شیفتگان خدمت
  
 معرفی شهید مظلوم آیت الله بهشتی.بعضی از مطالب جامع می باشد تا عزیزان برای تحقیق درباره ایشان منبعی هر چند کوچک داشته باشند.
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
گذشته ها

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 12 دی ماه سال 1386
خاطراتی از کتاب سیره شهید بهشتی(قسمت پایانی)

خاطراتی از کتاب سیره شهید بهشتی(قسمت پایانی)

دسته گل زائد است

یک بار که با آقای بهشتی در مورد برنامه های کانون اصفهان صحبت می کردم در حین گزارش گفتم برای استقبال از سخنرانی که دعوت کرده بودیم با یک دسته گل به فرودگاه رفتیم ولی ایشان نیامد و دسته گل هم روی دست ما ماند. ایشان بر خلاف آنچه مشهور بود آدمی است که به تشریفات اهمیت می دهد گفتند برای کسانی که وقتشان ارزش دارد سفر با هواپیما اسراف و زیاده روی نیست ولی دسته گل بردن ضرورتی ندارد و تشریفات را کم بکنید.

 

P عادت من این است

سال 59 که شهید بهشتی به خوزستان آمده بود و از دزفول این سفر آغاز می شد. پس از آنکه جلسه ما با ایشان در فرمانداری ساعت یک نیمه شب به پایان رسید به همراه فرزندشان در فرمانداری استراحت کردند.

وقتی خواستم برای ایشان با آن وضعیت شرایط جنگی دو پتو آماده کنم نپذیرفتند و اصرار من راه به جایی نبرد. ایشان به من فرمود فلانی عادت من این است که از عمامه به جای بالش زیر سر و از عبا به جای پتو استفاده کنم.

 کتابخانه مسجد هامبورگ سال 1348

P جمعه وقت اختصاصی خانواده بود

در برنامه ریزی شخصی پدرم، روز جمعه و وقت جمعه وقت اختصاصی برای منزل بود. روش ایشان این بود که تلفن را می کشیدیم مگر در مواقع ضروری که باید تلفن زده می شد. با ایشان در باغچه منزل علف های هرز را می چیدیم. قبل از انقلاب در سالهای 47 و 52 دو بار به لحاظ خطری که برای خود احساس می کرد با دستور پزشک ناچار شد این حجم بالای کار را به مدت 2 هفته کاملاً‌ قطع و در منزل استراحت کامل کند. پدرم در این مدت ارتباطات بیرونی و رفتن به جلسات بیرون را با تجویز پزشک کاملاً‌ کم کرد چون وضع ایشان به گونه ای شده بود که دستشان قادر به نوشتن نبود.

 

P تندترین جمله ای که گفتند

در قضیه انتخابات آقای بنی صدر به ریاست جمهوری،‌ یکی از سران نهضت آزادی طی مصاحبه ای در تلویزیون گفت: همه ما باید به منزله دسته ای برای چاقو برای رییس جمهور باشیم تا بتواند کارایی داشته باشد. این در حالی بود که قبل از آن از ریاست جمهوری بنی صدر نه تنها شدیداً نگران بودند بلکه این نگرانی را هم اظهار می کردند که اگر بنی صدر رییس جمهوری بشود چه باید بکنیم! وقتی پدرم این مصاحبه را از تلویزیون شنید جمله ای گفت که تندترین جمله ای بود که من در تمام مدت عمرم از ایشان شنیده بودم که از شنیدن آن یکه هم خودم. آن جمله این بود که گفتند نه دیگه، این دیگر دغلی است.

 

P مرد جامعی بود

شهید بهشتی در مقامی بودند که از عهده من بر نمی آید که آن طور که سزاوار مقام ایشان است بتوانم صحبت کنم. شاید حدود چهل سال قبل بنده در قم در زمان آیات بزرگ، آیت ا... بروجردی، آیات قبلی با ایشان کاملاً از نزدیک ارتباط داشتم و ایشان علاوه بر آن مقام تقوا و زهدی که داشت،‌ واقعاً مرد جامعی بود و در این زمان ما ، نسبت به آن خصوصیاتی که ایشان داشت، کم نظیر بود.

 اهواز، مکتب قرآن، 1350

P دین باید از سنت و عرف جامعه جدا شود

نکته مهمی که آقای بهشتی بدان تاکید داشت جدایی دین از سنت و عرف جامعه بود. ایشان بر خلاف بعضی که احکام دین را با سنتهای جامعه گره می زنند معتقد بودند اسلام دین خاتمه است لذا می تواند با هر چیز جدید و نوینی که بیاید و با سنت جامعه سازگاری نداشته باشد طرف شود و از آن ابایی نداشته باشد. مثلاً ایشان بر خلاف بسیاری از روحانیون با عبا و عمامه رانندگی می کرد و ماشین او هم مدل خارجی رامیلر بود. در آن دوران در دهه چهل بسیاری معتقد بودند این رفتار چون با عرف جامعه و طبقه روحانی سازگاری ندارد در شأن ایشان نیست ولی آقای بهشتی اعتنایی به این مسائل نمی کردند.

 

P بستن ساعت مچی مرسوم نبود

آقای بهشتی یک ساعت مچی داشت که زنگ می زد و فکر می کنم رنگ آن هم زرد بود. این امر اصلاً در آن زمان بین طلبه ها مرسوم نبود که اولاً ساعت مچی داشته باشند و در ثانی این ساعت شماطه دار هم باشد و زنگ بزند.

 

P با وضو شیر می دادم

مادر شهید بهشتی می گفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن می خواندم و احساس آرامشی این قرائت قرآن به من می داد. در موقع شیر دادن هم رو به قبله می نشستم و با وضو ایشان را شیر می دادم و احساس می کردم هر وقت ناراحتی می کرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا می کرد و به تلاوت من گوش می کرد.

 

P اگر تلاوت قطع می شد

از مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که می گفت من در طول مدت بارداری فرزندم سیدمحمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان می گفت موقع شیر دادن فرزندم هم قرآن می خواندم و وقتی تلاوت من قطع می شد ایشان شیر نمی خورد.

 

 


 
سه شنبه 11 دی ماه سال 1386
خاطراتی از کتاب سیره شهید بهشتی(قسمت دوم)

خاطراتی از کتاب سیره شهید بهشتی (قسمت دوم)

 

 Pدر این وقت کار دیگری دارم

در سال 54 که قصد داشتم برای کاری خدمت آقای بهشتی برسم پس از تلفن نیم ساعت وقت دادند. بعد از اینکه جلسه تشکیل و نیم ساعت سپری شد خیلی محترمانه گفتند خوب شما دیگر فرمایشی ندارید؟ چون من در این وقت کار دیگری دارم و باید الآن به آن برسم.

 

P چنین چیزی در روایات نیست

از خصوصیات پدرم این بود به هر موضوعی که به لحاظ تحقیقی می رسید ایستادگی و پا فشاری خاصی می کرد. مثلاً ایشان در اذان و اقامه نماز معتقد به ذکر اشهدان علیاً ولی ا... نبود و می گفت چنین چیزی در روایات ما نیست و باکی هم از این نداشت که افراد سنتی با طرح این نظر به او چه اتهامی می زنند. در آن زمان بعضی که خیلی روی این مسئله هیاهو می کردند به یکدیگر گفته بودند کاری ندارد یک روز منزل ایشان می رویم تا از نزدیک شاهد این قضیه باشیم. پدرم کسی بود که اگر می دانست آنها برای چنین منظوری به منزل او آمدند موقع نماز مثل همیشه این ذکر را نمی گفت نه آن که برای اینکه بهانه ای به دست آنها ندهد ناچار شود به رغم عقیده اش این ذکر را بگوید.

 

 Pتدریس فلسفه هگل از متن آلمانی

یک بار در درس رسائل آقای بهشتی که در مدرسه حقانی داشتند به مطلبی اعتراض کردیم. ایشان در جواب ما عباراتی را از رسائل خواندند که ما احساس کردیم ایشان متن رسائل را از حفظ هستند. ایشان حضور ذهن فوق العاده ای داشت. آقای بهشتی فلسفه هگل را به دلیل تسلطی که به زبان آلمانی داشتند از روی متن اصلی آلمانی آن برای طلاب تدریس می کردند.

 

P در صحن مدرسه اذان می گفت

آقای بهشتی از دوران طلبگی خود که در مدرسه حجتیه قم بودند تقید خاصی به مسائل و احکام دینی داشتند. مثلاً در بین همه طلاب تنها کسی بود که موقع اذان ظهر در صحن مدرسه حجتیه می‌ایستاد و با صدای بلند اذان می گفت. این درحالی بود که بعضی ها از اینکه چنین امر مستحبی را در حضور دیگران انجام بدهند خجالت می‌کشیدند ولی ایشان نه اعتنایی به این داشت که وقتی لباس شیک و تمیز می پوشد و در بیرون مدرسه حرکت می کند به او چه می گویند و نه اعتنایی به اینکه مثلاً این همان است که اذان می گوید، بلکه کار خودش را انجام می داد.

دکتر بهشتی

 

P طرفدار روح ا... خمینی است

بهانه ای که ساواک برای گرفتن مسئولیت دبیرستان دین و دانش از آقای بهشتی در پیش گرفت که بعدها در اسناد ساواک دیده شد این بود که وی طرفدار روح ا... خمینی است بر همین اساس آقای بهشتی را از قم به تهران تبعید کرد. از خود آقای بهشتی شنیدم که از این مسئله به عنوان یک پیروزی یاد می کرد و می گفت اینکه ساواک خودش راساً برای این دبیرستان مدیر معین می کند دلیل آن این است که اقدامات ما موثر و باعث وحشت ساواک شده است.

 

 

 

P در ایستگاه راه آهن آلمان به نماز ایستاد

در سالهای بین 44 تا 49 که آقای بهشتی در آلمان بودند یکی از همراهان ایشان به من می گفت در سفری که با آقای بهشتی از هامبورگ به شهر دیگری می رفتیم اول ظهر به یک ایستگاه راه آهن رسیدیم و  ایشان روی همان سکویی که مسافران سوار قطار می شوند چند دقیقه که فرصت پیدا کردند چون اول ظهر شده بود قبله نما را گذاشتند و قبله را مشخص کردند و ایستادند به نماز که اتفاق جالبی هم افتاد. بعضی ها گفتند این آقا دارد چه کار می کند! چون نمی دانستند دارد چه کار می کند و این اعمال چه هست. پلیس را خبر کردند. پلیس آمد جلو و گفت آقا شما چه کار می کردید؟ بیایید برویم مرکز پلیس توضیح بدهید و ایشان آنجا توضیح دادند که من مسلمانم و عبادت مسلمانان این جوری است. چند تا وقت دارد و چون الآن یکی از وقتهایش رسیده بود من ایستادم اینجا و نماز خواندم.

 

P اجازه بفرمایید نمازم را بخوانم

برنامه کار آقای بهشتی در دیوان عالی کشور از ساعت 8 تا 9 ملاقات با قضات بود و سپس عده 20 تا 25 نفر از مراجعان را به حضور می پذیرفتند که گاه از شهرستانها بودند. نکته جالب این بود که اگر هنوز از مراجعان عده ای باقی می ماندند و اذان ظهر فرا می رسید به آن عده می گفتند اجازه بفرمایید من نمازم را بخوانم بعد در خدمت شما هستم.

 

P مثل اینکه پول نیاز دارید

در مرحله دوم دستگیری، پدرم در یکی از ملاقاتها که در کمیته مشترک بود در اتاقی نشسته بود و مأموری هم از نزدیک بر ملاقات نظارت می کرد، پس از مقداری صحبت ایشان به من گفت بیا مثل اینکه شما پول نیاز دارید بعد بلافاصله دست در جیب خود کرد و مقداری پول به من داد و من هم در جیبم گذاشتم. وقتی بیرون آمدم و به منزل رسیدم دیدم در نامه کوچکی نوشته به فلان جا و فلان کس تلفن بزن و این حرفها را به ایشان منتقل کن.

ادامه دارد ...


 
شنبه 8 دی ماه سال 1386
خاطراتی از کتاب سیره شهید بهشتی(قسمت اول)

         

بسم رب الشهدا والصدیقین

عید سعید غدیر خم  عید ولایت و عید اولاد و یادگاران رسول خدا و علی مرتضی بر همگان مبارک باد

در زیر خاطراتی از سید بزرگوار شهید مظلوم دکتر بهشتی فرزند برومند علی(ع)وفاطمه(س)که از کتاب سیره شهیدبهشتی اثر: آقای غلامعلی رجائی برداشت شده است را مطالعه بفرمایید:

قسمت اول

دستور انحلال کمیته انقلاب را داد P

وقتی به من پیشنهاد شد مسئولیت استانداری اصفهان را بپذیرم آقای بهشتی به من توصیه هایی کرد که از مهمترین آنها انحلال کمیته های انقلاب اصفهان بود. این بدان سبب بود که آن کمیته ها در برابر سپاه و استانداری موضع مخالف داشتند. مثلا ماموران گشت شهربانی و سپاه را که شبها برای گشت می رفتند دستگیر می کردند.حتی اعضای جهاد سازندگی را بازداشت می کردند و کلا نیروی مسلحی بودند که با سوء استفاده از نام مرحوم آیت الله خادمی که رئیس این کمیته بود

به هیچ وجه در اختیار حکومت و با آن هماهنگ نبودند.

 

نباید ازمرحله صفر شروع کرد P

از وضعیت فرهنگی و سیاسی محلمان در سالهای اول نهضت آزرده خاطر بودم و به همین جهت همواره به پدرم اصرار می کردم به اصفهان مهاجرت کنیم. تابستان بود و آیه‌الله بهشتی به اصفهان آمده بودند. به پدرم پیشنهاد کردم موضوع را با آقای بهشتی در میان بگذاریم و هرچه ایشان نظر داد طبق آن عمل کنیم. ایشان قبول کرد. نزد آیه الله بهشتی در منزلشان رفتیم بعد از طرح موضوع و ارائه استدلالها برای ضرورت مهاجرت، آیه الله بهشتی دقیقا با استفاده از همان استدلالها نتیجه معکوس گرفت و اثبات کرد که لازم است پدرم با توجه به تجربه و شناختی که در طول ۳۰ سال معاشرت و تلاش در آنجا پیدا کرده است

همان جا بماند و با پایداری راه خدوت به دین و مردم را ادامه دهد.

 

 ترجمه قرآن را شروع کردندP

آیت الله بهشتی، از اینکه می دیدند ترجمه های موجود قرآن، رسا نیستند و دچار ضعف هایی هستند، رنج می‌بردند. به همین دلیل،‌خودشان اقدام به ترجمه قرآن کردند که البته به دلیل پیروزی انقلاب و اشتغالاتی کهبرایشان پیش آمد ، نتوانستند آن را به پایان برسانند.

 

من هم باید کاری انجام دهم P

پنجشنبه ها که ساعات کار آقای بهشتی زودتر از روزهای دیگر به پایان می رسید آقای بهشتی از سازمان کتابهای درسی به منزل می آوردند و پس از لحظاتی به بیرون می رفتند و خرید یک هفته منزل را انجام می دادند. برای نمونه وقتی گوشت می خریدند اصرار داشتند گوشت را خودشان قسمت کنند و هرچه خانمشان اصرار می کرد شما خسته هستید و کار دارید بگذارید ما این کار را بکنیم می گفتند نه من هم باید در خانه کاری انجام بدهم. همه کارها را که نباید شما بکنید من هم باید درکار خانه سهمی داشته باشم.

 

P شبیه ترین افراد به امام بود

در دفتر امام وقتی می شنیدم آقای بهشتی برای ملاقات با امام به جماران آمده است به خاطر علاقه‌ای که به ایشان داشتم سعی می کردم هر طور شده خدمت ایشان برسم چون با همه برخورد محترمانه و صمیمانه ای می کردند. چهره همیشه خندان و متبسم ایشان همه را مجذوب خود می کرد و در هر مسئولیت و حالتی که قرار داشت چه دوران طلبگی و چه در زمانی که رییس دیوان عالی کشور یا عضو شورای انقلاب بود همان حالت اولیه خود را داشت،‌ غرور و تکبری نداشت و همیشه آثار خنده و تبسم در چهره ایشان مشخص بود. به نظر من ایشان در وقار و صلابت و آراستگی ظاهر در عین سادگی و نظم در برنامه زندگی شبیه ترین افراد به حضرت امام خمینی بود و برای طلبه های جوان واقعاً ‌نقش الگویی انکار ناپذیری داشت.

 

P چیزی را که ضرورت ندارد به من نگویید

در جریان مبارزه که آقای بهشتی نماینده حضرت امام در هیئتهای موتلفه بود که گاهی در کنار کارهای فرهنگی خود اقدامات مسلحانه ای هم علیه رژیم شاه داشتند. با دوراندیشی خاصی برای اینکه احتمال دستگیری خود را می داد به اعضای هیئت می گفت چیزی را که ضرورت ندارد من بدانم به من نگویید.

 

P همه نگران ایشان بودند

وقتی شهید بهشتی را در سال 1354 گرفتند ما نگران ایشان بودیم وقتی از زندان آزاد شد دوستان به ایشان گفتند ما ترسیدیم ساواک شما را مسموم کند. ایشان می فرمودند من آنجا فقط آب و نان می خوردم.

 

P از شهادت آقای بهشتی بسیار ناراحت بودند

همه بعد از شهادت آقای بهشتی جمله معروف امام را شنیده اند که فرمودند :

" بهشتی مظلوم زیست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود." یاران امام از حالات آن حضرت در ایام بعد از هفتم تیر،‌ نقل کرده اند که از فقدان آقای بهشتی بسیار ناراحت بودند و این نشان می دهد که امام چه جایگاه مهمی برای شهید مظلوم آیت ا... بهشتی قائل بودند.

 

 P دیگر بهشتی میان شما نیست

از یکی از مسئولان نظام نقل می کنند بعد از فاجعه هفتم تیر که هیئت دولت خدمت حضرت امام رسیده بودند امام به آنها فرمودند همه باید بدانید که دیگر آقای بهشتی در میان شما نیست و حواستان باید بسیار جمع باشد.

 

P ذخیره فرصت ها

به نظر من مهمترین ویژگی شهید بهشتی نظم فوق العاده ایشان بود. اگر به کسی وقت ملاقات می‌داد حتماً آن را در دفتر یادداشت می کرد. البته گاهی هم فرصتی را بین دو وقت ملاقات ذخیره می کرد تا یا در آن به مطالعه بپردازد یا آن را صرف ملاقاتهایی که جنبه اضطراری داشتند بکند.

 ادامه دارد ...

شهید بهشتی


 
دوشنبه 3 دی ماه سال 1386
پاسخ به نظر درباره ی عامل انفجار هفتم تیر

متن زیر پاسخ به یکی از خوانندگان وبلاگ است 

ایشان عامل انفجار ۷ تیر را امام خمینی معرفی کرده بودند.وتهمت های بسیار بی خردانه را که مشخص بود دیکته دشمنان انقلاب است را به سران انقلاب نسبت داده بودند.

نظر آقای حمیدیان بدین شرح بود:

=اگر انفجار حزب جمهوری و نخست وزیری به دستور آقای خمینی نبود پس چرا پرونده این دو انفجار را بایگانی کردند خودتان میدانید که انفجار حزب جمهوری با آن همه مراقبت کار ساده ای نبود یک کار دقیق مهندسی و حساب شده بود که نیاز به زمان زیاد داشت تا بتوانند با جاسازی کردن مقدار زیادی از مواد منفجره در زیر پایه های اصلی  ساختمان سقف را کاملآ پایین بیاورند  ....
۲=در عکسی که خودتانگرفتید نشان میدهد که در آن نماز از پاسدار و بسیجی و حتی بچه هم هست ..... ولی اعلام شد که ۷۲ نفر از مقامات کشته شدند تا با عاشورا یکی کنند ..... و بقیه را در حد یک انسان هم بحساب نیاوردید
۳= وقتی که میخواستید حزب توده را از میان بردارید گفتید که انفجار حزب کار تودهایها بوده  و وقتی که خواستید کار منتظری را یکسره کنید گفتید کاره هاشمی بوده
۴= یادتان رفته که امامتان در زمان کودتا بر علیه اولین منتخب تاریخ ایران حرف فرعون را تکرار کرد و گفت اگر ۳۰ ملیون بگوید اری من میگویم نه
۵= چرا پس از کودتا بر علیه بنی صدر  هوا پیمای فرماندهان نظامی را در آسمان منفجر کردید دکتر چمران را از پشت به گلوله بستید
۶= چرا سید احمد خمینی را که قصد داشت پیش آقای بنی صدر برود گشتید و پرونده او را هم بستید
۷= چند تا از این پرونده ها هست که بستید
انشا الله یکروز همه این پرونده ها توسط مات ایران باز خواهد شد  تا معلوم شود جنایتی که شما کردید مقولها[مغولها] هم نکردند.

 

پاسخ اینجانب: 

بسم رب الشهدا والصدیقین 

جناب حمیدیان

نمی دانم طرفدار کدام حزب،  سازمان ویا چه جریانی هستید.اما بدانید که در طول تاریخ وقتی عده ای شور و اشتیاق و اعتقاد و در یک کلمه عشق مردم را می بینند، ودر مقابل آن عاجز می مانند دست به تهمت و افترا وآن هم بسیار بچگانه می زنند که آن را فقط متل خودشان باور می کنند.در زمان مولانا سیدنا امیرالمومنین (ع) نیز اینگونه بوده و دشمنان به مردم گفته بودند که آن حضرت حتی نماز هم نمی خواند و پس از شهادت ایشان در محراب خون عده ای به اشتباه خود پی برده و توبه کردند ولی عده ای دیگر باز دست از تهمت برنداشته و خصومتشان با اولاد علی(ع) بیشتر شد.در انقلاب اسلامی ما نیز این گونه بود در زمان حیات دکتر بهشتی و امام خمینی وقتی مجاهدین خلق، لیبرالها و آمریکاییها نتوانستند از عشق مردم نسبت به امامشان بکاهند دست به توطعه زدند. با خود گفتند کیست که بعد از امام بتواند رهبری انقلاب را بدست گیرد؟ کیست که بیش از همه بعد از امام مردم اورا قبول دارند؟ کیست که امکان انحرافش از راه امام کمتر است؟

برای همین در سراسر ایران آیات اعظامی را که امکان رهبری بعد از امام در آنان وجود داشت را ترور شخصیتی کردند .انواع تهمت هایی که بود را زدند. آیت الله بهشتی و آیت الله خامنه ای که امکان رهبری در آنان زیاد تر بود را بیش از همه مورد تهمت ها قرار دادند.دکتر بهشتی به دلیل حلم وبردباری و مظلومیتی که در ایشان بود سکوت کردند.اما آیت الله خامنه ای هر هفته در مسجد اباذر به سوالات مردم که اکثر آنان درباره ی تهمت ها بود پاسخ می دادند.بعد از مدتی که چهره مجاهدین خلق و نفاق و انحرافشان برای مردم روشن شد، آنها دست به مبارزه ی مسلحانه زدند.و تصمیم گرفتند افرادی را که تا کنون ترور شخصیتی می کردند، ترور نظامی کنند.در روز ششم تیر آیت الله خامنه ای در همان مسجد اباذر ترور شد و روز بعد فاجعه ی هفتم تیر اتفاق افتاد. که این انفجار بدون هیچ شکی کار سازمان مجاهدین خلق بود ولی چون در آن موقع نشریه مجاهد منتشر نمی شد و سران مجاهدین خلق آماده رفتن به فرانسه بودن] و در صورت به عهده گرفتن این عمل تروریستی شانس آنان برای پناهندگی در فرانسه کم می شد[ این انفجار را برعهده نگرفتند.ولی هرگز آن را تکذیب نکردند. در این زمینه " مصاحبه برادر مجاهد! مسعود رجوی(رهبر سازمان مجاهدین خلق) با مجله المصور " که در نشریه شماره 184 مجاهد بتاریخ 8 دیماه 1362قرار دارد را ملاحظه بفرمائید :"می توان گفت که صرف نظر از خود خمینی، 60 تا 70 درصد از سیستم رهبری کننده ی سیاسی رژیم،  به وسیله ی مقاومت مشروع و عادلانه از بین رفته اند.خبرنگار:آیا می توانید مثال های مشخصی در این مورد بیاورید؟ رجوی : از 7 تن از کسانی که لقب آیت الله را یدک می کشیدند و نمایندگان خمینی در مهمترین ایالات ایران بوده اند،5 نفرشان با عملیات انتحاری(فدایی) از بین رفته اند  ... و اگر میان ضربات مبادله شده بین ما و رژیم خمینی مقایسه ای صورت گیرد ، می توان گفت که تاکنون ما طرف برنده می باشیم . تا امروز فقط دو تن از اعضای کمیته ی مرکزی ما کشته شده اند ."رجوی  از نابودی سیستم رهبری کننده ی سیاسی رژیم حرف می زند ولی نامی از 7 تیر نمی برد و پر واضح است که منظور از سیستم رهبری کننده ی سیاسی رژیم حزب جمهوری اسلامی است.

 اشاره ای می کنم به اولین اشاره ای که سازمان مجاهدین پذیرش این مطلب هست و موسی خیابانی(مرد شماره ی 2 مجاهدین خلق و قائم مقام مسعود رجوی) کمی قبل از درگیری مسلحانه که به کشته شدن خود او و شماری از یارانش می انجامد در 19 بهمن 60 ، چند ماه قبل ،گزارشی به صورت نوار تنظیم می کند که برای شنیدن هواداران و همین طور برای این که به خارج از کشور بفرستند که معروف شده به (صدای موسی خیابانی) یا در سازمان به " صدای سردار " موسوم هست و این صدای سردار در واقع موسی خیابانی است .

موسی خیابانی می آید شش ماه گذشته را از خرداد تا شش ماه بعد ، زمانی که خودش فرمانده عملیات چریکی را در ایران بر عهده دارد گزارش می کند و در این گزارش که بعدها در نشریه مجاهد چاپ شد به شکل های گوناگون حتی جزوه شد. موسی خیابانی در مورد ماجرای هفت تیر و قبل از آن 30 خرداد این طور می گوید که: { رژیم با کشتار 30 خرداد و اعدام های دسته جمعی در اوایل تیر ماه خود در واقع فتیله این انفجار را آتش زد ، یعنی فتیله انفجار مهیب را،سپس لیکن صدای مهیب انفجار درست رأس ساعت 9 شب یکشنبه 7 تیر ماه بلند شد ، صدایی که نه تنها در سراسر ایران ، بلکه در سراسر جهان طنین انداخت و شاید بتوان گفت از فردای آن روز رژیم دیگر مرده است . در فردای آن روز رژیم نبود که بتوان آینده ای برای آن تصور نمود.
} فکر می کنم شما قانع شده باشید اما باز هم توجه کنید.

سید شاهسوندی یکی از اعضای رده بالای مجاهدین خلق که در جریان های مختلف با این سازمان همراه بوده است وی پس از مدتی و بعد از حمله ی نظامی سال 1367 مجاهدین خلق به خاک ایران عزیز از این سازمان جدا می شود و هم اکنون در خارج کشور زندگی می کند واز مخالفین جمهوری اسلامی و مجاهدین خلق است و هر دو اینان را باطل و دیکتاتور می داند فاش می سازد که:

{علی زرکش عضو کمیته مرکزی سازمان و بعداً جانشین دوم مسعود رجوی و بعد از موسی خیابانی علی زرکش نفر سوم بود از نظر اهمیت، با این که بسیاری آن موقع او را نمی شناختند هنوز . علی زرکش آن شب در آن خانه با ما بود ، خانه در حوالی عباس آباد و اول اتوبان که بعدها عوض شد و من به اسامی جدید آشنایی ندارم . ما در خانه مخفی که در آنجا داشتیم علی زرکش بود ؛ محمد علی جابرزاده از مسئولین نشریه و بخش تبلیغی سیاسی سازمان بود من و خانمم بودیم ، محمد رضا شادبختی از نویسندگان عضو تحریریه نشریه مجاهد بود ، علی رضا معدنچی ، اگر اشتباه نکنم محمد علی توحیدی هم که رئیس دفتر و مسئول دفتر مسعود رجوی بود آن شب آنجا بود .

شب قبل از حادثه تمامی ما به علاوه چند نفر دیگر در آن خانه تیمی و به اصطلاح خانه تشکیلاتی ما بود و من هم در آن خانه زندگی می کردم ، شماری از اعضای آن خانه البته نه همه آنها خبر داشتند از جمله من، که امشب یک اتفاقی می خواهد بیفتد و ما آنجا دستگاههایی داشتیم که به کمک آن دستگاهها روی فرکانس های کمیته ها ، سپاه پاسداران و بعضی نهادها شنود می کردیم و علی زرکش به خود من گفت که برنامه عملیاتی امشب هست ولی یک عملیات بزرگ هست .

طبعاً جزئیات حادثه را به خاطر مسائل حفاظتی و امنیتی و این که دقیقاً به عنوان مثال کلاهی یا کس دیگری دست اندر کار هست؛ نبود ، ولی ما انتظار یک رعد در آسمان بی ابر را داشتیم و همه گوش به دستگاههای شنودی که داشتیم روی فرکانس های نهادها شنود می کردیم و این تجربه سال های قبل از انقلاب سازمان هم بود و بعد از انقلاب دیگر دستگاههای پیشرفته تری هم از پادگان ها و مراکز گوناگون در واقع به دست آمده بود .

این بود که آن شب ما و من به طور مشخص منتظر بودیم که حادثه اتفاق بیفتد ، یکی از شاخص های موفقیت عمل هم در واقع هدف و سوژه گفته می شد در آن سال ها ، سوژه اصلی و سوژه ای که مورد هدف بود شخص دکتر بهشتی بود که آن موقع رئیس دیوان عالی و دبیر کل حزب جمهوری اسلامی بود .}

اینها تنها گوشه ای از واقعیت است شما بهتر است به خاطرات این شخص که بر روی اینترنت به راحتی در دسترس است رجوع کنید.(به مصاحبه ی 82 و 83و 84و85  شاهسوندی با رادیو صدای ایران)

دیگر باید عاملین این انفجار را شناخته باشید.(محمد رضا کلاهی صمدی که بعد ها همراه مجاهدین خلق به کردستان و از آنجا به اروپا می رود)

شاهسوندی در جایی دیگر از این مصاحبه در رابطه با شوال یکی از شنوندگان که کار اتفجار را به هاشمی رفسنجانی نسبت می دهد می گوید:( در طی این سال ها این مسایل بوده و با توضیحات بنده نیز پاک نخواهد شد . ما وقتی چیزی را ندانیم و از حقایق قضیه اطلاع نداشته باشیم و حادثه ، حادثه ای بزرگ باشد نظیر انفجار حزب جمهوری اسلامی ،دنبال ریشه های غیر واقعی و دست های توطئه گری که ناپیدا و پشت صحنه هستند می گردیم و به غریب ترین تئوری ها متوسل می شویم...)

برای روشنتر شدن موضوع قسمتی دیگر از مصاحبه شاهسوندی را درج می کنم:

{مهری] مجری رادیو صدای ایران[: آقای شاهسوندی : در یک کلمه بفرمایید مجاهدین این کار را کردند ؟

بله . هم مجاهدین این کار را کردند و هم بنده از قبل از این جریان باخبر بودم و هم بعدها آقای مسعود رجوی در صحبت های گوناگونش مستقیم و حتی در دورانی که در عراق بودند ، غیرمستقیم به مقامات عراقی این مساله را گفت و در طی مذاکراتی که با آنها داشت این را اشاره کرد . در نشریه مجاهد به این مناسبت کلی مقاله نوشته شده از جمله در نشریه مجاهد جمله ای نوشته شد که من آن را می خوانم . رهنمود قرآنی در بعد از ظهر یکشنبه 7 تیر 1360 چنین آمد، یعنی یک تفأل و استخاره به قرآن است ، البته سازمان می گوید ما چنین کاری را کردیم با حضور موسی و مسعود که من فکر نمی کنم اینگونه باشد . این مطلب را در سال 1362 نوشتند که عمل را به خود منتصب کنند و یک آیه ای از قرآن می آورند .

و آن آیه 25 و 26 سوره نحل است که من فارسی آن را می خوانم که خطاب به کافرین و منحرفین است . تا بر دوش کشند کارهای خود را تماماً در روز قیامت و از کسانی که اینان همراهشان کردند به نادانی و عناصر ناآگاهی را که اینان فریفتند؛ چه زشت است آنچه اینان بر دوش می کشند . همانا که مکر کردند . پس خدا بنیاد ایشان را از پایه و ریشه برانداخت پس فرود آمد سقف بر ایشان از فراز سرشان و بیامدشان عذاب از جایی که نمی دانستند و گمان نمی بردند .

یعنی فرو ریختن سقف حزب جمهوری اسلامی را به قرآن آیه 25 و 26 سوره نحل نسبت می دهند. غیر از آن مسعود رجوی در مصاحبه هایی که همان روزها در پاریس و جاهای دیگر کرد و اسم عملیات را رمز الله اکبر گذاشته بود و معروف بود که موسی خیابانی چاشنی های انفجاری آن را در وان حمام چک کرده بود . مواد انفجاری ای که از پادگان ها از اول انقلاب مصادره شده بود و عامل اجرایی آن محمدرضا کلاهی بود که بعدها در کردستان کنار من بود .

مهری : ممنون از این توضیحی که دادید . آقای شاهسوندی ، بعد از این واقعه من یادم هست روز 8 تیر اعلام شد که بهشتی و دیگران به قتل رسیدند ، و همه فکر می کردند رژیم فرو ریخته و می ریزد . آقای خمینی سخنرانی کرد و گفت که بهشتی یک ملت بود ، شما این را شنیدید . در بانک ملی پاریس ، عکس بهشتی را بزرگ زده بودند و زیر عکس این مطلب را نوشته بودند .

شاهسوندی : در ماجرای انفجار حزب جمهوری که نزدیک به صد و اندی از مهره های جمهوری اسلامی از رئیس دیوانعالی کشور یعنی قدرتمندترین چهره سیاسی آن ایام بعد از آقای خمینی و بسیاری از وزرای کابینه و شمار زیادی از نمایندگان مجلس و معاونین وزرا و مدیر کل ها در آن از بین رفتند . ماجرایی است که بحث ها و نظریات و گفته های زیادی را طلب می کند و من به عنوان نمونه خاطرم هست ؛ ما آن شب در خانه ای در اتوبان عباس آباد حضور داشتیم. علی زرکش بود و من و همسرم بودیم ، احمد شادبختی و همسرش بود ، آن خانه ، خانه سازمانی ما بود . اگر اشتباه نکنم علی رضا معدنچی ، محمد علی جابرزاده و محمد علی توحیدی رییس دفتر مسعود رجوی هم آنجا بودند و شماری از ما از ماجرا خبر داشتیم و منتظر بودیم و با دستگاه های شنودی که روی بی سیم های پاسداران داشتیم که بخشی مصادره ای بود و بخشی را خودمان ساخته بودیم ، به اصطلاح آن روز به گوش بودیم که آیا بهشتی جزء کشته شدگان هست یا نه؟

چون شاخص موفقیت عملیات کشته شدن ایشان بود . گفته می شد اگر همه زنده بمانند و ایشان کشته شود عمل با موفقیت روبرو شده است که ما از طریق بی سیم در نیمه های شب متوجه شدیم که ایشان کشته شده اند. پاسدارانی که به اطراف دفتر ریخته بودند و مردمی که هوادار جمهوری اسلامی بودند و داشتند مخروبه ها را می کاویدند اینها هم به طور غریزی دنبال این بودند که ببینند بهشتی کشته شده یا نه! چون معلوم بود که شخصیت شاخص ایشان است و در بی سیم ما نیز این را می شنیدم . همان طور که رفسنجانی در خاطراتش می نویسد مسأله کشته شدن بهشتی نیمه های شب مشخص می شود . دوشنبه صبح از خانه پایگاهی، کسی را به بیرون فرستادیم تا چند روزنامه بخرد. عکس بزرگ بهشتی و کشته شده ها روی صفحه اول روزنامه ها بود و همان موقع خبر آمد که من و تعدادی از دوستان باید عازم کردستان شویم برای راه اندازی رادیو مجاهد. در پی ارتباطاتی که با حزب کردستان ایران مرحوم زنده یاد دکتر قاسملو از کمی قبل صورت گرفته بود ، ایشان پیکی را فرستادند به نام رحمان که جوان کردی بود که گروه مؤسس را با خود به کردستان ببرد . در این گروه من بودم و فردی به نام مهندس علی نفیسی بود که اصفهانی و بسیار باتجربه در زمینه های فنی بود و فوق لیسانس دانشکده فنی دانشگاه تهران و در رشته های الکترونیک بسیار توانا بود و هنوز نیز در سازمان هست و در سازمان به نام مهندس بهمن شناخته می شود و این نام تشکیلاتی را هنوز دارد و مسعود عدل از کادرهای آن موقع سازمان بود و یک نفر دیگر که او هم باید همراه ما می آمد که بیشتر گوینده بود به نام مسعود کلانی که هنوز هم نقش گویندگی را در رادیو مجاهد و برنامه های تلویزیونی بر عهده دارد . ما چهار نفر همراه با رحمان صبح روز نهم تیرماه به منظور راه اندازی رادیو مجاهد عازم کردستان شدیم . از طریق اتوبوس به مهاباد رفتیم . در مهاباد در منزل یکی از نیروهای کرد هوادار حزب دموکرات ساعاتی بودیم تا پیک آمد و از مهاباد ما را به سردشت برد . در میان راه سردشت - مهاباد ارتفاعاتی است به نام زند ایران که بسیار دست نیافتنی است . آن موقع ها هنوز شهرهای کردستان به صورت نیمه در دست دموکرات ها بود . عصرها دیگر ارتش و سپاه حاکمیتی نداشتند . به فاصله 4 یا 5 کیلومتر از شهر مهاباد که دور می شدیم دیگر اقتدار جمهوری اسلامی وجود نداشت . ایست های بازرسی پیش مرگ های حزب دموکرات بود و بعدها ایست های بازرسی سایر گروه های کرد نظیر کومله و ... ما حرکت کردیم .

هر کدام با محمل و بهانه هایی که درست کرده بودیم نظیر کارت های جعلی و این که به نیت ملاقات بستگانمان می رویم در پادگان سردشت و از آن جا به نیت دیدن برادر ، پدر یا عمویمان که توسط حزب دموکرات دستگیر شده و این یک بهانه ای بود که اگر پاسدارها ما را متوقف کردند ما این محمل ها را داشته باشیم . بازرسی ها در چندین مرحله صورت گرفت . ما مسلح نبودیم ولی قرص سیانور هر کداممان همراه داشتیم .

یعنی قرص های سیانور در دهان ما چهار نفر بود که در صورت تشخیص هویت ها باید آنها را می خوردیم .}

دیگر بهانه ای برای شما نمی ماند که این فاجعه را که با آینده ی نظام بازی کرد را به کسی غیر از سازمان تروریستی مجاهدین خلق نسبت دهید.

در باره ی انفجار نخست وزیری و شهادت شهیدان رجایی وبا هنر هم باید بگویم این هم واضح است زیرا مسعود کشمیری که دبیر شورای امنیت ملی بوده یکی از نفوذی های سازمان بوده و سازمان به آن اعتراف کرده است.ببینید نفوذ آنها تا چه اندازه بوده است.مثلا فکر کنید امروز لاریجانی و یا سعید جلیلی نفودی باشند!جناب حمیدیان شما می گویید: (خودتان میدانید که انفجار حزب جمهوری با آن همه مراقبت کار ساده ای نبود یک کار دقیق مهندسی و حساب شده بود که نیاز به زمان زیاد داشت تا بتوانند با جاسازی کردن مقدار زیادی از مواد منفجره در زیر پایه های اصلی  ساختمان سقف را کاملآ پایین بیاورند(. درست است کار ساده ای نیست اما با داشتن نفوذی های حرفه ای به راحتی قابل اجراست .در این زمینه به نامه ی زیر که نوشته ی مسعود کشمیری عامل انفجار 8 شهریور است توجه فرمایید:

زیارت نامه مسعود کشمیری برای رجوی 

در ضمن امام وقتی فرمود اگر ۳۰ ملیون بگوید آری من میگویم نه در رابطه با اجرای اسلام بود چرا که بعد از این حرف فرمودند :(آقایان اگر همه ی افرادی که می گویند درود بر خمینی بگویند مرگ بر خمینی من یک قدم از اجرای اسلام دور نمی شوم.)آری اگر همه ی دنیا بگویند خدا و اسلام غلط است مومنین می گویند اسلام حق است.

در رابطه با دیگر تهمتهایتان نیز وضع به این گونه است که اینقدر مضحک هستند که بیشتر به یک طنز سیاسی شکست خورده شبیه هستند.و من دلیلی نمی بینم به طنز و فکاهی پاسخی دهم.

طلا که پاک پاک است چه منتش به خاک است

 

و درود بر آنکه شایسته ی درود است.

  ایمان

  


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 40058


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها