شیفتگان خدمت
  
 معرفی شهید مظلوم آیت الله بهشتی.بعضی از مطالب جامع می باشد تا عزیزان برای تحقیق درباره ایشان منبعی هر چند کوچک داشته باشند.
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
گذشته ها

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
سکوتی از جنس مظلومیت

 

سکوتی از جنس مظلومیت

بسم رب الشهدا والصدیقین

عباس سلیمی نمین متولد 1333 و فارغ‌التحصیل مهندسی کامپیوتر از انگلستان، یکی از فعالان عرصه مطبوعات در ایران است که از سال 1360 همکاری خود را با روزنامه کیهان آغاز کرد و هنوز هم به نوشتن و مطالعه ادامه می‌دهد. بنیان‌گذار و مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران در بوستانی از کتاب‌های مختلف تاریخی دعوت ما را پذیرفت تا درباره شهید مظلوم دکتر بهشتی به گفت‌وگو بنشینیم. هرچند مصاحبه ما سومین گفت‌وگوی سلیمی‌نمین در یک روز کاری محسوب می‌شد ولی او تا آخرین سؤال ما را با صبر و متانت پاسخ گفت. سلیمی‌نمین عناوین و رتبه‌های بسیاری را در عرصة مطبوعات کسب کرده و یکی از پرکارترین مردان مطبوعاتی این سرزمین محسوب می‌شود. اگرچه گرایش تحصیلی او با تاریخ انقلاب مرتبط نیست، او تلاش می‌کند تاریخ پر فراز و نشیب ایران را برای همیشه در حافظة رایانه‌ای مردم جهان ثبت و ضبط کند. صحبت‌های کسی که از منظر تاریخی سخن می‌گوید جذاب و خواندنی است. شما هم بخوانید.
در مورد شهید بهشتی سخن بسیار گفته شده. اما هنوز هم ناگفته‌هایی هست که در خصوص ایشان می‌توان گفت. تحلیل شما از ابعاد شخصیتی دکتر بهشتی چیست؟
سخن گفتن درباره افرادی که چند بُعد شخصیتی دارند، بسیار سخت است. چون ما آنان را یک‌بُعدی تحلیل می‌کنیم. افرادی که سیاسی‌اند، افراد چندبعدی را صرفاً سیاسی می‌بینند، آنان که عبادی‌اند، آن‌ها را صرفاً عبادی و... در واقع نمی‌توان با دیدگاه و تفکر تک‌بعدی، انسان چندبُعدی را شناخت. علت اینکه نتوانستیم از این افراد در جامعه بهره ببریم، همین مسئله بوده است. خوشبختانه ما در جامعه خود شخصیت‌هایی این‌گونه زیاد داشتیم. به طور کلی، تجمع وجوه گوناگون در شخصیت یک انسان، مراحل شناخت را برای دیگران بسیار دشوار خواهد کرد.
رعایت اخلاق، چه از نوع خانوادگی و چه اجتماعی، برای شخصی مثل شهید بهشتی، چقدر مهم است. گاهی اوقات نامه‌های ایشان به همسرشان را مطالعه می‌کردم. دیدم برای من و امثال من قابل هضم نیست. از فضای سیاسی کاملاً دور و در یک بعد عاطفی قرار می‌گیرد. مثل اینکه انسان عاشق‌پیشه‌ای این مطالب را نوشته و نه آدم سیاست‌پیشه. در آن زمان، شهید بهشتی دیگر عنصر سیاسی نیست بلکه یک انسان عاطفی است که برای دیدار همسرش بی‌تابی می‌کند.
یعنی به نظر شما شهید بهشتی ضرورت‌شناس بوده که در شرایط زمانی و مکانی خاص، توجهی ویژه به اصل رویداد داشته است؟
بیشتر این ذووجهین بودن شخصیت او مد نظرم است. از مشکلات اساسی جامعه ما این است که وقتی افراد وارد عرصة سیاست می‌شوند، مسائل اقتصادی خود را کاملاً فراموش می‌کنند. یعنی به اصول اخلاقی پایبندی زیادی ندارند. برای پیشبرد اهداف سیاسی، خود را مجاب می‌کنند که دروغ هم بگویند، فریب بدهند و دست به هزار کار غیراخلاقی هم بزنند. در صورتی که می‌بینیم افرادی که دارای وجوه مختلف شخصیتی‌اند، کمتر به این قبیل کارها اقدام می‌کنند. در هر حال صحبت کردن در خصوص این اشخاص، دشوار است چراکه می‌خواهیم آن‌ها را در ذهن یک‌وجهی خودمان محدود کنیم. وقتی از امام خمینی(ره) سخن می‌گوییم، مجبوریم امامی را که می‌فهمیم و می‌پسندیم، مطرح کنیم. لذا چندین روایت مختلف از امام داریم. امام سیاسی، امام اعتقادی، امام عارف و ... اما کمتر می‌توانید مواردی پیدا کنید که در ذهن ما جمع باشد؛ که هم بتوانیم سیاست‌مدار به معنای دقیق کلمه باشیم، هم عارف و هم زاهد به تمام معنا که کمترین سخن ناحق درباره کسی عنوان نکنیم.
اگر در حضور شهید بهشتی از کسی غیبت می‌شد، اگر می‌توانستند جلوگیری می‌کردند وگرنه، جلسه را ترک می‌گفتند. در صورتی که ما به خاطر یک حرکت سیاسی، اجازه هر برخوردی با دیگران را به خود می‌دهیم. طلبکار هم هستیم که داریم روشنگری می‌کنیم.
برمی‌گردم به سال‌هایی که در خارج از کشور دانشجو بودم. البته شهید بهشتی آن زمان به ایران بازگشته بود. اما توصیفاتی که درباره تعاملات ایشان با بچه‌هایی که از ما قدیمی‌تر بودند می‌شنیدم، برایم اهمیت فراوانی داشت. افرادی که بعد از شهید بهشتی مسجد هامبورگ را اداره می‌کردند به‌شدت یک‌وجهی بودند و به خیلی از کارهای غیراصولی که از لحاظ اعتقادی هم اشکال داشت، مجوز می‌دادند.
مثلاً بعد از شهید بهشتی، شخصی بود که به راحتی اجازه می‌داد گوشت ذبح غیرشرعی استفاده کنند. در صورتی که گوشت ذبح شرعی هم در دسترس بود. وقتی است که به علت تحت فشار قرار گرفتن و شرایط دشوار، چنین نظری می‌دهند و شاید جایز باشد ولی در آلمان که مسلمانان ترک در هر گوشه‌ای وجود داشتند، اگر کسی اجازة استفاده از گوشت ذبح‌شدة غیر‌شرعی بدهد، نشان می‌دهد یک‌بعدی است. دلیلی وجود ندارد برای آنکه فعالیت سیاسی انجام ‌دهید، مسائل شرعی را تعطیل کنید. در زمان شهید بهشتی این مسائل نبود، یکی از ویژگی‌های شهید بهشتی که من به‌کر‌ّات از بزرگان شنیده‌ام، شخصیت قائل بودن برای خود به منزله فرد مسلمان بود، نه در مقام منیّت. این مسئله بسیار مهمی است. مسلمان باید برای خودش شأن قائل شود. ما در مقام انسان خودخواه برای خود شأن قائل هستیم ولی به منزله مسلمان، نه.
یعنی خود، دین‌باور می‌شوند؟
گاهی اوقات منیت خودمان را در قالب حجاب‌های مختلف بروز می‌دهیم. ما که مسلمانیم، حق نداریم خودمان را ذلیل کنیم. اینکه آموزه‌های قرآنی می‌گوید شما در برابر زورگویی‌ها نمی‌توانید خضوع کنید، یعنی اینکه شأن یک فرد مسلمان باید همواره محفوظ بماند. بنا بر همین اصل، یکی از گناهان کبیره را له کردن شخصیت دیگران می‌دانند. در اسلام، غیبت کردن عمل نکوهیده‌ای است. این به خاطر خدشه‌دار کردن شأن مؤمن است. انسان در اسلام کرامتی دارد. اسلام اجازة از بین بردن کرامت را به انسان نمی‌دهد. انسان حق ندارد کاری انجام دهد که کرامتی را که اسلام به انسان عطا کرده، از بین برود.
شهید بهشتی انسان بسیار دقیقی بود. در اوج مبارزات، چند نفر از افراد تراز اول انقلاب برای مشورت به آقای بهشتی مراجعه کردند. ایشان گفت: «من الان به خانواده‌ام قول داده‌ام کاری را انجام دهم. نمی‌توانم قولم را بشکنم.» آن افراد، بدون مشورت کردن برمی‌گردند. در صورتی که می‌دانیم شهید بهشتی، احترام به دیگران را بسیار رعایت می‌کرد. این موضوع، به علت تفاخر نیست. درک آن تأمل بیشتری می‌خواهد. وقتی در سیرة بزرگان دقت می‌کنیم، متوجه می‌شویم برای وقت خود ارزش فراوانی قائل بودند.
امام خمینی(ره) بسیار عاطفی بود. بعد از سال‌ها حاج احمد آقا در نجف خدمت ایشان رسید. دو ساعتی با هم گفت‌وگو کردند، امام فرمود: «باید بروم حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین(ع). دوست دارم بیشتر صحبت کنیم، ولی الان نمی‌توانم.» امام این شأن را برای خودش حفظ می‌کند، نه برای منیّت خودش، برای آنکه پدری خوب و رهبری خوب باشد، برای اینکه فرد سالمی باشد، به نظم فردی تأکید می‌کند.
شهید بهشتی این‌چنین خلقیاتی دارد و کاملاً مشهود است. در آن روزگار، معتقد بودیم وقتی مسئله مبارزه مطرح می‌شود، همه باید همراه باشند و سایر کارها تعطیل شود ولی بعدها فهمیدیم اگر مبارزان به سایر مسائل خود نپردازند، مشکلات فراوانی به وجود خواهد آمد.
بعدها دیدیم کسانی که به خاطر مبارزه عبادات خودشان را تعطیل کردند و برای عباداتشان شأنی قائل نشدند، در مبارزه هم نتوانستند تأثیرگذار باشند. می‌خواهم نتیجه بگیرم شهید بهشتی نوعی تعادل و توازن داشت و هرچیز برای او در جایگاه خودش قرار داشت و مکمل همدیگر بودند.
شاید اکنون این مسئله را نتوان درک کرد اما در سال‌های خفقان رژیم پهلوی اگر کسی می‌گفت می‌خواهم صحنه مبارزه را ترک کنم یا فرصتم را به نوشتن کتابی اختصاص دهم، یاران به او خرده می‌گرفتند. کار پسندیده‌ای نبود. به یاد دارم به شهید مطهری هم خرده می‌گرفتند. سؤال این بود که چرا ایشان خود را چند ماه در منزل در اختیار نگارش قرار داده است؟ می‌بینید در چنین اوضاعی چندبعدی اندیشیدن کار سختی است. آن زمان مبارزه ایجاب می‌کرد حتی چند ماه اصلاً با خانواده ارتباط نداشته باشید. در خارج اگرچه مبارزه این شرایط را به وجود نمی‌آورد. ولی امکان داشت خیلی از مسائل اعتقادی انسان تعطیل شود. درحالی‌که افرادی مثل شهید بهشتی این‌گونه نمی‌اندیشند. یکی دیگر از وجوه بارز شهید بهشتی حفظ اصولی است که من جزء خلقیات و اخلاقیات ایشان می‌دانم.
در سال 59 که موضوع بنی‌صدر مطرح بود، شرایط برای شاگردان امام سخت شد. بیش از همه شهید بهشتی تحت فشار قرار گرفت. سازمان منافقین و جریان‌های سیاسی به کسی حمله‌ور شده بودند که نقش هدایت‌کننده داشت. انتظار می‌رفت امام در آن شرایط از ایشان حمایت کند و از فشارها بکاهد. ولی امام اعتقادی به این کار نداشت، چون دیدگاهی وسیع‌تر داشت. بر اساس تحلیل حضرت امام در میان توده‌های جامعه باید این زمینه به وجود می‌آمد که ماهیت بنی‌صدر روشن شود. قبل از روشن شدن این مسئله، امام معتقد بود هر کاری صورت بگیرد به توطئه دشمن دامن خواهد زد. چون تضاد بین روحانیان و روشن‌فکران و دوقطبی کردن جامعه، سابقه‌ای بود که دشمنان از آن بهره‌های فراوانی برده بودند.
در نضهت ملی شدن نفت و جریان مشروطه هم از این طریق، موفق شده بودند. امام این دو تجربة تاریخی را داشت. جریان همسو با بنی‌صدر می‌خواست بنی‌صدر را قطب روشن‌فکری و امام، بهشتی و یاران امام را روحانی مطرح کند که در این صورت جامعه به سمت قطبی شدن و تضاد بین روحانیان و روشن‌فکری پیش می‌رفت. امام مایل نبودند قبل از اینکه ماهیت بنی‌صدر روشن شود، دست به اقدامی بزنند. شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای و آقای رفسنجانی انتظار داشتند امام حمایت کند و حتی نامه‌هایی هم به صورت گروهی یا انفرادی برای امام فرستادند. شهید بهشتی و آقای رفسنجانی دو نامه برای امام نوشتند. مقایسه این دو نامه، خالی از لطف نیست. در شرایطی که بهشتی بیشترین فشار را تحمل می‌کرد، حرمت اصول را نگه می‌داشت. در شرایط سخت است که انسان محک می‌خورد. باید خیلی امام‌شناسی‌مان قوی و ریشه‌ای باشد. در آن مقطع هیچ حرمت‌شکنی از سوی شهید بهشتی نمی‌بینید. ضمن اینکه دردهای خود را بیان می‌کند، انتظارات خود را هم می‌گوید.
شهید بهشتی قدرت مدیریتی داشت. نقش تعیین‌کننده‌ای در شورای انقلاب و مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی داشت. به همین خاطر می‌توانست همه نیروها را بسیج کند. قدرت جاذبه بسیار زیادی داشت که حاکی از استعداد مدیریتی او بود. مدیریتی که ما در سال‌های قبل از انقلاب و بعد از آن کم داشتیم. دشمن به‌خوبی می‌دانست شهید بهشتی توانایی دارد که جامعه را منسجم کند. انسجام جامعه ایران در آن برهة تاریخی، حیاتی بود. در شهید مطهری این فرآیند را نمی‌بینیم. ایشان با وجود بنیة علمی فراوان، قدرت انسجام‌بخشی نداشت. سایر شخصیت‌ها هم خود در تیررس حملات مخالفان بودند.
مسائلی که گفتید به تشکیلاتی بودن شهید بهشتی مربوط می‌شود. در این خصوص تحلیل خود را از برنامه‌های او ذکر کنید.
یکی از خصوصیات بارز شهید بهشتی تشکیلاتی بودن ایشان بود. روحانیانی که در کشور مبارزه می‌‌کردند با توجه به شرایط خفقان، نمی‌توانستند تشکیلاتی عمل کنند. بر این اساس بود که هر فعالیت تشکیلاتی در کشور منهدم می‌شد و روحانیان نمی‌توانستند تشکیلاتی عمل کنند.
یعنی حکومت باعث انحلال تشکیلات مخالف می‌شد؟
بله، شرایط خفقانی که عرض کردم. باعث گریز افراد از این ارتباطات می‌شد. هر نوع کشف ارتباط از طرف رژیم، ممکن بود عواقب جبران‌ناپذیری داشته باشد. بنابراین ارتباطات خودشان را محدود کردند تا بتوانند کارشان را پیش ببرند و فعالیت‌های سیاسی‌شان را دنبال کنند. آن‌ها برای اینکه در چتر امنیتی رژیم قرار نگیرند و تسلیم نشوند، ملاحظاتی می‌کردند که البته ضدتشکیلاتی بود. مگر اینکه فردی زندگی مخفی شروع کند. برخی سازمان‌ها این کار را انجام می‌دادند. به نیروهای خود اعلام می‌کردند از خانه و خانواده خود دور شوید تا بتوانیم به صورت تشکیلاتی و حرفه‌ای فعالیت کنیم. تا مادامی که گیر نمی‌افتادند، می‌توانستند به کار خود ادامه دهند. ولی روحانیان این‌گونه نبودند. آن‌ها باید به مسائل مردم می‌پرداختند و مبارزات خود را هم پی می‌گرفتند. فرصت رفتن به هامبورگ برای شهید بهشتی خیلی مغتنم بود. ایشان علاوه بر توانمندی‌های علمی، توانست فعالیت تشکیلاتی را هم تجربه کند. لذا وقتی به ایران برگشت، بر دیگر روحانیان برتری داشت و توانست تشکیلات را اداره کند.
شهید بهشتی به زیرساخت‌ها اهمیت می‌داد. از نمونه‌های مهم می‌توان از تدوین و تألیف کتاب دینی مدارس نام برد. ایشان در جایی عنوان کردند که با این کار، مخاطبان جوان بسیاری را برای خود پیدا کردیم. مدرسة دین و دانش و مدرسه حقانی هم نوعی توجه به نیروهای جوان بود. بعدها در حزب جمهوری هم به زیرساخت‌ها اهمیت داد و کارهای تشکیلاتی را با کمک افراد جوان به پیش برد. تحلیل شما از توجه ویژة شهید بهشتی به آماده‌سازی بستر فعالیت‌ها چگونه است؟
به این تقسیم‌بندی شما اعتقادی ندارم. قبل از انقلاب، نوعی تقسیم کار صورت گرفت. سهم شهید بهشتی این بود که کار ساده‌تری به او داده شود. این تقسیم کار بین شاگردان حضرت امام(ره) صورت گرفت. مسیری که آیت‌الله خامنه‌ای و آقای رفسنجانی طی کردند، بسیار سخت‌تر بود. تفاوت آقای هاشمی با آقای خامنه‌ای در این بود که آقای هاشمی از پشتوانة مالی بهتری برخوردار بود که شرایط را برایش کمی راحت‌تر می‌کرد و این کار برای مبارزی که هم سختی معیشت داشته باشد و هم رژیم پهلوی به او فشار وارد می‌کند، ساده نیست.
به نظر شما در شرایط قبل از انقلاب اسلامی، وجود یک روحانی چون شهید بهشتی با توجه به سابقه مبارزاتی و سیاسی، در تدوین کتاب دینی مدارس کار سهل و ساده‌ای بود؟
کار ساده‌تری بود. قطعاً می‌توانیم بگوییم در تقسیم کاری که صورت گرفت، کار مقام معظم رهبری و‌ آقای هاشمی به مراتب سخت‌تر بود. در واقع شهید بهشتی و شهید باهنر، زندگی‌ آرام‌تری داشتند. نگران این نبودند که مأموران رژیم، هر لحظه آن‌ها را دستگیر و زندگی‌شان را مختل کنند. شهید بهشتی و شهید باهنر این مسیر را برمی‌گزینند. این مسیر مدیریت و برنامه‌ریزی کلان تأثیر فراوانی گذاشت. شهید بهشتی در واقع فراغ خاطری یافت که می‌توانست به فعالیت‌های خود بپردازد.
سال‌ها از فاجعه هفتم تیر 1360 می‌گذرد و مظلومیت شهید بهشتی هنوز ادامه دارد. چرا ما شهید بهشتی را مظلوم می‌دانیم. چه اتفاقی در اجتماع شکل گرفت که مظلومیت شهید بهشتی روشن شد و نظر شما پیرامون بُعد مظلومیت شهید بهشتی چیست؟
در طراحی دشمن، بهشتی نوک پیکان حملات بود. در آن زمان به امام نمی‌توانستند حملة مستقیم کنند ولی به بهشتی می‌توانستند. اولین کسی که حزب جمهوری برای نامزدی ریاست‌جمهوری پیشنهاد کرد، بهشتی بود. خودشان هم معتقد بودند به لحاظ مدیریتی توانمندی دارد. همه نیروهای انقلاب هم بر این نکته متفق بودند. همه این عوامل، فهم مسئله را برای دشمن ساده می‌کند. دشمن می‌فهمد که چه کسی را باید آماج حملات خود قرار دهد. چرا بهشتی مظلوم واقع شد؟ چون در آن شرایط که می‌خواستند جامعه را قطبی کنند، باید سکوت می‌کرد. نظر امام بود که باید همه نیروها سکوت کنند. اگر می‌خواستند به میدان عمل وارد شوند، خواستة دشمن محقق می‌شد. برای درک مظلومیت شهید بهشتی باید شرایط خاص آن روز جامعه ایران را کاملاً درک کرد. دشمن آن‌همه تجربه از گذشته داشت. اگر می‌توانست جامعه را به روحانی و غیرروحانی یا مذهبی و روشن‌فکر تقسیم کند، انقلاب را در ابتدای حرکت خودش زمین‌گیر کرده بود. امام می‌دانست دشمن از این کارها چه هدفی دارد. پس به شاگردان خود فرمودند: سکوت کنید، در غیر این صورت به اجرای ترفند دشمن کمک خواهید کرد. از اینجا هجمه‌ها صورت گرفت. تن دادن شهید بهشتی به فرمان امام مظلومیتی را برایش حادث کرد. بهشتی برای منافع اسلام و انقلاب که تشخیص آن با رهبری بود، نه به تشخیص خودش که برخورد قاطعانه با بنی‌صدر را توصیه می‌کرد، سکوت کرد و بهای گزافی هم برای آن پرداخت ولی از فرمان ولایت سر برنتافت و آماج تیرهای مخالفان شد. در این شرایط، فرمان رهبر خود را پذیرفت. این مظلومیت ایجاد می‌کند. مظلومیتی که برای بهشتی رقم خورد این بود که در این مقطع تابلوی حملات قرار گرفت و از این آزمایش دشوار سربلند بیرون آمد. ما مظلومیت حضرت علی(ع) را در این می‌دانیم که برای حق سکوت کرد. این خیلی ارزشمند است. شهید بهشتی هم برای حق سکوت کرد. البته حرف و سخن شاگردان امام در خصوص آنچه می‌دیدند درست بود. اما امام می‌گفت: الان مصلحت انقلاب حکم می‌کند که باید سکوت کرد. چون مردم از این قضیه آگاه نبودند و باید بستر فراهم می‌شد و این موضوع، زمان می‌بُرد.
جریان‌های فکری دکتر شریعتی، شهید مطهری و شهید بهشتی سه نوع جریان و اندیشه بود که در جامعه گسترش یافته بود. به نوعی اندیشه‌های شهید بهشتی جایگاه معتدل‌تری از دو جریان فکری دیگر داشت. پس از انقلاب، اندیشه‌ها و گفتار دکتر شریعتی و شهید مطهری در مقیاس زیاد در جامعه گسترش یافت و آثار مکتوب و نوارهای صوتی فراوانی منتشر شد. ولی اندیشه‌های شهید بهشتی مجال بروز پیدا نکرد و گسترش لازم را در جامعه پیدا نکرد به نظر شما علت انتشار نیافتن افکار و اندیشه‌ها و سخنرانی‌های شهید بهشتی در مقام روحانی نوگرای دینی چه بود؟
این شخصیت‌ها خود را خلاصه‌شده در امام می‌دیدند و به نوعی مروّج و مبلّغ اندیشه‌های امام بودند. خودشان را قطره‌ای از دریای خروشان امام می‌دانستند و خیلی دنبال تبیین مسائل خود نبودند. وقتی امام را خیلی جامع‌تر می‌دیدند، طبیعی است در خط ولایت کار می‌کردند. البته به نظر من مقام معظم رهبری نقش تعدیل‌کننده داشت. جلساتی به ابتکار ایشان در اوج اختلافات شهید مطهری و دکتر شریعتی برگزار شد که نوارهای آن موجود است. ایشان، شهید مطهری و دکتر شریعتی را قبول داشتند ولی مارکسیست شدن مجاهدین خلق، حساسیت شدید مطهری را برانگیخت. از آن مقطع بود که ایشان به خیلی از مسائل حساس‌تر شد. هرچند من چنین اعتقادی ندارم و زیاد منطبق بر واقعیت نمی‌دانم. سازمان مجاهدین به دکتر شریعتی هم حمله می‌کردند.
در هر صورت همه شاگردان امام، وقت خود را بیشتر برای تبیین اندیشه‌های امام خمینی(ره) صرف کردند تا نظرها و دیدگاه‌های خود.
اگر قرار باشد شما در رأس برگزاری یک همایش در خصوص شهید آیت‌الله دکتر بهشتی قرار بگیرید، کدام وجه از ابعاد شخصیتی ایشان را محور گفت‌وگو قرار می‌دهید؟
من وجه مظلومیت شهید بهشتی را موضوع قرار می‌دهم. جامعة ما هم به درستی تشخیص داد که برترین ویژگی او مظلومیت اوست. پیروی محض از رهبر و بانی انقلاب را می‌توان از او یاد گرفت. جامعه هم با همین ویژگی او را شناخت و بدین خاطر است که در آسمان ایران ستاره‌ای جاودانه شد. انسان‌ها در شرایط سخت روزگار محک می‌خوردند. خیلی‌ها می‌گفتند ما طرف‌دار ولایتیم، اما جایی که منافعشان ایجاب نمی‌کرد از مسیر خارج می‌شدند. به شهید بهشتی در شرایط بسیار سخت، بدترین تهمت‌ها زده شد و او فقط سکوت کرد. چون امر ولایت بود که سکوت کند و از خود دفاع نکند. بیشتر ما در هنگامی که می‌بینیم حق با خواسته‌های ما در تعارض است، اصلاً پیروی نمی‌کنیم. توجیه می‌کنیم و هزار دلیل می‌آوریم. شهید بهشتی توجیه نکرد و از پناه چتر ولایت خارج نشد. ما در این زمینه خوب عمل نکردیم.
یعنی کمبود چنین همایش‌هایی را در خصوص شناخت بیشتر ارکان انقلاب احساس می‌کنید؟
حتماً. همین کمبودها که ما نتوانستیم از حضور امام استفاده کنیم. البته این برای آن‌ها کاستی نیست، همان‌طور که برای ائمه اطهار(ع) کاستی نبود. از شمع وجودی شخصیت‌های چندبعدی استفاده کردن، برای من و جامعه‌ای که یک‌بعدی‌نگر است، خیلی مفید است. ما هستیم که داریم این گوهرها را از دست می‌دهیم. اگر نتوانیم از اندیشه‌های امام(ره) استفاده کنیم متضرر اصلی ما هستیم وگرنه امام شمعی است که در دل تاریخ همواره خواهد درخشید. اینکه بتوانیم پیرو واقعی ولایت باشیم مهم است. با آنکه خیلی‌ها به ولایت امام اعتقاد داشتند، پس از رحلت ایشان گفتند: ما به علت رعایت سِنِّ زیاد او، در مقابلش نمی‌ایستادیم.
اگر قرار باشد برای شهید بهشتی همایش برگزار کنیم باید بر این وجهه تأکید کنیم. یاد بگیریم که شهید بهشتی، چگونه توانست از رهبر خودش بهره بگیرد. اگر این نوع تفکرها نبود، انقلاب به این مراحل نمی‌رسید و در همان اوایل کار، متحمل شکست می‌شد. دشمن از خدا می‌خواست امثال شهید بهشتی، تضاد بین روحانیان و روشن‌فکران را دامن بزنند. این قضیه مرگ انقلاب را رقم می‌زد. اوضاعی به وجود آمده بود که تشخیص حق برای مردم دشوار شده بود. حداقل این بود که جامعه منفعل می‌شد و مردم دیگر به میدان قدم نمی‌گذاشتند.
وقتی خبر انفجار در دفتر حزب جمهوری و شهادت شهید بهشتی و یاران او را شنیدید کجا بودید و عکس‌العملتان چه بود؟
من آن روز در بیمارستان قلب، خدمت آقای خامنه‌ای بودم. در راهروی بیمارستان قدم می‌زدم. یکی از دوستان گفت که این فاجعه رخ داده است. خیلی متأثر شدم. چراکه خودم تحت تأثیر تبلیغات سوء قبل از انقلاب درباره شهید بهشتی، قرار گرفته بودم. به نظرم رسید در ظلمی که در حق ایشان انجام گرفته بی‌تأثیر نبودم، نه اینکه به نفع ایشان جوسازی کنم، ولی در خارج از کشور علیه شهید بهشتی جوّ سالمی وجود نداشت. من راجع به شهید بهشتی از این جهت ناراحت بودم که چرا من هم همراه این جوّ ناسالم حرکت کرده بودم. خیلی ناگوار و دشوار است که بعد از اینکه نعمتی را از دست دادیم، متوجه ارزش آن شویم و حسرت بخوریم. من کاملاً در طیف انقلاب قرار داشتم، با اینکه در خارج از کشور با افرادی چون بنی‌صدر همکاری می‌کردم وقتی به ایران بازگشتم، یک بار هم با او تماس نگرفتم چون بی‌صداقتی او برایم محرز شده بود.
شهادت شهید بهشتی برای من مانند شوک و باورنکردنی بود. عامة مردم هم همین احساس را داشتند. آن‌ها مظلومیت او را درست تشخیص داده بودند. در مراسم تشییع جنازة او همه مردم می‌گریستند. با همه وجود گریه می‌کردند. گاهی انسان از فقدان کسی متأثر می‌شود و هم‌زمان غفلت و پشیمانی هم به سراغش می‌آید. من چنین حالتی داشتم و گمان می‌کنم همه مردم ایران چنین حالتی داشتند.
در دوران قبل از انقلاب شهید بهشتی را انسانی معرفی کرده بودند که سعی می‌کند به دنیای خودش برسد و عرصة مبارزات را ترک کرده است. بعدها فهمیدم روحانیان خودشان تقسیم کار کرده‌ بودند. از همین‌رو، وجهة شهید بهشتی برای من کاملاً فرق کرد. ابتدا می‌گفتیم این‌ها افرادی‌اند که تن به سختی مبارزه ندادند. وقتی فهمیدم که اگر شهید بهشتی این‌گونه عمل کرده، نه به خاطر دنیاطلبی یا رفاه‌زدگی، بلکه به این علت بود که از او خواسته بودند، مسئله برایم خیلی فرق کرد. من به این علت تأثّر مضاعف دارم و به نوعی از کسی که او را این‌گونه از دست دادیم، حلالیت می‌طلبم.

منبع: www.iricap.com

 


 
یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386
راست قامتی جاودانه

 

 

بسم رب الشهدا والصدیقین

 

«اشخاصی بودند که آنقدری که من از آنها می شناسم از ابرار بوده اند از اشخاص متعهد بوده اند که در  راس  آنها مرحوم شهید بهشتی است.»

«امام خمینی(ره)»


 وقتی نام بهشتی در مقابل چشمان هرکسی که اندکی با انقلاب و تاریخ آن از شکل گیری تا تولد و حیات چند سال اول آن آشنا است ظاهر می شود، خود به خود این اسم را با عباراتی چون شورای انقلاب، قوه قضائیه، قانون اساسی، مجلس خبرگان، شورای عالی قضایی، حزب جمهوری اسلامی، لایحه قصاص، مرکز اسلامی هامبورگ، دیوان عالی کشور و برخی عبارات دیگر عجین می یابد. کمتر کسی از آشنایان انقلاب اسلامی ایران را چه در داخل و چه در خارج از کشور می توان یافت که با نام بهشتی آشنا نباشد. او نه فقط در هفت تیر جسمش مورد ترور واقع شد ، بلکه در طول زندگی پر تلاشش بارها شخصیتش نیز مورد هجوم و ترور جفاکاران کج اندیش و دشمنان حسابگر قرار گرفت اما برای عمق بخشیدن به آن آشنایی، اندکی باید به عقب برگشت و رد پای او را از محله «لنبان» اصفهان جست و باید دنبال این رد پا را گرفت تا به محله «قلهک» تهران رسید. خانه ای که به خاطر مالکیت آن ،جفاکاران اشرافیت را به او نسبت دادند و وقتی سادگی سیدمحمد همه این توطئه ها را خنثی کرد همانها برای سفر او به آلمان بهانه ها آوردند و بهشتی در اوج مشکلات اجرایی کشور مجبور بود یادآوری کند که رژیم طاغوت به خاطر وساطت  آیت الله خوانساری گذرنامه داده بود تا خواسته آیت الله میلانی برای اعزام سیدمحمد به هامبورگ اجرا شود. اما سید داستان ما با این زخم آشنایی دیرین دارد و آن به زمانی برمی گردد که رژیم طاغوت پس از بازگشت بهشتی از آلمان برای تخریب شخصیت وی به عنوان یکی از نیروهای مهم مبارز اتهام وهابی بودن را به او می زند. انگشت این اتهام برای این به سوی وی نشانه می رود که او مدافع سرسخت وحدت شیعه و سنی بود و تلاش می کرد اختلاف این دو مکتب را کنار گذارد، چنانچه تعدد دفعات اقتدای متفکران سنی به این عالم تشیع نشانگر این مطلب بود.

یک بار وقتی پس از اوج گیری جوسازی ها توسط جریان لیبرالها دوستان از وی می خواهند تا جریان را با امام درمیان بگذارد، بیماری امام را بهانه قرار می دهد و می گوید حال امام مساعد نیست تا این مسائل با وی مطرح شود و این همه در کنار تلاشهای امپریالیستهای خبری برای تخریب شخصیت وی بود. نسل جدید انقلاب به یاد دارند که یک سال در سالگرد واقعه طبس یک سید روحانی در صحنه تلویزیون ظاهر شده و با جملات انگلیسی به پاسخ خبرنگاران می پردازد .او همان سیدی بود که در سال ۱۳۱۱ در چهارده سالگی در خانه تحصیلات خود را آغاز کرده بود و در شهریور ۱۳۲۱ به حوزه صدر اصفهان رفته تا سال ۱۳۲۵ که به قم آمد در آنجا تحصیل نمود. سیدمحمد در تعریف این سالها می گوید: «در قم در مدرسه حجتیه اقامت کردم و تا فروردین ۱۳۲۶ به تکمیل تحصیل سطح مکاسب و کفایه مشغول بودم. به درس مرحوم آیت الله داماد، اردکانی، یزدی و اساتید دیگر می رفتم. از فروردین ۱۳۲۶ درس خارج را در حضور مرحوم آیت الله داماد آغاز کردم و در درس امام خمینی(ره) و آیت الله بروجردی هم حاضر می شدم. علاوه بر این مدت کوتاهی به درس مرحوم آیت الله حجت و مرحوم آیت الله محمد تقی خوانساری می رفتم. در سال ۱۳۲۹ به نظرم رسید که تحصیلات دانشگاهی هم داشته باشم و در این فاصله همزمان با این تحصیلات در دانشکده الهیات هم شرکت کردم و داوطلبانه در امتحان دیپلم شش ادبی شرکت کردم و تا لیسانس ادامه دادم. سال تحصیلی ۳۰-۱۳۲۹ که مقارن با سال سوم دانشگاه بود به تهران آمدم.» (بازشناسی یک اندیشه ص ۱۵) او در مورد دوستان خود می گوید: «با آقایان مطهری، موسی شبیری زنجانی، موسی صدر، مکارم شیرازی، مرحوم دکتر مفتح، آذری قمی، روحانی، مشکینی و ربانی شیرازی هم مباحثه بودم.» (بازشناسی یک اندیشه ص ۲۶) بهشتی به زبانهای عربی، انگلیسی و آلمانی تسلط داشت و با زبان فرانسه نیز ناآشنا نبود.

وقتی به صحبتها و کلام شخصیتهای مختلف در باب اخلاق سید مراجعه می کنیم کمتر کسی را می یابیم که او را با صبور بودن توصیف نکند و در بعضی از مواقع از صبر و تحمل وی عنان از کف نداده باشد. گذشت، دیگر صفتی است که او را متمایز می کند و دقتی که در مسائل مختلف داشت نگاه او به مسائل اعتقادی و سیاسی به گونه ای خاص بود. زمانی که آیت الله خلخالی قصد اعدام «مقدم» رئیس ساواک را داشت ؛خود مرحوم در این باره می گوید: خدا رحمت کند بهشتی را، دکتر بهشتی تلفنی به من گفت که زن و بچه ناصر مقدم در خانه من به تحصن نشسته اند. (خاطرات ج ۱ ص ۳۱۱) این توجه شهید فقط در این مورد نبود. یک بار هم به خاطر طلبه ای به نام آشوری که برخی نظریات التقاطی داشته و مرتد اعلام شده بود، به مسئولین وقت تذکر می دهد که آیا در مورد حکم ارتداد وی عجله نکرده اید. (خاطرات آیت الله خزعلی ص ۱۵۲) و یا ایشان در مورد ساواکی ها تأکید داشتند که باید به کسانی که ممکن است، امکان بازگشت داده شود. این دقت نظر وی این اهمیت را دارد که وقتی می بینیم به راحتی به جریان لیبرالها می تازد و برخی افکار را التقاطی می خواند ناشی از نگاه یقینی وی می باشد.

شهید بهشتی به دنبال آن فکر اصیل اسلامی و وحدت گرای خود، همیشه سعی داشت تا جوانب خوب مسائل را بچرباند تا نه تنها از اختلافات بی جا جلوگیری شود بلکه در جایی حتی آن اختلاف را به اتحاد تبدیل کند. شاید این که زمانی که بر سر تخریب یا حفظ قبر رضاخان به عنوان موزه دیکتاتوران جهان میان آیت الله خلخالی و بنی صدر اختلاف روی می دهد و خلخالی درصدد انهدام این قبر منحوس بر می آید، در پاسخی ساده به خبرنگاران بر سر این اختلاف می گوید: «من معتقدم به این که اگر موزه بشود یا نگهداری یا تخریب شود، رسیدگی به آن با حکومت است نه کسی دیگر  و امیدوارم مردم به این موضوعات توجه کرده و کاری نکنند که دشواری های دیگر برای حکومت به وجود آید.»(راست قامتان جاودانه تاریخ ص۶۹۴)

مشکل عمده و مهم شهید بهشتی در دوران بعد از انقلاب برخورد با بنی صدر بود .در برهه ای بسیار حساس که هر عملکردی از او زیر ذره بین دشمنان و دوستان قرار گرفته بود تا نهایتاً  به آن نامه یا به عبارتی به درد دل سید در تاریخ ۲۲/۱۲/۵۹ می انجامد و حرف دل خود را با خون دل به خدمت امام معروض می دارد که: سنگینی وظیفه، فرزندتان را بر آن داشت که این نامه را در حضورتان بنویسد و حقایقی را به عرضتان برساند.

جا دارد بگویم جنجالی هم که شیخ علی تهرانی بر سر سید بزرگوار آورد از یک جهت در راستای هموار کردن مسیر ریاست جمهوری برای بنی صدر بود. چرا که با وجود شخصیتی چون بهشتی و نفوذ وی در میان اقشار مختلف مردم جایی برای بنی صدر نمی ماند. غافل از این که سید خود اعلام می کند که من هنوز احراز پست ریاست جمهوری را تکلیف نمی دانم و تکلیف بنده فعلاً عمل به وظیفه ای است که امام بر عهده ام گذاشته است. اما بحث برتری جویی بنی صدر بر سید محمدبهشتی محدود به بحث ریاست جمهوری و شورای انقلاب نیست، بلکه فراتر از آن است و چنانچه خود سید در نامه اش به امام می گوید بحث تقابل دو تفکر است.

ریشه های این برتری طلبی را باید آنجا جست وجو کنیم که بنی صدر در سخنی از سخنانش بدون در نظر گرفتن واقعیتهای تاریخی به بزرگنمایی نقش خود در اروپا پرداخته و اهمیت پیش قراولان نهضت اسلامی در آن دیار را نادیده می گیرد ومی گوید: «عرض کنم یک چیزی که به گذشته مربوط می شود و آن این که ،آن وقت که اروپا را مارکسیسم تسخیر کرده بود ما دو نفر بودیم از فرانسه (من و حبیبی) دو نفر هم از هامبورگ (آقای دکتر کارگشا و آقای هوشی) آمدیم و بچه ها را از چنگال مارکسیسم رهانیدیم...

دکتر بهشتی در این می گوید:« من اول سال ۴۴ به آنجا رفتم تا ۴۹،در آن موقع در فعالیتهای مربوط به ایجاد انجمن اسلامی دانشجویی فارسی زبان و ایجاد یک حرکت اسلامی در برابر حرکت کنفدراسیون و تشکل و سازمان دهی و سخنرانی و شرکت در جلسات بحث و مناظره اینها با مارکسیستها من ایشان را لااقل یک جا هم ندیدم.»(شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن ص ۸۸) بهشتی در برخورد با عقاید بسیار صریح بود. در عین اختلاف و تخالفی که با هر کس دارد حرفهای او را می شنود و با او به بحث می پردازد چنانچه درباره مهندس بازرگان می گوید: «من در عین نقد بر آقای مهندس (بازرگان) همیشه از ایشان تجلیل می کنم؛ این اگر عیب من است، عیب است و اگر حسن است حسن. بر بینش سیاسی ایشان در رابطه با سیاست خارجی به خصوص آمریکا و ایران نقد دارم ولی از نقش ایشان در سالهای ۲۲ به بعد تا سال ۴۲ تجلیل می کنم.» (شریعتی جست وجوگری در مسیر شدن ص ۸۸) این نگاه زیبای سید محمد تا جایی پیش می رود که در اوج اختلافی که با بنی صدر دارد در بسیاری از مواقع به عنوان عاملی برای توجیه تضادهای عملکرد و گفتار بنی صدر با فرمایشات امام تبدیل می شود. در جایی در پاسخ خبرنگاری که پرسید آیا بین دیدگاه امام مبنی بر ایمان به اراده خداوند و تأکید آقای بنی صدر بر کار و فعالیت تضاد وجود ندارد می گوید: «امام می فرماید ما نباید اجازه دهیم که انقلابمان مبدل به یک انقلاب مادی صرف شود که در آن مردم فقط به نیازهای طبیعی زندگی فکر کنند. وقتی که آقای بنی صدر می گوید ما باید برای اقتصادمان، بهداشتمان، صنعتمان و سایر زمینه های دیگر فعالیت کنیم این هم درست است، زیرا هیچ کس نمی گوید که وقتی بشر می خواهد مطابق با خواست خداوند زندگی کند باید از نیازهای مادی خود غافل شود و من بین این دو عقیده تضادی نمی بینم.»(راست قامتان جاودانه تاریخ جلد دوم ص ۵۱۶) ولی با تمام ملایمتهای شهید بهشتی برای دوری از بحران در شرایط ویژه کشور بنی صدر چندان ابایی از بحران ندارد و در این زمینه سراغ نصوص صریح قرآن و اعتقادات اسلامی مردم هم می رود و با شبهه آفرینی سعی در تشویش اذهان دارد؛ به طوری که در جایی می گوید اگر بخواهید در جامعه ای که اکثریت وسیعی به معنای واقعی گرسنه و بیکارند برای دزدی مجازات دست بریدن قرار دهید، بعد از مدتی مردم بی   دست خواهند شد. این سؤال ناشی از بینش سطحی و آشنایی کم او با مبانی قرآن است و آن که نمی داند چندین و چند شرط لازم است تا بریدن دست سارق قطعی شود که عملاً  کم اتفاق می افتد. چرا که چه کسی از سران مذهبی انقلاب است که نداند قطع ید آیه صریح قرآن است. شهید بهشتی باز هم در راستای دستور امام مبنی بر پرهیز از مصاحبه های بحران زا در پاسخ به خبرنگاری که این دیدگاه بنی صدر را مطرح می کند می گوید: «نظر بنده این است که باید دو چیز را با هم دنبال کنیم. هم با اجرای حدود الهی امنیت به وجود بیاید هم با اجرای برنامه های اقتصادی مردم را از گرسنگی و فقر نجات بدهیم. از ایشان باید سؤال کرد دست نزند آن وقت یعنی دزدی را آزاد بگذارند یا زندان ببرند. این که فرقی نمی کند اگر در جامعه ای که فقر و محرومیت چنین گسترده وجود داشته باشد بخواهند دزد را زندان ببرند همه جای این مملکت زندان خواهد شد. بی شک باید برای مبارزه با دزدی به اجرای مجازات اکتفا نکرد .باید برای ریشه کن کردن فقر و محرومیت تلاش کرد. اما هیچ کس نمی  گوید که مجازات را متوقف کنند تا وقتی که برنامه مبارزه با فقر به ثمر رسید آن وقت مجازات را شروع کنند. آیا ایشان چنین پیشنهادی دارند.» (راست قامتان جاودانه تاریخ. جلد دوم ص ۵۸۸)

بنی صدر اختلاف خود را وقتی از قالب شخصی شهید بهشتی به تفکر بهشتی انتقال می دهد که حزب جمهوری اسلامی برای پست ریاست جمهوری پس از رایزنی از طرف حزب، جلال الدین فارسی را معرفی می کند.در این زمان وی تمام قوای خود را برای تخریب فارسی به کار می گیرد تا جایی که در سطح وسیعی به شایعه افغانی بودن آقای فارسی و غیرایرانی بودن وی دامن می زند. این مسائل و سنگ اندازی ها تا جایی ادامه می یابد که بهشتی رو به پاسخهای تند می آورد و در پاسخ نامه سرگشاده بنی صدر می گوید: «تا به حال دو تخلف روشن از طرف ایشان انجام گرفته است: ۱- این که رئیس جمهور صورت دارایی خود و همسر و فرزندانش را به دیوان عالی کشور نداده است با وجودی که دو بار کتباً آن هم با فاصله های طولانی فرمهای لازم برای ایشان فرستاده شده و ایشان از عمل به این وظیفه خودداری کرده اند. ۲- بر طبق قانون اساسی مصوبات مجلس پس از آن که از طریق شورای نگهبان قانون اساسی عدم مخالفتش با موازین اسلام و قانون اساسی تأیید شد برای رئیس جمهور فرستاده خواهد شد و طبق قانون اساسی رئیس جمهور موظف است آنها را امضا و برای اجرا ابلاغ کند... چندین هفته است که (مصوبه ای) برای رئیس جمهور فرستاده شده و طبق آخرین اطلاعی که بنده دارم هنوز امضا برای اجرا ابلاغ نشده و این تخلف صریح از وظیفه رئیس جمهوری برطبق قانون اساس است... متأسفانه آقای رئیس جمهور این جنجال روزنامه ای را آغاز کرده اند.» (راست قامتان جاودانه تاریخ. جلد دوم. ص ۶۳۰)

تخریب های آقای بنی صدر به جایی می رسد که روز ۲۰/۱۲/۵۹ در سرمقاله روزنامه انقلاب اسلامی رسماً دستگاه قضایی را به ایجاد یک بلوای جدید در جامعه تهدید می کند. سید محمد بهشتی در نامه خود به امام می گوید: «ایشان ما را به ایجاد بلوا تهدید می کند که اگر دستگاه قضایی بخواهد ایشان را با کسانی که در حوادث روز ۱۴ اسفند دانشگاه تهران زخمی و مصدوم شده و در دادسرای تهران از ایشان شکایت کرده اند از نظر رسیدگی در دو کفه مساوی بگذارد از ریاست جمهوری کناره گیری خواهند کرد. آیا ایشان خواهان آن نوع دستگاه قضایی هستند که اگر کسی از رئیس جمهور شکایت کرد با دو طرف یکسان رفتار نکند؟ لازم است به اطلاع حضرتعالی برسانم طبق سندی که به مقامات قضایی داده شده و مربوط به دستور کار مراسم ۱۴ اسفند است ،صریحاً گفته شده است که اگر درگیری پیش آید مأموران انتظامی موظفند افرادی را که دستگیر می کنند به گارد ریاست جمهوری تحویل دهند.» (کیهان ۸/۱۴/۷۹) و این در حالی است که سید محمد در جلسه ای که پس از استعفای دولت موقت بازرگان در قم برای اداره کشور تشکیل شد، برخلاف نظر امام که می گفتند بازرگان دیگر در ترکیب شورای انقلاب نباشد برای نفی هر نوع تنگ نظری پیشنهاد می دهد بازرگان همچنان در شورا باشد و امام می پذیرد. بهشتی می گوید: «ما از همان آغاز در پی آن بودیم که میدان عمل سازنده آنچنان فراخ و گسترده باشد که امثال آقای بازرگان و آقای بنی صدر و آقای ابراهیم یزدی در سطوح بالا فعالیت داشته باشند... اینها همه دلیل بر آن است که ما با آنها هیچ مسئله شخصی نداریم» (کیهان ۸/۴/۷۹).

اما دیگر اینجاست که شهید بهشتی هم تاب نمی آورد و با شمشیر آخته در نامه خود به امام می نویسد: «در تلاشهای اخیر رئیس جمهور و همفکران او این نکته به خوبی مشهود است که برای حذف مسئله رهبری فقیه در آینده سخت می کوشند. اینها در مورد شخص جنابعالی این رهبری را طوعاً یا کرهاً پذیرفته اند ولی برای نفی تداوم آن سخت در تلاش هستند. در سخنان اخیر رئیس جمهور و کلام اخیر مهندس بازرگان در امجدیه این مطلب به خوبی مشهود است.» (کیهان ۸/۴/۷۹) ولی باز این دل پرخون این دریا دل انقلاب پرتلاطم اسلامی ایران درد دل خود را این گونه به پایان می برد: «با همه این احوال چندی است که این اندیشه در این فرزندتان و برخی دیگر قوت گرفته که اگر اداره جمهوری اسلامی به وسیله صاحبان بینش دوم (بنی صدر و بازرگان) را در این مقطع اصلح می دانید ما به همان کارهای طلبگی خویش بپردازیم و بیش از این شاهد تلف شدن نیروها در جریان این دوگانگی فرساینده نباشیم.» (کیهان ۸/۴/۷۹)

قانون اساسی از دیگر اموری است که همیشه نام و یاد سید محمد بهشتی را با خود به یدک می کشد. قانون در مجلسی به تصویب رسید که برای خود محیطی بود پر از آراء بزرگان انقلاب اما سید با درایت و صلابت مثال زدنی خاص خود همیشه در اداره آن زبانزد عام و خاص بود. به طوری که آقای موسوی اردبیلی در این باره می گوید: «واقعاً شهید بهشتی یکی از خدمات بسیار ارزنده و چشمگیرش که آن واقعیت و لیاقت بهشتی را نشان می داد اداره جلسه خبرگان بود. این یک تجربه بود واقعاً ببینید یک دسته هفتاد نفر، هفتادو دو و چند نفر، هشتاد نفر افرادی که هر کسی برای خودش حداقل نصفشان از قبیل آقای مرتضی حائری، از آقای طالقانی اینها شخصیت بودند یک چنین جلسه ای را اداره کردن و خوب اداره کردن این یک امتیاز بسیار قویی بود و آنجا مرحوم بهشتی خیلی خوب خودش را نشان داد.» (جاودانه تاریخ (از زبان یاران) ص ۱۰۰) اما در باب قانون اساسی و تصویب آن قال و مقال زیاد بود. عده ای با وجود قانون اساسی مخالف بودند. عده ای با محتوای آن مشکل داشتند. خلاصه این که روند شکل گیری این قانون روند ساده ای نبود و این سید محمد بود که باید به عنوان رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی به همه این مشکلات پاسخ می گفت. در باب ضرورت وجود آن به مخالفان چنین می گفت: «شما درست است که در راهپیمایی های میلیونی فریاد برآورید «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» ولی این فریاد میلیونی ممکن است پس فردا، دو سال دیگر، سه سال دیگر که فاصله زمانی پیش می آید، تعبیر نشود به این که از کجا معلوم اینها اکثریت بودند؟ حالا که ما متأسفانه [در] جو دروغ و حاشا زندگی می کنیم با این جو آشنا بودیم. این جو دروغ و حاشا را در همین تاریخ سی سال اخیر ایران تجربه کرده بودیم. خوب یادم می آید در جلسه ای که به همین منظور در مدرسه علوی مقر امام تشکیل شد، عده ای از ما مصر بودیم حالا که همه دنیا فهمیده اند این ملت جمهوری اسلامی می خواهد دیگر رفراندوم چه معنایی دارد؟ تاریخ هم ثبت می کند. درست! ولی اگر چند روز وقت صرف کنیم برای این فرزند برومند عزیز، یک شناسنامه رسمی صادر کنیم. بنابراین ما با اکثریت بر آن شدیم که باید رفراندم برگزار شود تا مردم بگویند آری یا نه... ملت گفت: آری؛ یعنی با سند برای همیشه ثابت می ماند که نظام جمهوری اسلامی متکی است به مردم این جمهوری اسلامی قانون اساسی هم می خواهد.» (معمار نظام نوین قضایی ص ۳۳) اما نقش فعال و بسزای بهشتی در تدوین بند بند اصول قانون اساسی غیرقابل انکار است. مراجعه به مشروح مذاکرات جلسات مجلس خبرگان گواه صادقی است بر این مدعا علاوه بر آن آقای علی اکبر پرورش از نزدیکان شهید بهشتی در مسجد امام علی اصفهان در تاریخ

۷/۴/۱۳۷۵ اذعان می دارد: «ایشان تأکید فراوانی بر تصویب اصل ولایت فقیه داشتند و در این راه تلاش زیادی صرف کردند تا نهایتاً این اصل به عنوان اصلی ترین اصول قانون اساسی از تصویب مجلس خبرگان قانون اساسی گذشت.» (معمار نظام نوین قضایی ص ۳۵) شهید بهشتی وجود نقص و اشکال را در قانون اساسی رد نمی کند و خود براین امر اذعان دارد. اما در این باب می گوید: «ما یک قانون اساسی خودمانی درست کردیم. متناسب با فرهنگ ما، نیاز ما، بافت اجتماعی ما و بعد با رسوم. از ملت خواستیم که نظر خود را بگویند- آمدید، گفتید قبول داریم با اکثریت قاطع به دست پخت این آشپزباشی ها- حالا احیاناً شاید بعضی هاشان آشپز ناشی بودند- رأی دادید. این دست پخت مردمی که از میان شما برخاسته اند نواقصی دارد. حتماً نواقص دارد. اما باید در موقع عمل و تجربه عینی شناسایی شود و به همان طریق که خود قانون اساسی تصویب شد متهم آن هم پس از گذشت چند سال که نواقص مشخص شده است با همان کیفیت تدوین و تصویب شود.» (روزنامه کیهان ۷/۳/۶۰)

در جایی دیگر در پاسخ به نظرات مرحوم آیت ا... طالقانی در جواب به پرسش یکی از خبرنگاران که درباره نظر ایشان در مورد عدم تعجیل در تصویب قانون اساسی و این که هنوز زود است و ما مشکلات اساسی در این باره داریم و فعلاً باید به آنها بپردازیم تا بعداً سر فرصت به قانون اساسی پرداخته شود تا جایی که ایشان حتی به صورت قهر دربرخی از جلسات مجلس خبرگان شرکت نمی کردند سؤال می کند، می گوید: «این نقطه نظر شخصی ایشان و احیاناً عده ای دیگر می باشد. البته مرحوم آیت ا... طالقانی به عنوان یک شخصیت برجسته و یک رهبر ممتاز و بسیار مؤثر در این انقلاب مورد احترام بوده اند و هستند و یادشان حالا هم برای ما محترم و گرامی است. ولی می دانید که انقلاب در ادامه کار خودش نقطه نظرهای رهبری انقلاب را دنبال می کرد و خود مرحوم آیت ا... طالقانی هم اعلام کرده بودند که تجربه نشان داده است که پذیرفتن نقطه نظرهای امام صحیح تر بوده است. بنابر این در این زمینه باید عرض کنم که هم عده ای از دوستان این نظر را داشته و دارند... و هم شخص امام که تصمیم گیری نهایی در انقلاب به عهده ایشان است بر روی این کار تأکید داشته و دارند.» (اطلاعات ۱۰/۹/۵۸)

در کنار همه این دشواری هایی که شهید بهشتی یکه تاز پاسخ به این شبهات و سؤالات آن هم از جانب کسانی که خود وزنه ای برای انقلاب بودند و گاه این شبهات و سؤالات اندکی حالت تخریب هم به خود می گرفت می گفت: «هرگز این موارد را به عنوان اختلاف و جدایی نپندارید... عادت کنیم با هم مشورت و تبادل نظر کنیم، رأی گیری کنیم هر ر أیی اکثریت  آورد برای همه ما محترم باشد.» (جاودانه تاریخ ص ۱۵۴) به هرحال دکتر بهشتی از اول عادت کرده بود کار را بنیادی و اساسی انجام دهد. همان مقطعی که مدرسه دین و دانش را تأسیس کرد در حالی که دیگران به دنبال کارهای طلبگی خود بودند. اما این کار وی بی دلیل نبود. «ایشان فکر می کرد آن بچه هایی که از این مدرسه بیرون می آیند هر یک در آینده می توانند یک نویسنده یا یک مبلغ قوی باشند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) بنابر این به جای مقاله نویسی، مقاله نویس تربیت می کرد. آیت ا... هاشمی رفسنجانی در مورد وی می گوید: «یکی از تفاوت های ایشان با دیگران این بود که دیگران حاضر بودند برای کارهای سطحی تری وقت صرف کنند اما ایشان می گفت شما باید اینجوری حزب و تشکیلات درست کنید، سیستم حکومت درست کنید و سال ها طول می کشد. بعد وقتی به جایی رسیدید می دانید چه کار می کنید و کلا چیزهای اصولی را ایشان مطرح می کردند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) از چنین اندیشه ای برمی آید که در مقابل آماج حملات به قانون اساسی خود یک تنه به همه شبهات جواب دهد و شخصیت خود را در این راه خرج نماید. حزبی کردکتر بهشتی آن را تشکیل داد و اداره نمود، نمونه بارز این تفکر اصیل بود. حزبی که فراتر از یک حزب بود، یک ائتلاف جمعی نیروهای انقلاب بود. تمام نیروهای انقلاب با نظرات و سلیقه های مختلف در آن دور هم آمده بودند تا جایی که آیت الله هاشمی رفسنجانی چنین می گوید: «خاصیت دیگری که ایشان داشت در حزب هم تجربه کردیم. دیدیم ایشان این افراد را در حزب جمع کرده بود. همین افرادی که جمع شدند همین جریان هایی است که حالا با هم حسابی درگیر هستند.» (جمهوری اسلامی ۷/۴/۸۰) آری، شهید بهشتی با حزب جمهوری در حقیقت جبهه ای تشکیل داده بود در قالب یک حزب جبهه ای که هدفی نداشتند جز مبارزه با دشمنان آرمان های انقلاب. لذا پس از کنار گذاشتن طیف لیبرال ها که رویارویی با آنها به عنوان دشمن مشترک، انسجام بخش حزب بود، بزرگترین هدف حزب کسب شد.اما به هر حال این حزب و تجربه هم مانند سایر کارهای شهید بهشتی کم دشمن نبود، به طوری که فرخ نگهدار و کیانوری در مناظره تلویزیونی که در آن ایام برگزار می شد به راحتی به هم زدن تجمعات گروه های دیگر را که توسط برخی افراد ناآگاه صورت می گرفت، به حزب جمهوری نسبت می دهند. اما این حملات و هجمه ها در مقابل اخلاص و نیت پاک سردمدارانی چون شهید بهشتی هیچگاه جرأت عرض اندام نیافتند. سید بزرگوار خود در این باره می گوید: «این حزب نه انحصار طلب است نه قدرت طلب و نه نفی کننده سایر احزاب و گروه های سیاسی اسلامی. ما هر گروه سیاسی اسلامی دیگر را که مؤمن، درستکار و صادق و به انقلاب و رهبری آن وفادار باشد برادر می نامیم و با این گروه ها مسابقه می گذاریم، مسابقه بر سر تقدیم مهم ترین خدمت به ملت.»

منبع: باشگاه اندیشه  bashgah.net


 
پنجشنبه 17 آبان ماه سال 1386
خاطرات دکتر غلامعلی حداد عادل از شهید مظلوم بهشتی

 بسم رب الشهدا والصدیقین

مطالب ذیل خاطرات رئیس محترم مجلس دکتر غلامعلی حداد عادل از شهید مظلوم بهشتی است که می تواند دلنشین و جذاب باشد: 

                                             حداد عادل                                

خاطرة نخستین دیدار خود با شهید بهشتی را فراموش نمی‌کنم. سال 1337، دانش‌آموز سال دوم دبیرستان بودم و سیزده سال داشتم. دبیرستان علوی یک مدرسة اسلامی بود که در آن به دین و اخلاق و آموزش اهمیت بسیار داده می‌شد. تدریس زبان انگلیسی هم در آن مدرسه مهم و جدی بود. معلمی داشتیم پاکستانی که تحصیل‌کردة اکسفورد بود و به او “مستر هاشمی” می‌گفتیم. روزی پیش از ظهر که مستر هاشمی مشغول تدریس بود ناگهان دو نفر روحانی برای ورود به کلاس اجازه خواستند، یکی از آن دو، آقای علی‌اصغر کرباسچیان، معروف به علامه، مؤسس مدرسة ما بود و دیگری سیدی بلندقامت و خوش‌صورت که با معرفی آقای علامه معلوم شد آقای بهشتی است.

روحانی تازه‌وارد نگاه نافذ و لبخندی دلنشین و صدایی گیرا و متین داشت و در همان دقایق اول، توجه و احترام همگان را برانگیخت. آقای بهشتی با معلم کلاس چند جمله‌ای انگلیسی صحبت کردند و از او خواستند تدریس را ادامه دهد. بعد از چند دقیقه که از تدریس و سؤال و جواب در کلاس گذشت آقای بهشتی شروع به صحبت کردند و گرم و مهربان، دانش‌آموزان را در فراگیری زبان انگلیسی راهنمایی و تشویق کردند و خود مثال‌هایی آوردند و عملاً در تدریس انگلیسی شرکت جستند. این دیدار در من و دوستان هم‌کلاسی‌ام، که عده‌ای از آنها امروز در جمهوری اسلامی عهده‌دار مسئولیت‌های مهم هستند اثری شیرین و شگرف بر جای نهاد. در آن زمان برای ما تصور اینکه یک روحانی،‌ علاوه بر زبان عربی،‌ زبان انگلیسی هم بداند دشوار بود و آن روز ما با چنین پدید‌ة نادری مواجه شده بودیم و حیرت کرده بودیم.

آخرین دیدار با شهید بهشتی را نیز فراموش نمی‌کنم. بیست‌وسه سال بعد از آن اولین دیدار، در اواخر بهار سال 1360، روزی آقای بهشتی من و یکی از دوستانم را، که اتفاقاً او هم دانش‌آموز همان کلاس و همان مدرسه بود،‌ به ساختمان دادگستری دعوت کردند.

روزگار، با انقلاب اسلامی دگرگون شده بود و آن روحانی جوان اکنون در مقام رئیس دیوان عالی کشور، شخصیتی درجه اول و مؤثر در انقلاب و ادارة کشور محسوب می‌شد. صحبت از این بود که با انقلاب فرهنگی ضرورت تغییراتی در برنامه‌های درسی دانشگاهی مطرح شده و از هم‌اکنون لازم است برای تدریس درس معارف اسلامی مدرسانی شایسته تربیت شوند و آقای بهشتی از ما می‌خواستند برای یک دورة آموزشی تربیت مدرس معارف اسلامی برنامة درسی تدوین کنیم. در فاصلة این دو دیدار، بهشتی همواره در صحنه و عرصة دید من و امثال مشهود و مشهور بود. در سال 1346، که در انجمن اسلامی دانشجویان، دانشگاه شیراز فعالیت داشتم، گزارشی از آن فعالیت‌ها را، توسط دوستی که در مرکز اسلامی هامبورگ با آقای بهشتی همکاری می‌کرد، برای ایشان فرستادم و چندی بعد پاسخی مکتوب و دلگرم‌کننده دریافت کردم. پاسخی که تصویر آن را، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در پروندة خود در ساواک مشاهده کردم و دلیل آن همه فشار و حساسیت را که از آن تاریخ به بعد نسبت به خودم و دوستانم در ساواک پیدا شده بود دانستم.

 بعد از مراجعت آقای بهشتی از آلمان ملاقات‌هایی پراکنده و همکار‌هایی جسته‌گریخته با ایشان داشتم، که مهمترین آنها همکاری در تألیف کتاب “فلسفة دین” برای سال آخر دبیرستان‌ها بود، که آقای بهشتی و شهید باهنر و آقای علی گلزادة غفوری تألیف آن را بر عهده داشتند. با ظهور انقلاب اسلامی و پیروزی آن، ارتباط و همکاری شهید بهشتی در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و در خصوص مسائل مربوط به شورای انقلاب روزافزون شد و من فرصت یافتم تا بهشتی را از نزدیک، بیشتر و بهتر، بشناسم.

شهید بهشتی

در تصویری که از شخصیت بهشتی در ذهن من به جا مانده است سه عنصر بارز وجود دارد که به آنها به اختصار اشاره می‌کنم:

1. نظم

آقای بهشتی مظهر نظم و انضباط بودند، وقت‌شناس و منظم. این خصوصیت، جزئی از خصلت مدیریتی ایشان بود که بعدها در انقلاب اسلامی به نحوی مؤثر و مفید آشکار شد.

2. امیدواری

آقای بهشتی دوستان خود را همواره به آینده امیدوار می‌کردند و به آنان روحیه می‌بخشیدند. مجلس و محضر ایشان، مجلس منفی‌بافی و اظهار  یأس و دلسردی و دلمردگی نبود، بلکه مجلس تجدید نشاط در کار و تقویت روحیه و اراده و خوش‌بینی بود.

3. ابتکار و نوآوری

بهشتی همواره خلاق و مبتکر بود و معمولاً در هر دیدار یک فکر جدید به دوستان جوان خود القا می‌کرد و آنان را با یک فعالیت جدید در عرصة فکر و فرهنگ و تبلیغ اسلامی آشنا می‌ساخت.

اگر بخواهیم شخصیت شهید بهشتی را در یک ترازوی اسلامی ارزیابی کنیم و با یک محک اسلامی بسنجیم باید این ارزیابی و سنجش را بر اساس معیارهای فضیلت در اسلام انجام دهیم و به عبارت دیگر باید بپرسیم ملاک ارجمندی و برتری در اسلام چیست و با داشتن پاسخ این سؤال شخصیت ایشان را ارزیابی کنیم.

شاید تدوین فهرستی جامع و مانع از ملاک‌های ارجمندی دشوار باشد، اما قطعاً می‌توان گفت که “تقوی” و “اخلاق” و “شفقت به خلق” و “مدیریت و نظم” و “بینش” و “علم” و “هجرت” و “جهاد و مبارزه” از جملة این ملاک‌هاست و کسی که واجد این صفات باشد مسلماً یک انسان والا محسوب می‌شود. می‌توان از وجود یکایک این اوصاف در شخصیت شهید بهشتی تحقیق کرد و این شخصیت را با این معیارها محک زد.

 

1. تقوی

همة کسانی که با شهید بهشتی آشنا بودند به تقوای او گواهی می‌دهند. او تنها به لباس، روحانی نبود، بلکه به حقیقتِ ایمان، روحانی بود. ایمان و اخلاص و تعبد در وجود او رسوخ یافته بود. از نشانه‌های دینداری و ایمان او علاقة وی به نماز بود. شهید بهشتی از لحاظ توجهی که به نماز اول وقت داشت مشهور بود. در شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی، با آنکه گرفتاری‌ها زیاد بود و بحث‌های مهمی مطرح می‌شد، به محض آنکه صدای اذان مغرب به گوش می‌رسید، آرام برمی‌خواست و جانماز حصیری سادة خود را از گوشه‌ای برمی‌داشت و قدری دورتر از دیگران به نماز می‌ایستاد و سریعاً به جلسه باز می‌گشت و با این کار خود به دیگران درس می‌داد.

مقام معظم رهبری، که بیشتر و پیشتر از ما با ایشان دوستی و همکاری داشته‌اند، دربارة شهید بهشتی فرموده‌اند:

“… این مرد، مردی شدیداً معتقد و متعبد بود، یعنی دین و شریعت را به درستی از بن دندان قبول داشت. با کمال خلوص و صمیمیت عامل به شرع و معتقد به دین بود. از تظاهر و ریاکاری و از کارهایی که خلاف صمیمیت و خلوص است شدیداً روی‌گردان بود … و از هر کسی که دارای این صفات بود بدش می‌آمد…”

 

2. اخلاق

بهشتی، هم خوش‌اخلاق بود و هم با اخلاق. گشاده‌رویی و مهربانی و محبت و صمیمیت او زبان‌زد بود. سعة صدر بسیار داشت. در شورای مرکزی حزب، ایشان به عنوان دبیرکل، جلسات شورای مرکزی را اداره می‌کردند. گاه اتفاق می‌افتاد نظر خود را دربارة موضوعی اظهار می‌کردند و پس از صحبت‌های موافق و مخالف رأی‌گیری می‌شد و نظرِ مخالفِ نظرِ ایشان رأی می‌آورد. من در این گونه موارد در رفتار و طرز برخورد شهید بهشتی دقت می‌کردم و گواهی می‌دهم هرگز نشد که عکس‌العملی از خود نشان دهد و به مخالفان خود طعنه‌ای بزند یا در رأی‌گیری خدشه کند و بخواهد بحث را دوباره مطرح کند و برای تصویب نظر خود کوشش مجددی بکند. در این قبیل مواقع، او بسیار آرام و طبیعی عمل می‌کرد و از اصول و ضوابط کار دسته‌جمعی عدول نمی‌کرد و با رفتار خود به ما درس می‌داد.

از جمله خصوصیات اخلاقی شهید بهشتی صبور بودن ایشان بود. میزان صبر و بردباری ایشان در کشاکش حوادث و جریانات بعد از پیروزی انقلاب بهتر معلوم شد. روزهایی بود که ضدانقلاب در همه جا شایع می‌کرد که بهشتی در کاخ زندگی می‌کند و پول‌های ملت را به حساب شخصی خود در بانک‌های خارجی ریخته است و همسرش یک خانم آلمانی است و امثال این حرف‌ها و تهمت‌ها و بدتر از اینها. تحمل این حرف‌ها برای کسانی که بهشتی را از بیست – سی سال پیش از آن می‌شناختند دشوار بود. برای امثال ما که بارها بهشتی را در سال‌های قبل از انقلاب در خانة ساده‌اش ملاقات کرده بودیم و بعد از انقلاب هم می‌دیدیم که هیچ چیز فرقی نکرده و او از همه در همان اتاق پذیرایی کوچک خود که با موکت مفروش بود پذیرایی می‌کند شنیدن این تهمت‌ها که بر او وارد می‌کردند سخت بود. ضدانقلاب که گوشت و پوست و خونش از واشنگتن و مسکو و لندن بود، هجرت چند سالة بهشتی به آلمان را بهانة این شایعه کرده بود که او همسری آلمانی دارد، که دروغ محض بود و اگر هم فرضاً همسرش آلمانی بود گناهی نکرده بود. باری،‌ ایشان در مقابل همة این تیرهای تهمت صبر می‌کردند و از کوره در نمی‌رفتند و متانت خود را از دست نمی‌دادند و از صراط مستقیم اصول خود بیرون نمی‌رفتند. همین صبر و تحمیل ایشان بود که سبب شد امام راحل پس از شهادت ایشان بگویند:

“… آنچه من راجع به ایشان متأثر هستم و شهادت ایشان در مقابل آن ناچیز است، آن مظلومیت ایشان در کشور است.”

 

3. بینش

شهید بهشتی مردی صاحب‌ بینش بود، در امر دین بصیرت داشت و روزگار خود را می‌شناخت. او یک روحانی روشنفکر بود، به همان معنی که مطهری روشنفکر بود. صاحب اندیشه‌ای نو بود و در اظهار عقیدة خویش و رها شدن از آنچه باید از آن رها شد دلیر بود. از نشانه‌های بصیرت در بهشتی، آینده‌نگری او بود. امروز برای ده سال دیگر برنامه‌ریزی و کار می‌کرد. چند سال پیش سفری به آلمان کرده بودم و شبی میهمان امام جماعت و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ بودم. از او پرسیدم چه شد که شما سال‌ها پس از شهید بهشتی، در این دوران حساس بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، مسئولیت ادارة مرکز اسلامی هامبورگ را پیدا کرده‌اید و در واقع جانشین شهید بهشتی شده‌اید؟ میزبان من به تفصیل شرح داد که چگونه شهید بهشتی پس از مراجعت از اروپا به ایران درصدد تربیت عده‌ای برای تبلیغ اسلام در خارج از کشور برآمده و نهایتاً موفق شده است یک طرح 5 ساله را برای سه نفر از روحانیون جوان به اجرا در آورد. شهید بهشتی با تنظیم یک برنامة درسی، مرکب از علوم حوزه‌ و دروسی مانند زبان خارجی و تاریخ و جغرافیا و علوم اجتماعی، دوره‌ای آموزشی را برنامه‌ریزی کرده و با نظارت خود به اجرا در آورده است. پرسیدم زندگی شما در مدت تحصیل چگونه تأمین می‌شد. پاسخ دادند که شهید بهشتی با کمک افراد خیری که می‌دانستند پول را باید کجا خرج کرد، هزینة زندگی ما را نیز تأمین می‌کرد. نتیجة آن آینده‌نگری و آن بینش و بصیرت همان بود که می‌دیدم. پانزده سال بعد از آن برنامه‌ریزی یک نفر از همان روحانیون جوان، جانشین خود شهید بهشتی در همان مرکز اسلامی هامبورگ می‌شود، در حالی که معلم و مربی او، یعنی شهید بهشتی، سال‌هاست به دیدار خداوند شتافته است.

توجه به تعلیم و تربیت بارزترین نشانة بینش شهید بهشتی بود. برای فعالیت‌های مثمر ثمر بهشتی در عرصة تعلیم و تربیت، حداقل سه نمونه می‌توان ذکر کرد. نمونة اول دبیرستان دین و دانش در قم است، نمونة دوم مدرسة طلبگی حقانی، باز هم در قم و نمونة سوم برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی در وزارت آموزش و پرورش.

دبیرستان دین و دانش، که شهید بهشتی در آن دبیر و ظاهراً مدتی هم مدیر بوده، مرکز تربیت عده‌ای جوان تحصیل کرده و متدین بوده است که بهشتی آنان را در کنار تحصیلات متوسطه با افکار و اخلاق اسلامی آشنا می‌ساخته و در حقیقت با فعالیت در این دبیرستان و جهت دادن به آن، مقدمات لازم را برای پیوند حوزه و دانشگاه تأمین می‌کرده است. مدرسة حقانی نیز نمونه‌ای از آن تحولی بوده که بهشتی آرزو داشته در سطح وسیعی در حوزه‌ها به اجرا درآید. او در این مدرسه با همکاری روحانیون دیگری همچون شهید قدوسی و آیت‌ا… جنتی توانست برنامه‌ای نو و نظم و انضباتی تازه در حوزه پدید آورد و نسلی از طلاب جوان را تربیت کند که امروزه عمدتاً در خدمت انقلاب اسلامی قرار دارند.

حضور مؤثر در بخش برنامه‌ریزی و تألیف کتاب‌های درسی دینی و قرآن مدارس کشور گواه دیگری بر بصیرت شهید بهشتی است. او پس از بازگشت از آلمان چنین تشخیص داد که می‌تواند با نفوذ در بخش حساس کتب درسی وزارت آموزش و پرورش ذهن و دل میلیون‌ها دانش‌آموز را در سراسر کشور تحت تأثیر قرار دهد. این فرصت هنگام تجدید تألیف کتاب‌های درسی به مناسبت تحول‌ ساختاری در نظام آموزشی آن زمان به دست آمده بود و درین راه بهشتی از همکاری مستقیم شهید باهنر و بعضی اشخاص دیگر و همکاری غیرمستقیم شهید مطهری برخوردار بود. شهید بهشتی و همکاران او توانستند در کتاب‌های جدید درسی چهره‌ای جامع و جذاب از اسلام ترسیم کنند و همین کتاب‌ها در گرایش جوانان به جانب اسلام در سطح گسترده مؤثر افتاد. بی‌تردید یکی از دلایل علاقة دانش‌آموزان به اسلام و حضور مؤثر آنها در صحنه‌های انقلاب در سال‌های 56 و 57 آشنایی آنان با کتاب‌های درسی دینی در مدارس بود. مقامات ساواک یکی دو سال بعد از انتشار این کتاب‌ها به تأثیر  انقلابی آنها پی بردند و در صدد حذف بعضی از مطالب آنها برآمدند. من که خود در آن زمان با شهید باهنر و شهید بهشتی در این فعالیت، مخصتر‎ْ همکاری و ارتباطی داشتم به خوبی به یاد دارم که نسخه‌ای از کتاب‌ها را ساواک بررسی کرده بود و دور عباراتی را که ممکن بود در جوانان از لحاظ اجتماعی و سیاسی تأثیر کند خط قرمز کشیده بود تا در چاپ بعدی حذف شود. این نسخه به دست شهید باهنر افتاده بود و ایشان بسیار نگران بودند مبادا آن مطالب حذف شود و پیام اصلی آن کتاب‌ها به گوش نسل جوان آن زمان نرسد، اما خوشبختانه خیزش و خروش جامعة ایرانی در سال‌های 56 و 57 مجالی برای اجرای آن نقشه باقی نگذاشت. باری،‌ شهید بهشتی همواره چشم به آینده‌ای دور و افقی وسیع داشت و با شناخت جریانات پوینده و بالندة اسلامی جامعه، برای تقویت آنها تلاش می‌کرد و این تلاش،‌ نتیجة بینش و بصیرت وی بود.

 

4. علم

شهید بهشتی فردی باهوش و با استعداد بود و علاوه بر دروس رایج در حوزه‌ها که از محضر استادانی چون مرحوم آیت‌ا…‌العظمی بروجردی و امام خمینی رحمته‌ا… علیه آموخته بود با معارف دیگری جز آنچه در حوزه تدریس می‌شد نیز آشنایی داشتت. وی، علاوه بر زبان عربی که بر آن مسلط بود، با زبان انگلیسی نیز آشنائی کافی داشت و، بر اثر اقامت چندساله در آلمان، به زبان آلمانی نیز تسلط یافته بود. زبان فارسی را هم خوب می‌دانست و خوب می‌نوشت و خوب سخن می‌گفت. در سال‌های آخر دهة بیست توفیق حضور در مجلس درس فلسفة علامه طباطبائی را یافته بود و یکی از معدود روحانیون جوانی بود که علامه مقالات چهارده‌گانة کتاب “اصول فلسفه و روش رئالیسم” را نخست برای قرائت و تدریس در جمع آنان تحریر کرده بود. در سال‌های اقامت در آلمان با فلسفه‌های جدید اروپایی بیشر آشنا شده بود و در سال‌های قبل از پیروزی انقلبل، در جلسات هفتگی که در منزل خود داشت، به جمعی از جوانان دانشگاهی درس‌هایی در زمینة فلسفة هگل و اقتصاد تدریس می‌کرد و در این جلسات مستقیماً به متون اصلی هگل و نیز به کتاب “کاپیتال” مارکس مراجعه و از آنها استفاده می‌کرد.

 

5. هجرت

هجرت یکی از معیارهای انسان‌های والا در قرآن است و بهشتی مرد هجرت بود. او مثل آب راکد نبود که در یک جا بماند، بلکه مانند رودی جاری بود. از اصفهان به قم و از قم به تهران و از تهران به آلمان در حرکت بود و از برکت این حرکت صاحب دیدی وسیع و تجربه‌ای فراتر از تجربه‌های محدود محلی و