شیفتگان خدمت
  
 معرفی شهید مظلوم آیت الله بهشتی.بعضی از مطالب جامع می باشد تا عزیزان برای تحقیق درباره ایشان منبعی هر چند کوچک داشته باشند.
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
گذشته ها

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 25 شهریور ماه سال 1386
ماجرای عصبانیت‌ شهید ‌بهشتی‌‌ از‌ خلخالی

سرحدی‌زاده روایت کرد:
ماجرای عصبانیت‌ شهید ‌بهشتی‌‌ از‌ خلخالی    

با همه محبتی که به من داشتند با عصبانیت و صدای لرزان نامه‌ای را که در دست داشتند به طرف من پرتاب کردند و گفتند این نامه را بخوان من واقعاً تعجب کردم که چه اتفاقی می‌تواند ایشان را آنقدر عصبانی کند...

  
 
 

 

«ابوالقاسم سرحدی‌زاده» عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و وزیر سابق کار و امور اجتماعی طی سخنانی به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله دکتر بهشتی که در موسسه مطالعات دین واقتصاد انجام شد، از مواضع آن شهید در برابر خشونت‌های اول انقلاب خبر داد.

وی در این‌زمینه خاطره‌ای را بدین‌شرح نقل کرد: کمتر کسی است که عصبانیت شهید بهشتی را به یاد داشته باشد و یا اینکه دیده باشد که ایشان از اعتدال خودشان خارج شوند. من واقعه‌ای را نقل می‌کنم که بدانید چنین شخصیتی را چه حوادث تلخ و ناگواری برافروخته می‌کرد.

وی افزود: ایشان رئیس دیوان عالی کشور بودند و طبیعی بود که حوادثی که در دستگاه قضائی و جامعه رخ می‌داد به ایشان منتقل می‌شد. روزی بنده را به دفتر خودشان احضار کردند و من دیدم که این شهید بزرگوار که هیچگاه دیده نمی‌شد از متانت خودشان خارج شوند. با همه محبتی که به من داشتند با عصبانیت و صدای لرزان نامه‌ای را که در دست داشتند به طرف من پرتاب کردند و گفتند این نامه را بخوان من واقعاً تعجب کردم که چه اتفاقی می‌تواند ایشان را آنقدر عصبانی کند.

وی افزود: ماجرای نامه به این ترتیب بود که یکی از نگهبان‌های پزشکی قانونی برای شهید بهشتی نامه نوشته بود که در یک شب که من در اینجا نگهبان بودم از دادگاهی که مسئولیت آن با مرحوم آقای خلخالی بود چهار نفر اعدامی را برای ما فرستادند که آنجا بماند تا صبح ببرند و دفن کنند. این چهار جنازه را در سردخانه گذاشتیم نیمه‌های شب از محل نگهداری جنازه‌ها سر و صدایی آمد دیدم یکی از این اعدامی‌ها هنوز نیمه‌جان است و من به سرعت با آقای خلخالی تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم و آنها هم شبانه دو سه نفر را فرستادند، فرد نیمه‌جان را با تیر زدند و رفتند ما هم که در ترس و واهمه از آن مأمورین بودیم هیچ‌ عکس‌العملی نشان ندادیم. من بهت زده به آن نامه نگاه کردم و فهمیدم که حتی یک اعدام غیراسلامی چگونه ایشان را خشمگین ساخته است.

سرحدی‌زاده در ادامه گفت: بعد از مدتی که از عصبانیت ایشان کاسته شد و من دیدم که می‌توانند آرام‌تر صحبت کنند به من گفتند فلانی من باید به این اوضاع خاتمه دهم من بساط این‌گونه دادگاه‌ها را جمع خواهم کرد و تو هم به سهم خود مسئولی و هرگز نباید اجازه رخداد چنین اتفاقاتی را بدهی. البته اختیارات من در آن زمان طوری نبود که بتوانم نفوذی در دستگاه آقای خلخالی داشته باشم نکته بسیار جالبی که باید در تاریخ کشورمان بماند این است که حکمی هم که به ایشان داده شده بود از ناحیه بنی‌صدر داده شده بود و به هر حال شهید بهشتی به کرات نسبت به وضع این دادگاه و نحوه عملکرد آن اظهار ناراحتی می‌کردند و این بار که چنین اتفاقی افتاده بود با ناراحتی و عصبانیت گفتند من بساط این دادگاه را برخواهم چید. کافی است که خداوند شاهد اصل نیت و دلیل حساسیت من باشد و دیگران هر فکری می‌خواهند بکنند.

این فعال باسابقه سیاسی پس از ذکر این خاطره گفت: غرض از بیان این ماجرا این بود که بدانید این شهید عزیز ما چقدر از این مسئله که حتی چنین برخوردی با آدمی که مجرم بوده انجام شود حساسیت نشان می‌دادند و ببینید در آن دوران چنین موجود لطیفی با چه مسائلی مواجه بوده و چه اتفاقاتی که در دستگاه‌های موجود می‌افتاد و غالباً طوری بود که من بسیار تحت تأثیر قرار می‌گرفتم. ایشان یک لحظاتی را برای فکر کردن جستجو می‌کردند و در جمیع این مسئولیت‌ها لحظاتی را که فکر می‌کردند به این مسئله توجه معطوف می‌داشتند که اگر هر اشتباهی توسط ایشان صورت گیرد. چون از شخصیت‌های حساس انقلاب بودند و ملت روی همه برخوردها و رفتارهای ایشان حساسیت نشان می‌دهند و تمام تلاششان متوجه این مسئله بود که کوچک‌ترین بی‌تقوایی حتی در برخورد با مخالفانشان نداشته باشند و اتفاقاً انصاف و اخلاق را در این می‌دانستند که نسبت به حقوق مخالفان بیشتر توجه کنند.

وی ادامه داد: حتی وقتی بنی‌صدر با ایشان برخورد می‌کردند، ایشان بنی‌صدر را دعوت به آرامش می‌کردند و فضایی ایجاد کرده بودند که حتی طرفداران و علاقمندان ایشان اجازه بی‌احترامی به بنی‌صدر نداشتند هرچند بنی‌صدر درست برعکس عمل می‌کرد.

وزیرکار دولت مهندس موسوی در بخش دیگری از سخنانش گفت: این قهرمان ]شهید بهشتی[همیشه یک عده مخالف هم داشتند و همان‌طور که این دشمنان مقابل انقلاب بودند طبیعی است که بهشتی را هم مقابل خودشان ببینند و بخواهند ایشان را از میان بردارند و تمام تلاش خودشان را برای زایل کردن نقش این شهید بزرگوار انجام دادند اما از آنجا که مردم علی‌رغم همه تبلیغات منفی که علیه شخصیت‌های انقلاب بود، با فهم و شعور برخورد می‌کردند نسبت به آنان وفادار بودند و وقتی آن شهادت رخ داد خروش خلق به خاطر برخورد ظالمانه با چنین شخصیتی به صدا درآمد.

وی افزود: کسانی که نمی‌توانستند این عنصر باعظمت را تحمل کنند به انحاء مختلف سعی کردند ایشان را از پا درآورند اما تقدیر الهی کار خودش را انجام داد و به همه فهماند که بهشتی کیست و مخالفینش چه کسانی هستند شاید به تاسی از یک دریغ بزرگ تاریخی یعنی مقایسه مولای بهشتی با معاویه بتوان گفت مقایسه بنی‌صدر و بهشتی خودش نوعی ظلم برای ایشان بود چرا که ایشان کجا و بنی‌صدر کجا!

عضو حزب جمهوری اسلامی ادامه داد: در هر صورت رفتار این شخصیت بزرگوار به گونه‌ای بود که دائماً نوعی نگرانی داشتند که این نگرانی در بدو امر مشخص نبود و کسی نمی‌دانست دلیل آن چیست اما برای دوستانشان کاملاً مشخص بود و این نگرانی به خاطر پاسبانی از دینشان و به خاطر پاسبانی از تقوایشان بود به خاطر اینکه مبادا در کشاکش مسایل و جریانات پیش‌آمده از حد تقوا و طهارتشان اندکی عدول کنند و در این زمینه وسواس فوق‌العاده‌ای داشتند به گونه‌ای که حتی در برخورد با مخالفین خودشان هم این تقوا و طهارت را کاملاً رعایت می‌کردند آن هم به خاطر اینکه دیگران چه قضاوتی می‌کنند بلکه به این دلیل که در برابر آن خدایی که به او تکیه دارد بتواند پاسخگو باشد و قطعاً این را باید دانست که مرگ خوب به واسطه زندگی خوب است و مرگ خلاصه زندگی است ایشان خودشان را برای آن‌گونه مرگی که نصیب هر کسی نمی‌شود، آماده کرده بود. مرگ سرخ، مرگ خونین، مرگ با شهادت و مرگی که موجبات حیات یک ملت را فراهم آورد.

سرحدی‌زاده در نهایت این نکته را گفت: بسیاری از قهرمانان و پهلوانان بودند که با مرگ خودشان ماندگاری یک ملت را تضمین کردند اینکه امام بزرگوار ما فرمود بهشتی خودش یک «ملت» بود واقعاً چنین بود چرا که بسیاری از دستاوردهای این انقلاب به خاطر این شهادت تضمین شد.
منابع:

سایت خبری آفتاب

سایت عدالت خواهی:www.edalatkhahi.ir

 
جمعه 23 شهریور ماه سال 1386
بوی بهشت

نوشته های زیر از یک وبلاگ برداشت شده است که نشان دهنده علاقه وشناخت نویسنده نسبت به شهید مظلوم است:

بوی بهشت

 

 

آن شب بوی بهشت می آمدزیرا بهشتیان درانتظار رسیدن به بهشت

 

دقیقه شماری می کردند اما غم سراسر وجودشان را فـــرا گرفته بود.

 

چرا؟ علت چه بود؟ چه کسی می توانست جواب بدهد؟ همان هایی

 

که وقت رفتنشان فرارسیده بود می دانستند و بس.بلی همگی شان

 

آماده بودندو می خواستند بروندتا از این حصار های تنگ دنیوی خلاص

 

شوند تا از این زندان که محبوسشان کرده بود رها گردند.

 

نماز خواندند نماز مغرب و بعد نماز عشا، نماز آخرین که آخرین راز و

 

نیازشان بود و چه زیبا نماز طولانی شده بود و فقط خودشان علت را

 

می دانستند و در جلوی همه ی آن ها راهبرشان، غافله سالارشان

 

ایستاده بود او که در نماز آخرش خیلی چیزها با خدا گفت.

 

آری بهشتی در نماز آن شب چه خواندی و چگونه زمزمه کردی که

 

اینگونه رفتی در آن نماز آیا از هجر گفتی یا از مظلومیت خودت یا از 

 

پایمال شدن حقت؟ آیا در آن موقع که زخم دلت را با نماز مرحـــــم

 

گذاشتـــی و درد وجودت را با دعــــا تسکین می دادی چگونه با آن

 

معشوق سخن گفتی؟ تو که مظهر تقوی و علم و دانش ودژ بصیرت

 

و امید و صبر، صبر و صبر بودی. چگونه زخمت سر برآورد و از در دنیا

 

نالیدی که خــــدا دیگر وجودتو را در دنیا ضـــروری ندانـست تو در آن

 

سجده های آخرت چندبار سبحان الله گفتی و به چه می اندیشیدی،

 

به اینکه چگونه حقیقت مظلوم واقع شده را یاور باشی. 

 

آری تو هیچ لب به سخن نمی گشادی و از درون خاکستر می شدی

 

و ازدرون درد می کشیدی و روحت هزاران باربا مردم سخن می گفت

 

و هزاران بار زخـــم خوردی و اما قامتت استوار چون کـــوه بود و زبانت

 

راهنمای آن هایی کــه به چون تو احتیاج داشتند . آری همه دور هــم

 

جمع شده بودند تا به وصال حق برسند تا هجرتی را نمایش دهند تا 

 

داغی بزرگ بر دل ها بگذارند تا رفته باشند و همه چیز را ثابت کننـــد

 

هم مظلومیت خود را و هم مظلومیت انقلاب را. آری او آخرین کلامش 

 

را که حجت تمام دیگری است ، می زند و هشدار دیگـــر را نیــــز به

 

گوش ها می خواند. تا واقعا ثابت کند که بهشت را به بها می دهند  

  

و به بهانه نمی دهند  و 72 تن را همراه خود می برد، همه را هر که

 

را به وجودشان محتاج بودیم.

 

آری این حزب می خواهد حقانیت مظلومان را در سرچشمه به نمایش

 

بگذارد.

 

سالن را آماده کرده اند ، افراد همه جو از هجـــرت را در طول عمــــر

 

پر ثمرشان در لحظه لحظه ی حیاتشان گرفته اند این ها همانانند که

 

هنوز هم خیلی ها حقیقت وجودشان را نشناخته بودند.

 

آه ! عزیــــــــــزان رفتند ، آن هایی که بهتــرین بودند بهشتی تمامی

 

مسئولیت های دنیارا که به خاطر آن ها تهمت ها شنیده بود گذاشت

 

و رفت زیرا برای او مقام مهم نبود، رفتند تا مزد زحمات بسیارشان را

 

از خدا در آن دنیا بگیرند. 

 

ای بهشتی ای یار امام ای نور دیده ای که داغ تو بر دلمان سنگیــنی

 

می کند ای که هجرت روحمان را افسرده می کند ای که پیوستن به

 

تو ما را به شوق می آورد،بدان که هیــچ وقت داغ تو و 72 یارت برای

 

ما کهنه نمی شود زیرا که تو یک ملت بودی و تا داغ یک ملت التیــام

 

یابد سال های سال لازم است .

 

مطمئن باش که یادت نرود از دل ما زیرا که غمت از تو وفادارتر است.

 

http://f925s68.blogsky.com/ نسیم صبا


 
سه شنبه 20 شهریور ماه سال 1386
رهرو علی (ع)

شهادت دومین شهید محراب

دوران کودکی و تحصیلات

اسدالله چهار سالگی مادر خود را از دست داد و در کنار پدر و در دامان نامادری پرورش یافت روزهای سخت و حساس کودکی اش را درجوار پدر سپری کرد و با تربیتی اسلامی پا به دنیای نوجوانی گذاشت.

آیة الله شهید سید اسدالله مدنی در سال 1292 شمسی در آذر شهر بدنیا آمد. کودک بود که مادر را از دست داد و پدرش آقا میر علی به تربیت او همت گماشت.

سید اسدالله در اوایل جوانی به سلک طالبان علم و کمال راه یافت و دروس ابتدائی را در حوزه علمیه یزد فرا گرفت . هر چند در روزهای نخستین تحصیل پدر خود را از دست داد پای درس آیه الله حجت کوه کمری و آیه الله سید محمد تقی خوانساری و چهار سال در محضر درسهای فلسفه ، اخلاق و عرفان امام خمینی حضور یافت.

آیه الله سید اسد اله مدنی درسال 1363 ق( چهل سالگی) به زیارت خانه خدا مشرف شد و پس از اتمام مراسم حج ، بی درنگ به سوی نجف اشرف روانه گشت و از همان اوان ورودش به حوزه علمیه، بساط درس و بحث علمی را گسترد و در اندک زمانی رشد نمود.

نجف در آن دوران پایگاه بزرگ اسلام بود و اساتید بزرگی چون آیه الله سید محسن حکیم در آنجا حضور داشتند. آیه الله مدنی سالیان درازی در حوزه پر رونق نجف ماندگار شد.

او که از دانش و معارف بزرگانی چون آیه الله حکیم، آیه الله ابوالحسن اصفهانی و آیه الله سید عبدالهادی شیرازی بهره می برد و مدارج علمی را به سرعت پشت سر می نهاد، روز به روز بر درخشش شخصیت علمی و معنویش نیز افزوده می شد و سرانجام مقام اجتهاد را همراه با فتح قله رفیع عرفان و معنویت کسب کرد. آیه الله مدنی چندین سال در حوزه علمیه نجف به تدریس اشتغال داشت و درس ایشان ازجمله درسهای زنده توام با معنویت بود.

مبارزات

رضا خان و عاملان دیگر غرب در ایران برای کوبیدن اسلام خصوصا مکتب حیات بخش تشیع به ترویج کنندگان مرام بهائی گری میدان داده بودند و این تفکر ضد دینی در سراسر ایران بویژه در آذربایجان بدون مانع در حال گسترش بود.

در چنین روزگاری بود که آیه الله مدنی ازحوزه نجف بازگشت و از آن روز دوران مبارزات وی نیز شکل گرفت. وی در کنار نواب صفوی در مقابل افکار پوچ کسروی ها نیز مقاومت کرد . از همین رو وقتی شهید نواب مصمم به مبارزه شد درتهیه اسلحه وی را یاری  کرد .  درحوزه نجف در بین دوستان آیه الله مدنی معروف بود که " اسلحه ای که نواب صفوی تهیه کرد با پول کتابهای آیه الله مدنی بود. "

پس از هجرت  امام خمینی ازترکیه به عراق و اقامت در نجف ، آیه الله مدنی از جمله کسانی بود که به موجب عشق و ارادت روز افزون به امام ،  در سخت ترین روزها در کنار ایشان بود. آیه الله مدنی چه در نجف و چه در روزهایی که برای امر تبلیغ به ایران سفر می کرد از امام سخن می گفت و رسالت و وظایف مومنین را در مقابل رژیم پهلوی برایشان گوشزد می کرد.

و این بود که در سالهای 51-50 از جانب سازمان امنیت وقت کشور( ساواک) تحت مراقبت قرار گرفت و به جرم اختلال در امنیت منطقه تبعید گردید . ایشان در حدود دو سال به نور آباد ممسنی، حدود یکسال  به گنبد کاووس و سرانجام به بنادر گرم جنوب و کردستان ، تبعید شد.

در دوران انقلاب نیز آیه الله مدنی در کنار شهید آیه الله بهشتی و صدها مبارز دیگر در صف مقدم مبارزه با ایادی استکبار وعناصر سر سپرده آنان قرار گرفت و تا صبح پیروزی حق بر باطل در پی استقرار حکومت اسلامی ، تلاشگری خستگی ناپذیر بود.

ایشان در اولین انتخابات مجلس خبرگان از طرف مردم همدان به نمایندگی دراین مجلس انتخاب گردید و و سپس در کوران مشکلات و آشفتگی اوضاع همدان به دستورامام خمینی راهی این شهر شد. نامه ای که امام به عنوان حکم ماموریت به ایشان تقدیم داشته، تفسیر بسیاری زیبایی از مقام و منزلت معنوی و کارایی ایشان به دست می دهد.

بسمه تعالی

خدمت جناب مستطاب سیدالعلماء الاعلام و حجه الاسلام آقای حاج سید اسدالله مدنی دامت افاضاته.

به قرار گزارشاتی که از شهرستان همدان می رسد آشفتگی هایی در سطح شهر موجود و بیم آن می رود که گروههای منحرف اسلامی ( ایجاد) اختلافات و انحرافاتی نمایند که با نهضت اسلامی و انقلاب اسلامی مخالف باشد، لهذا جناب عالی با آنکه در مجلس خبرگان نماینده هستید، عجالتا به مدت ده روز تا دوهفته به همدان تشریف ببرید و اوضاع منطقه را بررسی نمایید و احوال و فعالیتهای منحرفین را از نزدیک تحت مراقبت قراردهید و ان شاء الله تعالی پس از برگزاری مجلس خبرگان مدتی طولانی برای بازرسی اوضاع و سامان دادن به اوضاع آشفته به همدان تشریف برده و به مسائل مربوطه و امور شرعیه و گرفتاری شهر و منطقه مربوط به آن رسیدگی و اصلاح فرمایید. جناب عالی که به شایستگی علمی و عملی موصوف هستید، منصوب به امام جمعه در شهر همدان می باشید و چون امامت جمعه از مناصب مربوط به ولی امر است، کسی بدون نصب نمی تواند تصدی کند.

و نیزجناب عالی مجازید در تعیین قاضی شرع برای دادگاههای شهر و حومه . اهالی محترم و مومن به انقلاب موظف اند از معظم له پشتیبانی قاطع نموده وجود ایشان را غنیمت شمارند.

جناب ایشان وکیل این جانب در اخذ وجوه شرعیه و صرف در موارد مقرره هستند. اهالی محترم وجوه شرعیه خود را به ایشان بدهند که مورد قبول است.

و السلام علی عبادالله الصالحین و رحمه الله وبرکاته.

روح الله الموسوی خمینی

21/7/1385 مطابق با 21 ذیقعده الحرام 99

آیة الله مدنی در تبریز

آیه الله مدنی به طور رسمی پس از شهادت آیه الله قاضی طباطبایی از جانب امام به امامت جمعه شهر تبریز منصوب گردید و از طرف ایشان برای رسیدگی به سایرامور شهرها مأموریت یافت.

در آن زمان همه ماجرا سازی های ضد انقلابی استکبار در آذربایجان به غائله ( حزب خلق مسلمان) منتهی گردیده بود و عده ای در مقابل انقلاب موضع گیری کرده، عملا در خدمت اهداف استکبار و فرامین دیکته شده سازمان جاسوسی سیا به منظور در هم کوبیدن انقلاب اسلامی حرکت می کردند. آنها تبریز و شهرهای اطراف آن را نا امن ساخته، بسیاری از مراکز انتظامی  و امنیتی را در اختیار خود در آوردند و در دانشگاه جو سازی کردند.

آیه الله مدنی در چنین روزهای سخت تنها کسی بود که در پیشاپیش فرزندان انقلاب تلاش خود را برای در هم کوبیدن نقشه های شیطانی به کار می برد. او در این راه دردها و رنجهای بی شماری را به جان می خرید. عناصر خلق مسلمان روزی به خانه اش  ریختند و محراب عبادتش را به آتش کشیدند و روز دیگر قصد جان او را کردند  و آب دهان به صورتش انداختند اما در هر حادثه ناگوار با قامتی راست ایستاده، با الهام از کلام خدا( فاستقم کما امرت) همچنان قامت به بی نهایت می کشید و می گفت :

" من تا زنده ام نماینده امام هستم و نماز جمعه را می خوانم. " و در هنگام درگیری در خیابان ها، در پاسخ کمترین توقع حزبی ها که گفته بودند اگر نماز جمعه اقامه کنی در آتش ما می سوزی مشاهده شد که  این سید بزرگوار همچنان در خود فرو رفته و در زیر لب این جمله را زمزمه می کند:" اگر من به مسجد نروم تضعیف روحیه مسلمانان کرده ام و من پیش خدا جواب ندارم، چه جوابی به خدای خود بدهم که اگر مسجد نرفتم به خاطر جانم بود. می گوید اسلام و انقلاب از توعزیزتر بود. "  از این رو ایشان به مسجد رفتند و نماز جماعت را اقامه کردند.

شهادت در محراب

روز 20 شهریور 1360، آیه الله مدنی پس از آنکه نماز جمعه را به پایان برد ، در بین نماز به عبادت مشغول شد .  منافقی تیره دل  به سویش هجوم برد و پس از لحظه ای کوتاه آیه الله مدنی را که چون کبوتری آزاد درعالم ملکوت اوج گرفته بود، در چنگال کرکس گونه خود قرار داد ، سپس صدای انفجاری مهیب محراب عبادت را غرق در خون کرد و او در سجاده خونین غلتید و  محاسن سفیدش به خون خضاب شد .

امام خمینی که با شهادت آیه الله مدنی یکی از بازوهای انقلاب را ازدست داده بود شهادت مظلومانه این انسان وارسته و دلسوز را سند افتخار انقلاب اسلامی و رسوا کننده منافقین و دست های پنهان و آشکار استکبار خواند و فرمود:

( سید بزرگوار و عالم عادل عالیقدر و معلم اخلاق و معنویات حجه الاسلام و المسلمین شهید عظیم الشان مرحوم حاج سید اسدالله مدنی رضوان الله علیه همچون جد بزرگوارش در محراب عبادت به دست منافقی به شهادت رسید. اگر با به شهادت رسیدن مولای متقیان، اسلام محو و مسلمانان نابود شدند، شهادت امثال فرزند عزیزش شهید مدنی هم آرزوی منافقان را برآورده خواهد کرد.

ویژگی های روحی و معنوی

از ویژگی های روحی ایشان می توان به زهد، امانتداری، اخلاص، شجاعت، دینداری و شیفته خدمت بودن ایشان اشاره کرد که به حق سراسر زندگی پربارش جلوه اخلاص بود. او در زندگی خویش و حتی در دوران تبعید نیز همواره در خدمت مردم بود و در این راه هیچگاه احساس خستگی نمی کرد . به هر شهر یا روستایی که می رفت برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی مردم تلاش می کرد. مواردی از خدمات ایشان عبارتند از :

1-  احداث مهدیه در همدان.

2- احداث درمانگاه مهدیه.

3-  راه اندازی سنت قرض الحسنه.

4- احداث حسینیه در دره مراد بیک همدان .

5- احداث حمام در دره مراد بیک .

6- احداث مدرسه در همین منطقه .

7- راه اندازی صندوق قرض الحسنه در قصر شیرین.

8- احداث هیجده دستگاه خانه در یکی از روستاهای بوئین زهرا.

و موارد دیگر...

منبع: tebyan.net


 
دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386
قاتلین شهیدان انقلاب به چه بن بستهایی رسیده اند!!!

طنز زیر بسیار به واقعیت نزدیک است چون اراذل واوباش مورد حمایت منافقین قرار گرفته اند.

اراذل مقاوم ومجاهد واوباش قهرمان و مبارز

حسن زبل

اخیرا وقتی میخواهند ما(مجاهدین خلق) را در اشرف  تنبیه کنند و برای کسی که کم کاری کرده یا به حرف فرمانده اش گوش نداده نشست میگذارند ، اولین چیزی که به او میگویند این که : خجالت بکش با این هیکل گنده مثل گراز به جان مناسبات افتادی، برو یه کم شرم کن !نگاه کن تو ایران همین اراذل و اوباش چطور با رژیم مبارزه میکنند ، تا پای طناب اعدام هم با خنده میرن ،بعد تونفر انقلاب کرده تا یه کم اوضاع عراق سخت شده و قرار شده ما را اخراج کنند اینطوری زانوی غم بغل کردی؟ بعد از اینهمه سال که از انقلاب مریم خوردی به اندازه یه اوباش ساده جامعه هم حالیت نیست ! خجالت بکش اون کاووسی فقط یه ذره از انقلاب خواهر مریم گرفته بود با یه ذره فرص اکس ببین چه کولاکی کرد! شرم کن.........

من هم البته قرار شده که شرم کنم و گزارش خودم را بنویسم که بعد از بیست سال در سازمان بودن به اندازه یه نفر از جمع اراذل ایرانی هم خواهر مریم را نگرفتم ، بعضی ها که درباره مقاومت های حماسی دلیران اوباش عزیز این همپیمانان مقاومت ، شعر هم سروده اند ، اما من چون طبع شعر ندارم در این باره فقط گزارش مینویسم .

البته بنده مثل بقیه مجاهدان اشرف نشین، بعد از نشست های شورای رهبری به یقین رسیدم که به اندازه آفتابه ای هم که به گردن این دوستان اوباش می اندازند لیاقت نداریم ، اون آفتابه از ما به خواهر مریم نزدیک تر است چرا که امروزه سمبل شرف هر مجاهد و ناموس ایدئولوژیک ما همین آفتابه است  سمبل مبارزه با رژیم ، یک زمانی دهقانان و کارگران با رژیم شاه مبارزه میکردند وبرای همین در آرم سازمان ما داس و چکش و تفنگ بود ، امروزه که اراذل و اوباش با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه میکنند پس لاجرم باید در آرم ما به جای داس و چکش ، سلاح مبارزه نوین اراذل و اوباش مبارز و مقاوم ایرانی یعنی همین آفتابه و شمشیر و چاقو و قمه را بگذاریم ،

 

arm

                 آرم پیشنهادی

البته بجز انقلاب خواهر مریم گویا قرص اکس و کراک هم در مقاومت بی نظیر این اوباش عزیز نقش به سزایی داشته ، گویا کسی که قرص اکس میخورد درست مثل کسی که انقلاب کرده باشد یعنی انقلاب خواهر مریم را گرفته باشد،سر از پا نمیشناسد و جانانه به مبارزه میپردازد ، شنیدم که حتی این مبارزان اوباش از ماشین در حال حرکت به راحتی پیاده میشوند و مسئله شهادت را کاملا حل کرده اند ؛ دیگر خندیدن موقع اعدام که در مقابلش هیچ است.درود برخواهر مریم که در دامن پاکش چنین اراذل قهرمانی را پرورش داده است که رژیم را وادار کرده اند تا تمام نیروی انتظامی را علیه آنها بسیج کند ، کاری که ما نتوانستیم بکنیم و بعد از آنهمه عملیات چریک شهری نتوانستیم به آن برسیم و این باعث شرمساری ماست.

برای اینکه من وظیفه خودم را در قبال این اراذل مقاوم و اوباش مبارز انجام بدهم سعی میکنم ، یعنی زور میزنم که مثل ادلی و کی آسا و علی آبادی و قرائی و بقیه یک شعری هم در رثای این عزیزان بگویم..

منبع : www.hasanzebel.blogfa.com


 
دوشنبه 12 شهریور ماه سال 1386
سخنان امروزی شهید رجایی
شهید رجایی: ایران از انزوا نمی‌ترسد/ شورای امنیت به تجدید سازمان نیاز دارد/ فلسفه وجودی شورای امنیت جلوگیری از انحراف قدرتهای بزرگ است

شهید رجایی بر این باور بود که شورای امنیت سازمان ملل مرجع جدی قابلی برای مردم نیست، شورای امنیت احتیاج به یک تجدید سازمان و قواعد دارد تا در موقع لزوم بتواند جلوی انحراف آن کسانی را که قدرت در دست آنهاست بگیرد.

خبرگزاری "مهر"- گروه سیاسی : رهبرمعظم انقلاب در سخنرانی راهگشایی که در فرودین ماه 85 در مشهد داشتند ، در برابر تبلیغات و تهدیدات سنگین رسانه ای غرب در خصوص ارجاع موضوع هسته ای  ایران به شورای امنیت سازمان ملل، تصریح کردند: ملت ایران، "شورای امنیت چشیده" است.

با این نگاه، برگی از تاریخ معاصر  کشور و موضوع شورای امنیت را پیش روی مخاطبان خود می گشائیم:

اولین شکایتی که بعد ازتاسیس سازمان ملل درسال 1945 میلادی ، شورای امنیت این سازمان بدان رسیدگی کرد به ایران مربوط می شد، این مساله  شکایت رسمی دولت ایران از اتحاد جماهیر شوروی بخاطر عدم تخیله نیروهای روسی از شمال ایران و آذربایجان در جریان جنگ جهانی دوم بود، این مساله با دخالت و فشار آمریکا به شوروی و سیاست زیرکانه قوام السلطنه در فریب روسها با موضوع اعطای امتیاز نفت شمال به روسها به نفع ایران در سال 1946 پایان یافت و آذربایجان و کردستان از لوث گروههای مسلح تجزیه طلب پاک شد و تجربه موفقی را در تاریخ دیپلماسی کشورمان رقم زد.

کمتر از یک ماه بعد از یورش سراسری ارتش بعث عراق به مرزهای جمهوری اسلامی ایران در 31 شهریور 1359 ، موضوع این تهاجم -بدون اشاره به آغاز کننده و مقصر تجاوز-  در شورای امنیت سازمان ملل مطرح شد.

این مساله از جدی ترین  آزمون های دولت نوپای "محمد علی رجایی" در سیاست خارجی بود.

عصر پنجشنبه بیست و پنجم مهرماه 1359 ، محمد علی رجایی نخست وزیر وقت به همراه یک هیات بلند پایه مرکب از "بهزاد نبوی وزیر مشاور در امور اجرایی، گودرز افتخار جهرمی" عضو شورای نگهبان، چهار خبرنگار و فیلمبردار از صداوسیما و خبرگزاری پارس (ایرنای فعلی) عازم نیویورک شد تا در مورد جنگ ایران و عراق در سازمان ملل متحد و شورای امنیت به گفتگو بنشینند.

***

حساسیت  سفر هیات ایرانی به سرپرستی رجایی وقتی آشکار می شود که بدانیم بحران گروگانگیری در این زمان به داغ ترین و البته "مبهم ترین" شرایط خود رسیده بود و دانشجویان پیرو خط امام برای آنکه حمله ای مشابه طبس (اردیبهشت 59) پیش نیاید، گروگان های آمریکایی را در نقاطی محرمانه در کل کشور پخش و مخفی کرده بودند، امام راحل(ره) تعیین تکلیف گروگانهای آمریکایی را به مجلس شورای اسلامی واگذار کرده بودند.

اخبار ایران در صدر اخبار جهان قرار داشت و حساسیت این برهه زمانی وقتی بیشتر آشکار می شود که شعله های جنگ تحمیلی نیز در حال برافروخته شدن بود و واحد های مختلف ارتش عراق با پیش روی های سریع وارد خاک کشورمان شده بود، آبادان و خرمشهر دو شهر مهم و حساس خوزستان، زیر آتش مستقیم بعثی ها بود و جبهه غرب نیز همه چیز به نفع عراقی ها بود، ضمن اینکه اختلافات داخلی نیز هر روز شدیدتر می شد، چندین پست وزارت در کابینه رجایی به خاطر اختلاف رئیس جمهور وقت-ابوالحسن بنی صدر- با رجایی خالی مانده بود. 

 

در این زمان بحران گروگانگیری در این زمان در داغ ترین و البته "مبهم ترین" شرایط خود رسیده بود و دانشجویان پیرو خط امام برای آنکه حمله ای مشابه طبس  پیش نیاد، گروگانگهای آمریکایی را در نقاطی محرمانه در کل کشور پخش و مخفی کرده بودند، اخبار ایران در صدر اخبار جهان قرار داشت

رجایی و هیات همراه بعد از 13 ساعت پرواز ساعت دوازده و سی دقیقه بامداد به نیویورک رسیدند و در فرودگاه مورد استقبال سفیر ایران در سازمان ملل-شمس اردکانی- و سفیر الجزایر قرار گرفتند.

یک ساعت و نیم  بعد در ساعت دو نیمه شب جلسه ای پیرامون با حضور هیات ایرانی تشکیل شد تا آخرین مواضع ایران جمع بندی شود و برای جلسه فردا آماده شود.

عراقی ها که این سفر را به شدت زیر نظر داشتند، برای القای "حس انفعال به هیات ایرانی" ، صبح روز بعد بیست و هفتم مهرماه-یعنی اولین روز حضور هیات ایرانی در نیویورک، شهر کرمانشاه را به شدت بمباران کردند و رژیم بعثی عملا با این دهن کجی  در آستانه تشکیل جلسه شورای امنیت ، پیامی روشن به جهانیان فرستاد.

به گزارش مهر، رجایی بلافاصله در دفتر نمایندگی ایران در سازمان ملل حضور یافت و از همانجا پیام همدردی و تسلیت خود را به عنوان نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران برای بمباران کرمانشاه به تهران مخابره کرد. 

گفتگوی رجایی با کورت والدهایم، دبیرکل وقت سازمان ملل

ساعت 5 بعدازظهر رجایی به دعوت کورت والدهایم دبیرکل سازمان ملل با وی ملاقات کرد، رجایی ضمن تشکر از این دعوت گفت: اگر چه این سفر در بدترین شرایط کشور من روی می دهد، ولی امیدوارم با بیان موضع ایران ، شورای امنیت را در جریان حقایق این جنگ بگذاریم.

صبح روز بعد بیست و هفتم مهرماه، عراق شهر کرمانشاه را به شدت بمباران کرد و عملا با این دهن کجی  در آستانه تشکیل جلسه شورای امنیت ، پیامی روشن به جهانیان فرستاد

کورت والدهایم گفت: من فکر می کنم شما یک موضع قوی استدلالی دارید، دخالت نظامی عراق در کشور شما معلوم و قابل رویت است و من فکر می کنم سازمان ملل و شورای امنیت، محل صحیحی برای ارائه مواضع کشور شماست و شما خواهید دید که شکایات برحق شما قبول و شنیده می شود.

رجایی اظهار داشت: به نظر ما شورای امنیت مرجع جدی قابلی که برای مردم کار بکند، نیست.

وی افزود: من به خود حق می دهم بگویم که شاید شورای امنیت احتیاج به یک تجدید سازمان و قواعد داشته باشد.برای اینکه بین آنچه ما از سازمان ملل و شورای امنیت تصور داریم، با آنچه که در شورا و سازمان ملل در عمل انجام می دهند، فاصله زیادی دارد.

رجایی تصریح کرد: به نظر می رسد که شورای امنیت بیشتر یک مرکز اطلاعاتی درجامعه جهانی است.حال آنکه دنیای ما نیازمند به یک دستگاه جدی اجرایی است تا در موقع لزوم بتواند جلوی انحراف آن کسانی را که قدرت در دست آنهاست بگیرد.

والدهایم: شورای امنیت از سال 1945 تاکون خیلی عوض شده است ما کشورهای کوچکی داریم مثل بنگلادش ، زامبیا، مکزیک که خودشان قربانی استعماربودند و با کمک سازمان ملل به ازادی دست یافتند.مساله گروگانها بسیاربه انزوای ایران کمک کرده و موجب نادیده گرفتن حقوق ملت شما شده است، من به عنوان یک دوست می گویم: به نفع ایران است که از انزوا خارج شود تا بتواند بر مشکلات خود فائق آید و این جنگ وحشتزا نیز تمام شود.

مساله انزوا که مورد بحث است، یک امر طبیعی هر انقلاب مکتبی است.چنین انقلابی حرف تازه ای دارد و آن را به شکل تازه ای مطرح می کند و طول می کشد تا مورد حمایت همه به ویژه کشورهایی که با آن درتماس هستند قرار بگیرد

رجایی: مساله انزوا که مورد بحث است، یک امر طبیعی هر انقلاب مکتبی است.چنین انقلابی حرف تازه ای دارد و آن را به شکل تازه ای مطرح می کند و طول می کشد تا مورد حمایت همه به ویژه کشورهایی که با آن درتماس هستند قرار بگیرد.انزوای ما در اصل با دولتهایی است که منافع چپاولگرانه در ایران داشتند. با اقمار آنها هم همینطور.ما به این نتیجه رسیدیم که تا ساختن یک ایران مستقل و مترقی و آزاد در رابطه با معیارهای انقلاب، این انزوا تا حدودی اجتناب ناپذیر است.

"اما در مورد گروگانها من ترجیح می دهم فعلا صحبتی نکنم، همانطور که خبر دارید مجلس شورای اسلامی دراین باره در حال طرح و بحث است و به زودی نظر کشور ما نسبت به این مساله اعلام می شود.گرچه من از موضع گیری های آمریکا می فهمم که بعد از اعلام نظر کشور ما نیز آمریکا همچنان به موضع گیری های نادرست خواهند افتاد.نمونه بارز آن تجاوز نظامی در طبس و طرح کودتا در ایران است.ما در مقابل آنچه آمریکا ادعا کرده، شواهد و مدارک بسیاری داریم که هریک از آنها چندین برابر اهمیت مساله گروگانها برای مردم ما مهم است.اما شیوه حکام ستمگر این است که کاری را که خودشان انجام می دهند ، اگرچه خیلی نامردمی و خلاف اصول و مقررات بین الملل باشد، سعی می کنند با دستگاههای تبلیغاتی که در اختیار دارند، توجیه کنند."

والدهایم: دولت آمریکا وقتی متوجه شد شما تشریف می آورید، گفتند که علاقه مند به حل مسائل هستند و گفتند هر چهار شرطی را که امام گفته اند حاضرند قبول کنند و از من خواسته اند که شخصا این مساله را به عرض شما برسانم.

رجایی:همانطور که می دانید مجلس هنوز نظر خود را نداده است ولی من به عنوان دولت سعی می کنم در اولین فرصت اقدامات لازم را بکنم.

والدهایم: لازم است این مطلب را بگویم که تا شما در اینجا هستید من در هرمورد که بتوانم در خدمت شما هستم، در رابطه با جنگ عراق و مسائل آمریکا، من در اختیار شما هستم که هرچه زودتر به حل بحرانها برسیم.

رجایی: بسیار متشکرم ولی قصد من از شرکت در شورا ، طرح مساله تجاوز عراق بود.من در این رابطه به اینجا آمده ام نه برای طرح مسائل ما با آمریکا.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 40046


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها