن قطع شد و سالن در تاریکی محض فرو رفت. چشم چشم را نمی‌دید. با قطع برق، صدای فحاشی بلندتر شد. حرف های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی فریاد شد.
وحشت وجود ما را گرفت که نکند ضد انقلابیون از فرصت پیش آمده سوء استفاده کنند و به ایشان آسیبی برسانند. هیچ کاری هم از دست ما ساخته نبود. با توجه به این که احتمال زیاد می‌دادیم که قطع برق با برنامه قبلی و حساب شده باشد، مراقب بودیم کسی از ردیف اول جلوتر نرود. به خاطر ازدحام جمعیت که در روی زمین و میان ردیف صندلی ها هم نشسته بودند، امکان کنترل جمعیت نبود. با هراس و وحشت نشسته و مضطرب بودیم که چه خواهد شد.
بیشتر از 10 دقیقه برق سالن قطع بود. بغض گلویم را گرفته بود. می‌خواستم در آن تاریکی گریه کنم. اصلا دیگر بحث سیاست و اختلاف عقیده مطرح نبود. فحاشی های بسیار رکیکی خطاب به خانواده آیت الله بهشتی می‌شد. مخالفت با بهشتی، چه ربطی به خانواده‌اش داشت که هر چه از دهان کثیف شان درمی آمد، به آنها خطاب می‌کردند. صداها درهم و برهم به گوش می‌رسید. ما که چاره و توانی نداشتیم، فقط داد می زدیم:
- ببند دهنتو بی شعور ... خفه شو ...
برق که آمد، همه جا خوردند. برخلاف تصور همگان، آیت الله بهشتی، درحالی که همچنان تبسم زیبایی بر لب داشت، سر جای خودش پشت میز نشسته و دو محافظ هم سر جاهای خود بودند و اصلا به کنار او نیامده بودند. آرامش و خون سردی بهشتی، هر دو گروه حزب‌اللهی و غیر حزب‌اللهی را عصبانی کرده بود. ضد انقلاب ها از تبسّم و خون سردی او در برابر هتاکی ها و اهانت های زشت شان شدیداً عصبانی شده بودند و با شدت بیشتری فحاشی می‌کردند ولی ما، از خون سردی او در برابر پر رویی آنها عصبانی می‌شدیم که چرا با آنها برخورد تند نمی‌کند و عکس العملی نشان نمی‌دهد؟
ساعتی که به همین منوال گذشت، آیت الله بهشتی گفت:
- اگه دیگه سوالی نیست من برم ...
ناگهان از وسط جمعیت، کسی فحش رکیکی داد که دکتر بهشتی با همان خنده همیشگی گفت:
- خب مثل این که هنوز حرف دارین ... پس من می شینم و گوش میدم.
که دوباره سر جایش نشست.
با صبر و تحمل عجیب او، فحاشی های دشمنانش نیز ته کشید. از بالای سن که خواست بیاید پایین، از پله‌های سمت راست آمد تا از در بیرون برود. ما ده - پانزده نفر، سریع دویدیم و دست های مان را دور کمر او حلقه کردیم که مبادا ضدانقلابیون به ایشان آسیبی برسانند.
دست های من درست دور پهلو و جلوی دکتر بهشتی، با یکی دیگر از بچه‌ها حلقه شده بود. نگاهم در چشمان او خیره مانده بود که نشان از صبر و تحمل بسیارش داشت. همین که به در خروجی نزدیک شد، جوانی حدودا 20 ساله، با چهره‌ای شدیداً عصبانی که رگ گردنش بیرون زده بود، خودش را رساند جلوی بهشتی. همین که رو در روی او قرار گرفت، شروع کرد به فحاشی. رکیک‌تر و کثیف‌تر از آن، اهانتی نشنیده بودم. بدترین اهانت های ناموسی را نسبت به خانواده آیت الله بهشتی، توی رویش فریاد کرد.

شهید مظلوم دکتر بهشتی
من دیگر گریه ام گرفت. سعی کردیم او را از بهشتی دور کنیم، ولی او که ول کن نبود، سفت چسبیده بود و همچنان با عصبانیت و بغض، فحش می‌داد. ما هم که می‌خواستیم جوابش را بدهیم، با بودن بهشتی نمی توانستیم. مانده بودیم چه کار کنیم.
اما آیت الله بهشتی، تبسّمی سخت بر لب آورد و درحالی که سرش را تکان می‌داد، زبان گشود و با لبخند خطاب به آن جوان عصبی گفت:
- بگو ... باز هم بگو ... بگو ...
این دیگر کی بود؟ طرف داشت بدترین اهانت های ناموسی را جلوی همه جمعیت نثارش می‌کرد، ولی او همچنان می‌خندید و تازه به او می‌گفت که باز هم بگوید.
به سرعت بهشتی را به سالن و طرف در خروجی بردیم. دم در، آیت الله بهشتی از در خارج نشد. علت را که پرسیدیم، گفت:
- من اگه از این جا برم بیرون ... شما این جوون‌ها رو می زنید ...
با تعجب گفتم:
- حاج آقا ما ده پونزده نفریم و اونا صدها نفر ...
که خندید و گفت:
- فرقی نمی‌کنه ... من پام رو از این جا بذارم بیرون، شما اینا رو کتک می زنین ... برای همین هم من همین جا می‌ایستم تا همه اینا به سلامت از دانشکده خارج بشن، اون وقت من می رم ...
نمی پذیرفت که از سالن خارج شود. جمعیت داشت به طرف در خروجی می آمد؛ ما هراس داشتیم این جا هم اتفاق بدی بیفتد، ولی او نمی‌رفت. سرانجام با کلی قسم و آیه که به هیچ وجه به این جماعت چند صد نفره دست نمی زنیم، آیت الله بهشتی از در دانشکده خارج شد و در تاریکی، سوار ماشین شد و رفت.
با رفتن بهشتی، ما که داشتیم از بغض می ترکیدیم، سریع در دانشکده را بستیم و دویدیم طرف میزهای داخل محوطه. هر کدام پایۀ میز آهنی یا چوبی ای به دست گرفتیم و به طرف جماعتی که درحال شعار دادن از سالن خارج می‌شدند، هجوم بردیم.
همۀ آن جماعت فحاش که چند صد نفر بودند و کاملا فضای سالن را در اختیار گرفته بودند، از ترس ما ده پانزده نفر، به راهروهای دانشکده پناه بردند و ما که از ظلمی ‌که این بی شرف ها به آیت الله بهشتی کرده بودند، خون خون مان را می‌خورد، می‌دویدیم وسط شان و هر کس را که دم دست مان می آمد، می زدیم. بعضی که دیگر خیلی ترسیده بودند، از پنجره‌های دانشکده یک طبقه به بیرون پریدند و فرار کردند.

منبع:http://www.chadoorvahdat.blogfa.com/ (کتاب منتشر نشده ی چادر وحدت)

(۱-) نکته:فحش و ناسزا که از پستی روان و خباثت نفس نشأت می گیرد از اعمال مذمومه ی انسان تزکیه نشده است.فحش در حقیقت نشانگر و بیانکننده ی درون پلید و زشت فحاش است که به وسیله ی زبان و گفتار ناسزا ظاهر می شود.زبان وقتی معتاد به نا سزا گویی شد هیچ حد و مرزی برای خود نمی شناسد و آنچه از نبایدها و ناسزاها که در قوه ی غضبیه نقش می بندد بی هیچ تأمل و درنگی به زبان می آورد و فضای یک خانواده یا جامعه را,با گفتار زشت و ناپسند,آلوده می سازد.فحاش خیال می کند با ناسزاگویی و لعن و نفرین خصم خود,تشخص یافته و به مقصود می رسد,اما در واقع این ناسزا گویی و لعن و نفرینها ظلمی است که تسبت به خود روا می دارد وتیری است که خود او هدف آن قرار می گیردد.در اصول کافی ص۶۵ از قولامام باقر(ع) آمده است:

((چون لعنت(و ناسزا که قسمی از لعنت است)از دهان شخص بیرون می آید میان او و آن شخص که به او لعنت شده تردد می کند اگر آن شخص مستحق لعن باشد به او متعلق می شود و اگر نباشد به صاحبش بر می گردد.))

حال فحاشین و بد دهنان از هر قسم که باشند خود دانند..

 


 
چهارشنبه 21 فروردین ماه سال 1387
هدف از  ترور صیاد شیرازی چه بود؟
هدف از  ترور صیاد شیرازی چه بود؟

بسم ربالشهدا والصدیقین

امروز سالگرد شهادت امیرسپهبد علی صیاد شیرازی است همو که توسط فرقه ی منافق رجوی گلوله باران شد و به دیدار معبود شتافت.روحش شاد

 

نقش ایشان در ایجاد وحدت بین قوای مسلح کشور و نیروهای توانمند دفاعی و مهار دشمن و حفظ تمامیت ارضی کشور و فتح جبهه‏های حق علیه باطل در عملیات‏های ثامن الائمه طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس و دیگر عملیات‏های پیروزمند تا مرصاد و دفاع از حد و مرز میهن عزیز امی بر کسی پوشیده نیست.
آری دشمن زبون چنین عنصر برجسته و موثر و شخصیت کم‏نظیر و سرمایه عظیمی را از امت اسلام گرفت و نظام را از گرمی وجودش بی‏بهره ساخت و کوردلان شب‏پرست، خناسان روزگار و پس مانده‏های زخم خورده مرصاد در صبح روز 21 فروردین 78 ، فاتح بزرگ فتح‏المبین و بیت‏المقد.  را آماج تیرهای کینه خود قرار دادند و قامت استوار امیر ارتش اسلام را به خاک افکندند. روح بلند و سرفرازش در آسمان‏ها پرکشید و به آرزوی دیرینه خویش که همانا شهادت در راه معبود و وصال معشوق بود نائل گشت. بوسه بر تابوت حامل پیکر مطهر آن شهید والا مقام توسط قلب تپنده امت اسلام، رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه‏الله العظمی‏خامنه‏ای (مدظله العالی) اوج تجلیل از مقام شامخ این شهیدعاشق و سردارعشق و تمام شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و دوران دفاع‏مقدس است که اری نیز امام شهیدان، خمینی کبیر بر بازوان پرتوان و دشمن شکن آنان بوسه می‏زد.

ترور صیاد شیرازی، هدف مشترک

مسعود رجوی و صدام

ترور صیاد شیرازی در کارنامه تروریستی سازمان مجاهدین خلق از جهات بسیاری قابل تعمق نشان می دهد. ادله ای که مجاهدین خلق برای این ترور ارائه می کنند حاکی است که برای این عمل صرفنظر از دلایلی که سازمان به آن اتکا می کند باید به دنبال دلایل و انگیزه های پنهان دیگری گشت. دلایل مجاهدین در اطلاعیه های نظامی خود که تماما در ویژه نامه نشریه مجاهد به همین مناسبت انتشار یافت حول سه محور جمع بندی شده است.


1- نقش صیاد شیرازی در دفاع از تمامیت ارضی ایران در جنگ با عراق.

 
2- نقش شیرازی در مهار و کنترل غائله کردستان در بدو انقلاب سال 57.

 
3- نقش وی در عملیات موسوم به فروغ جاویدان که مجاهدین خلق با پشتوانه ارتش عراق خاک ایران را مورد تعرض نظامی قرار دادند.

 
دلایل ارائه شده برای توجیه ترور صیاد شیرازی در نوع خود بیانگر این معنی است که وی در تمام موارد یاد شده به عنوان یک نیروی ارتشی بر اساس وظایف تعریف شده خود تنها اقدام به دفاع و دفع تعرض نظامی به خاک ایران نموده است. انفاقا در دو مورد یاد شده یعنی دفع تجاوز نظامی عراق به ایران و غائله کردستان، مجاهدین خلق در فاز موسوم به سیاسی کمابیش اقدامات فوق را مشروع تلقی و نسبت به عاملین اغتشاش در این منطقه موضع گیری و حتی مواضع سازمان در این رابطه منجر به بروز اختلافات سیاسی میان مجاهدین خلق و سازمان چریکهای فدایی ، حزب دمکرات کردستان، کومله و سازمان منشعب از مجاهدین خلق یعنی پیکار در راه آزادی طبقه کارگر گردید. در این راستا می توان به مجموعه مصاحبه های مسعود رجوی با نشریه مجاهد طی اسفند ماه سال 1359 تا اردیبهشت سال 1360 مراجعه کرد. عجالتا در این مختصر به موضع گیری سازمان در قبال چریکهای فدایی خلق که طی دو اطلاعیه اتخاذ شد بسنده می کنیم. مجاهدین خلق در دومین اطلاعیه خود در خصوص مسائل کردستان و نقش امپریالیسم و عوامل محلی آن در این ماجرا ضمن هشدار به چریکهای فدایی خلق و سفارش به اجتناب از این درگیری ها می نویسند:

 
" آنچه به چریکهای فدایی خلق مربوط می شود ، درگیری و نحوه دخالت نابجای آنها در منطقه است که بی تردید به دلیل عواقب سیاسی سوء آن حاکی از اشتباهات جدی در نحوه برخورد و ارزیابی موقعیت سیاسی – اجتماعی موجود و خلاصه بی توجهی به دام از پیش پهن شده امپریالیستها و مرتجعین محلی است. دامی که گرفتار شدن در آن نمی تواند به حال انقلاب سودمند باشد."(1)

 
در این اطلاعیه مجاهدین خلق کرارا هشدار می دهند که اتفاقات کردستان محصول تعامل عوامل مرتجع منطقه با امریکا است. و در این رابطه می نویسند:

 
" دشمن استعمارگر به اتکای پایگاههای واژگون نشده ضد انقلاب و ارتجاعی اش و به اتکا به انبوه مزدوران سیا و ساواک که دقیقا گوش به زنگ نشسته و همانطور که از پیش تذکر دادیم یک آن نیز از طرح توطئه غافل نیست."(2)

 
چنانچه در این موضع گیری ها محسوس است مجاهدین خلق در زمان غائله کردستان بهتر از هر کس به این مهم واقف بودند که عوامل محلی وابسته به امریکا بعلاوه آنچه مجاهدین بارها با عنوان چپ روی گروههای مارکسیست از آن یاد کرده اند باعث و بانی آن بود. در خصوص نقش صیاد شیرازی در جنگ نیز سازمان کماکان از همین موضع عراق را آگاهانه یا ناآگاهانه آلت دست امریکا برای شکست انقلاب ارزیابی کرده است. مجاهدین در آغاز جنگ و حمله عراق به ایران اگر چه تلویحی اما انگیزه های پنهان آن را بر اساس خواست و تمایل امریکا ارزیابی و دفاع را حق مشروع مردم ایران می دانستند. در حقانیت این دفاع همین بس که مجاهدین مدعی بودند مستقیما در آن شرکت داشته اما مورد بی مهری مسئولین قرار گرفته اند.

 
در کنار این دلایل اما دلیل برجسته تر مجاهدین خلق برای ترور صیاد آنگونه که ادعا می کنند نقش وی در دفع تعرض توامان مجاهدین خلق و حمایت توپخانه ای و هوائی ارتش عراق به خاک ایران (موسوم به عملیات فروغ جاویدان) است. عملیات فروغ جاویدان بر اساس طراحی رجوی قرار بود به مسئله سرنگونی منتهی شود. فرض پذیرش این ادعا به این معنی است که مجاهدین در قبال این تعرض نظامی تواما با عراق، انتظار دفاع و مقابله از سوی نیروهای مرزی را نداشته اند. اینکه این توهم تا چه میزان واقع نگرانه است می ماند به بررسی عقلانی و منطقی این ادعا. در کنار این ادعاها مجاهدین در ویژه نامه ای که به همین مناسبت به چاپ رساندند به مواردی اشاره دارند که در نوع خود موجب شگفتی و تعجب خوانندگان است. از جمله می توان به دو نمونه از این ادعاها که به استناد آن حکم ترور صیاد صادر شده اشاره کرد. در صفحه اول نشریه ویژه نامه مجاهد به مناسبت ترور صیاد شیرازی این تیتر به چشم می خورد:

 
"ماموریت صیاد شیرازی در سرکوب زندانیان سیاسی"(3)

 
در متن به خاطرات زندانی ای اشاره می شود که مدعی است از طریق گفتمان او با صیاد شیرازی متوجه تاسیس ارتش آزادیبخش شده است. این می شود نقش صیاد در سرکوب زندانیان سیاسی. در این رابطه می خوانیم:

 
" صیاد شیرازی شروع به صحبت کرد. مضمون حرف او این بود که ما قدرت داریم و ارتش عراق را با آن همه نیرو شکست دادیم. اینکه چند نفر دور هم جمع بشوند و بگویند ارتش درست کرده ایم این یک شعار بیش نیست. بعد از حرفهای او بود که تازه ما متوجه شدیم ارتش آزادیبخش تشکیل شده است."(4)

 
یا در بخش دیگری دلیل کینه به اصطلاح انقلابی مجاهدین به صیاد تلاش برای حفظ وحدت ارتش و سپاه ذکر می شود، در این رابطه می خوانیم:

 
" صیاد شیرازی در مراسم صبحگاه مشترک پرسنل نیروی نظامی و انتظامی استان فارس با اشاره به وحدت و هماهنگی ارتش و سپاه در طول جنگ هشت ساله ضرورت حفظ وحدت را مورد تاکید قرار داد."(5)

 
این نمونه های در نوع خود شگفت انگیز به عنوان ادله مجاهدین برای ترور صیاد شیرازی هر واقع نگری را متقاعد می کند که این ادعاها نمی تواند صورت مسئله اصلی مجاهدین برای این اقدام باشد. می ماند بررسی فرضهای دیگری که در نهایت این اقدام را خارج از اراده و خواست مجاهدین منظور می کند. واقعیت این است که صیاد شیرازی یک عنصر ملی است. او صرفنظر از تمامی چالشهای درون مرزی اما وظایفش در قبال حراست و دفع هر گونه تعرض نظامی به خاک کشور تعریف شده است. مجاهدین خود نیز به خوبی نسبت به موقعیت و وظایف او اشراف دارند. با این حال تمسک آنها به بهانه های واهی که به نمونه هایی از آن اشاره شد دو فرض را محتمل می کند. اینکه مجاهدین بر اساس شرایط پیش رو و شکستهای سیاسی و نظامی تلاش می کنند با این اقدام مورد توجه رسانه های غربی واقع و بخشی از انزوای خود را ترمیم کنند. این فرض با عنایت به حجم قابل ملاحظه ای از اخبار خبرگزاریهای مختلف دنیا و پوشش دادن وسیع و دامنه دار مجاهدین در نشریه خود می تواند توجیه کننده بخشی از این اقدام باشد. در این رابطه کافی است به حجم این مطالب در نشریه مجاهد توجه شود. نقطه کانونی این اخبار و تحلیلها بر بزرگ نمایی توان نظامی و قدرت مانور مجاهدین در داخل خاک ایران تاکید دارد.

 
فرض دیگر این که این ترور بر اساس کینه و دستور رژیم عراق از صیاد شیرازی و بالطبع استقبال مجاهدین خلق از منافع احتمالی آن طراحی و انجام شده است. این فرض به استناد مدارکی که پس از سقوط صدام به دست آمده به حقیقت نزدیکتر است. در ملاقات مسعود رجوی با سپهبد طاهر حبوش مسئول سرویس اطلاعات عراق که در اواسط سال 2001 صورت می گیرد وی با تشریح مناسبات سازمان و سرویسهای اطلاعاتی عراق آشکارا اعتراف می کند که دستور ترور صیاد شیرازی را به مجاهدین خلق صادر کرده است .

 
محور این ملاقات در رابطه با ترورهای داخل ایران و تاثیر آن بر شرایط سیاسی و اجتماعی است. در این مذاکرات حبوش آشکارا ضمن حمایت از این عملیات تصریح می کند جهت و هدفهای این عملیات را آنها تعیین می کنند. رجوی در این ملاقات ظاهرا از موضع گیری کاردار عراق علیه مجاهدین خلق که پس از ترور صیاد شیرازی با روزنامه رسالت انجام شده رنجیده است . رجوی در این ملاقات با اشاره به این مصاحبه و پی آمدهای آن برای مجاهدین می گوید:

 
" من فقط دنبال این مطلب هستم که این مصاحبه بعد از جریان صیاد شیرازی صورت گرفته و این عملیات را تروریستی و ناجوانمردانه خوانده است. من در آن زمان با استاد طارق عزیز تماس گرفته و این مطلب را گفته ام و ایشان از من عذرخواهی کردند. استاد طارق عزیز گفت : از طرف من اطلاعیه صادر کنید و من هم در تاریخ 20 مه 1999 (30 اردیبهشت 1378)این پیام را که حاصل توافقی بود که با استاد طارق عزیز داشتم و شما آن را مشاهده می کنید صادر کرده ام. این توافق بین ما و استاد طارق عزیز با هماهنگی سیدالرئیس( صدام حسین ) از قبل بوده است."(6)

 
در ادامه این اظهارات از سوی رجوی، حبوش گلایه او را با این توضیح که ما قادر به باز کردن بیش از یک جبهه نبوده و تاکید بر اینکه دستور ترور صیاد شیرازی را خود ما داده ایم به موضع تاکتیکی کاردار عراق در گفتگو با روزنامه رسالت اشاره می کند و می گوید:

 
"وقتی من به شما برای انجام این عملیات ( ترور صیاد شیرازی) دستور دادم، معلوم است که بیان این مطلب تاکتیکی است. زیرا ما نمی خواهیم در بیش از یک جبهه بجنگیم."(7)

 
این تعاملات و محتوای آن دلایل اقدام مجاهدین خلق به ترور صیاد شیرازی را مستندتر از بهانه های بی پایه و اساس مطروحه مجاهدین در موضع گیریها و نشریاتشان نشان می دهد. باید اذعان داشت که صیاد شیرازی به استناد آنچه در مراسم تشیع او مشاهده شد از محبوبیت خاصی در نزد مردم برخوردار بود. این را نحوه زندگی شخصی او و پرهیز آگاهانه اش از هر گونه فاصله گرفتن از مردم نشان می دهد. چه بسا عمده موفقیت مجاهدین در ترور ایشان ناشی از اجتناب از رعایت تشریفات امنیتی بوده است. اگر چه مجاهدین خلق ترور صیاد شیرازی را موفقیتی بزرگ ارزیابی کردند اما بدون شک باید آن را مرهون پایبندی و عشق توامان او به وطن، مردم و باورهایش تلقی کرد.

 
_________________________________

 
(1)اطلاعیه "هشدار سازمان مجاهدین خلق به سازمان چریکهای فدایی خلق". مجموعه اطلاعیه ها و موضع گیریهای سازمان مجاهدین خلق ایران. انتشارات سازمان مجاهدین خلق.ج اول. ص102.

 
(2) همان.

 
(3) نشریه مجاهد ویژه نامه ترور صیاد شیرازی. 21 اردیبهشت 1378.

 
(4) همان.

 
(5) همان.

 
(6) کتاب برای قضاوت تاریخ. متن مذاکرات مسعود رجوی با مسئولین اطلاعاتی عراق( در زمان حکومت صدام) انتشارات خارج کشور. ناشر ایران اینترلینک. چاپ اول 1383. ص،

 منبع: http://www.iran-interlink.org/index.htm


 
دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387
اسلام شناسی در کلام شهید بهشتی

اسلام شناسی در کلام شهید بهشتی:

بسم رب الشهدا والصدیقین

«جاودانه‌های تاریخ» مجموعه‌ای است که آشنایی با افکار و اندیشه‌های شهید مظلوم آیت الله بهشتی را مدنظر دارد. پنج جلد از مجموعه مذکور که قبلا از سوی انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی منتشر شده است، گفتارهای شهید مظلوم آیت الله بهشتی را در بردارد. در این جا بخش‌هایی از گفتار « خط امام و خط سازش » که در جلد سوم « گفتارها » آمده است جهت بهره برداری خوانندگان نقل می‌کنیم:

دکتر بهشتی

ما در تاریخ 14 قرن اسلاممان سه جور اسلام شناسی داریم، یک جور اسلام شناسی کسانی که اسیر ظاهر الفاظ کتاب و سنت هستند و از حد مفهوم ظواهر الفاظ اندیشه‌شان فراتر نمی‌رود، خیلی متحجر فکر می‌کنند، متحجرانه می‌فهمند. برد فهم و اندیشه‌شان در برخورد با نصوص کتاب و سنت کوتاه است . به اینها در تاریخ اسلام بر حسب قرون مختلف عناوین مختلفی داده شده . ظاهریون، اخباریون، شاید خیلی از این نوجوان‌های ما اصطلاح اخباری را نشنیده باشند اما آن میانسال‌های این شهر باید یادشان بیاید که همین 20 ، 30 سال قبل هم در اینجا مسئله اخباری و غیر اخباری مطرح بود. اینها کسانی هستند که می‌گویند باید متعبد باشیم به ظواهر قرآن و حدیث و در فهم قرآن و حدیث همچنان ملا لغتی باشیم که مبادا یک ذره از اصل اسلام تخلف کنیم.

گروه‌های مسلمان مآب

چون می‌خواهیم با تمام این گروه‌های مسلمان مآب برخورد کنیم و منصفانه برخورد کنیم . زشت و زیبای هر گروه را بگوئیم، فقط زشتش را نگوئیم . یا فقط تعریفش را نکنیم . باید منصفانه بگویم که بسیاری از افراد این گروه واقعا از اعماق جان و قلبشان به اسلام عشق می‌ورزند. این مقید بودن آنها به این که از ظواهر قرآن و حدیث یک سر مو آن طرف نروند، این از روی احساس تعهد دینی است. ولی عیب کارشان این است که برداشتی که اینها از اسلام دارند، اینها هرگز نمی‌تواند پاسخگوی مسائل فرد و جامعه در طول قرن‌ها و در عرض جغرافیائی بشری باشد. برای پاسخ بسیاری از مسائل در می‌مانند، برای این که ظواهر قرآن و حدیث برای دادن پاسخ به همه این سئوال‌ها هرگز کافی نیست بنابر این مسلمان‌هایی هستند کاملا پاک نیت . متعبد با ایمان قوی، حتی تجلی اسلام در عمل آنها گاهی بسیار عالی و والا و ارزنده است و جاذبه دارد. ولی به محض این که با مسائل پیچیده پیشرفت بشر در طول تاریخ برخورد کنند یا مسائلی که در اماکن مختلف جغرافیائی گسترده بشر، امروز انسان با آن برخورد می‌کند، می‌بینید کُمیتشان لنگ است.

ظاهریون و اخباریون

ظاهریون و اخباریون غالبا آدم‌های بسیار خوب، با ایمان، ولی از نظر اندیشه اسلامی متحجر و نارسا برای پاسخ به مسائل پیچیده‌ای که بشر با آن روبرو شده و می‌شود. این یک نوع برداشت.

برداشت دوم، شکل دوم از شناخت اسلام، شکل دوم اسلام شناسی کسانی است که آرا و عقاید و اندیشه‌های بیگانه از اسلام را قبلا پذیرفته‌اند. از یک فکر غیر اسلامی خوششان آمده آن را قبول کردند با یک چنین زمینه ذهنی قبلی آمده‌اند سراغ کتاب و سنت، سراغ آیات قرآن و احادیث، و بعد نخواسته‌اند صمیمانه بفهمند این آیه قرآن چه می‌گوید، این حدیث چه می‌گوید پس چه کردند کوشش کردند این آیه قرآن یا این حدیث را آن طور بفهمند که دلشان می‌خواهد.

 

اصحاب رای و قیاس

در طول تاریخ 14 قرن ما از همان قرن دوم بلکه از همان اواسط قرن اول از این افراد و گروه‌ها پیدا شدند و به آنها اصحاب رای و قیاس گفته‌اند، کسانی که از روی استحسان، از روی رای، از روی قیاس با نصوص اسلامی برخورد کردند، این گروه دوم در میانشان افراد و جمعیت‌های دوست داشتنی، پاک نیت. با ایمان فراوان است همچنین نیست که همه شان آدم‌های دغل ناجوری باشند در میان اینها کسان فراوانی بوده‌اند که زاهد بودند، عابد بودند، با تقوا بودند اما زهد و عبادت و تقوا ایشان بر اصل همان برداشت ذهنی قبلی‌شان بوده که از اسلام داشتند. آن صوفی خانقاه نشین متواضع حصیرنشین خاک نشین تخت پوست نشین، با محبت، با صفا که برداشتش از اسلام، از قرآن، از حدیث برداشتی بوده است از قبیل برداشت اهل رای و قیاس یعنی قبلا از زندگی صوفی مآبانه خانقاهی خوشش آمده آن را پذیرفته، قرآن این را می‌گفت: می‌پذیرفت، نمی‌گفت هم می‌پذیرفت . بیش از هر چیز تحت تاثیر اندیشه زهد و تصوف، زهد خانقاهی قرار گرفته این آدم می‌آید درون قرآن و حدیث می‌گردد و ده‌ها آیه و ده‌ها حدیث پیدا می‌کند تا به شما بگوید این زهد خانقاهی من، زهد اسلام است . برخورد این گروه با اسلام برخورد اهل رای و قیاس است اما وقتی به خودش نگاه می‌کنی می‌بینی که خیلی آدم ناجوری که آدم دوستش ندارد نیست کمالاتی دارد.

اندیشه التقاطی

یا در آن طرف آن انقلابی دارای اندیشه التقاطی که قبلا اندیشه‌های لیبرالیستی یا مارکسیستی را پذیرفته مارکسیست را مطالعه کرده یا لیبرالیسم را مطالعه کرده طرفدار یک نوع تحول و دگرگونی لیبرال مآب است یا طرف یک نوع انقلاب خونین و خشن برخوردار از روش‌های مارکسیستی و احیانا حتی استالینیستی است آدمی هم هست دارای کمالات، از خود گذشتگی‌ها. روشنفکری‌ها، جاذبه دارد، واقعا وقتی انسان با او می‌نشیند و حرف می‌زند یا به زندگیش از نزدیک آشنا می‌شود می‌بیند که آدمی است که کم و بیش برای ما دوست داشتنی است ولی اینها قبلا آمده‌اند یک مکتب دیگر، یک عقیده دیگر، یک فکر دیگر، یک اندیشه دیگر را قبول کرده‌اند و بعد هم آمده‌اند سراغ کتاب و سنت، سراغ آیات و روایات، و لذا می‌بینید برای افکار و آرا از پیش پذیرفته شده‌اش پشتوانه و سنت از کتاب و سنت می‌آورد، ده تا آیه قرآن می‌آورد، 30 تا حدیث می‌آورد اما آیه قرآن و حدیث را تطبیق کرده است بر آرا و اندیشه‌ها و افکار و عقاید بیگانه از اسلام که قبلا آنها را پذیرفته است این هم یک نوع شناخت اسلام است . شناخت اهل رای و قیاس و استحسان کسانی که سراغ قرآن و حدیث که می‌آیند نمی‌آیند تا رنگ قرآن و حدیث را بگیرند قبلا رنگ گرفته هستند. می‌آیند تا از قرآن و حدیث برای اثبات اسلامیت و حقانیت رنگ از پیش گرفته شده دلیل پیدا کنند. شناخت اصحاب رای و قیاس و استحسان از اسلام، این یک جورش، این هر دو اسلام خط امام نیست نه آن اولی و نه این دومی.

نوع سوم اسلام شناسی

نوع سوم از اسلام شناسی عبارت است از اسلام شاخص، صاحبان اجتهاد زنده و پویا، سابقا همین طور می‌گفتند تا 30 ، 40 سال قبل می‌گفتند مجتهدین، اخباریون و اصحاب رای و قیاس، اینها اصطلاحاتی است که در فرهنگ تاریخی و پر سابقه ما وجود دارد. گاهی هم می‌گفتند اصولیون در برابر اخباریون و در برابر اهل رای و قیاس، اسلام مجتهد، اسلام شناس مجتهدان آگاه، اسلام شناس انسان‌های درس خوانده؛ مطالعه کرده، آشنا به علوم و فنون لازم برای قرآن فهمیدن و حدیث فهمیدن، آشنا به مسائل بشر و بشریت . اما (این اما باید خوب در ذهن جا بگیرد) کسانی که با تمام این تخصص و آگاهی وقتی سراغ قرآن و حدیث می‌آیند، می‌آیند واقعا ببینند قرآن و حدیث چه می‌گوید، همان را قبول کنند.

می‌گویند یک مجتهد در یک حوزه فقاهتی زندگی می‌کرد که اگر یک قطره خون درون یک چاه پر آب افتاد آن آب و حدیث چه می‌گوید، همان را قبول کند. می‌گویند یک مجتهد در یک حوزه فقاهتی زندگی می‌کرد که اگر یک قطره خون درون یک چاه پر آب افتاد آن آب چاه نجس می‌شود، هر قدر هم زیاد باشد. این فقیه و مجتهد روایات و اخبار مربوط بر این قسمت را مطالعه کرده بود به نظرش رسیده بود که اینطور نیست یک چاه پر آب اگر یک قطره خون در آن افتاد همه آب نجس نمی‌شود. اگر آنقدر خون زیاد در آن بریزد که رنگش قرمز بشود نجس است ولی اگر یک قطره خون افتاد و در این همه آب حل نشد، آب نجس نیست، یکی بار، دو بار مطالعه کرده بود، کلمات فقها را، کتاب‌های فقهی را، روایات را، همه ادله را جمع بندی کرده بود دیده بود واقعا جمع بندیش این است که آب چه با یک قطره خون نجس نمی‌شود ولی این فتوا را نمی‌گفت و به آن هم عمل نمی‌کرد، مدتی گذشت یکی از او پرسید که آقا شما که نظرتان در درس مباحثه این است که آب چاه با یک قطره خون در آن ریختن نجس نمی‌شود، چرا این نظر و فتوا را نمی‌دهید و به آن عمل نمی‌کنید گفت حقیقت این است که من خودم در خانه‌مان یک چاه آب دارم می‌ترسم خودم تحت تاثیر این قیاس قرار گرفته باشم که آب چاه با یک قطره خون نجس بشود، و باید مقدار زیادی از آن آب کشید تا پاک شود این کار دشواری است . روی اصل این که این کار دشواری است این فتوا به نظرم رسیده مدتی گذشت و چاه آب منزل فقیه خشک شد این فقیه با تقوا یک بار دیگر آمد دو مرتبه دلایل مطلب را مطالعه کرد جمع بندی کرد دید نه، همان فهم اولیه‌اش درست بوده واقعا آب چاه با یک قطره خون نجس نمی‌شود و کشیدن چندین دلو آب هم لازم واجب نیست . آن وقت صریحا فتوا داد. گفت بله فتوای من این است مقلدینم می‌توانند عمل کنند مبادا یک ذره هوا و میل و زمینه قبلی فکری و روحیش در فهم او از اسلام اثر گذاشته باشد به این می‌گوئیم اسلام شناسی خالص و مجتهدانه، نه تابع ظواهرات و تابع و پیرو آرا این و آن است و نه تابع زمینه‌های قبلی فکری و آرا، تمایلات قبلی با فکر باز، با اندیشه دور برد سراغ قرآن و حدیث می‌رود برای این که ببیند اسلام، قرآن، حدیث به او چه می‌گوید، همان را بگیرد و عمل کند، به این ما می‌گوئیم اسلام شناسی اصیل و صحیح.

پایان

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 40051


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها