شیفتگان خدمت
  
 معرفی شهید مظلوم آیت الله بهشتی.بعضی از مطالب جامع می باشد تا عزیزان برای تحقیق درباره ایشان منبعی هر چند کوچک داشته باشند.
 
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
 
گذشته ها

مستر بین Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 19 مرداد ماه سال 1385
مسئله قدر و احیاء

مسئله قدر و احیاء


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم .

الحمدلله رب العالمین و الصلوه و السلام علی جمیع الانبیاء و المرسلین، سیما عبده و رسوله النبی الامین، مولانا احمد و نبینا ابوالقاسم محمد؛ و علی آله و اصحابه و علی الائمه الطاهرین، و السلام علینا و علی عباد الله الصالحین .

 

بسم الله الرحمن الرحیم. انا انزلناه فی لیله القدر، و ما ادریک ما لیله القدر، لیله القدر خیر من الف شهر، تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر، سلام هی حتی مطلع الفجر.

 

خوشوقتم که در این شب مقدس از ماه مبارک رمضان با خواهران و برادران مسلمان برای عبادت و بندگی خدا گرد هم جمع آمده‌ایم .فرصتی است که بتوانیم یکی از مسایل اسلامی را در حدود گنجایش یک جلسه بررسی کنیم. امیدوارم همیشه محافل مذهبی و دینی و معنوی ما از نظر کمیت و کیفیت رو به رشد باشد. امیدوارم خدا به من و به شما و به همه توفیقی بدهد که بتوانیم از فرصتها بهتر و بیشتر، با نیتی خالص، و با طرح و برنامه‌ای مورد رضا و قبول خدا، استفاده کنیم .

در دعوتی که خدمت آقایان و خانمها فرستاده شد وعده داده شده بود که درباره مسأله قدر و احیاء و دعا و نیز درباره سالهای آخر زندگی حضرت علی (ع)، در شب بیست و یکم، و پس از آن در شبی دیگر درباره بهره‌های مسلمانان از ماه مبارک رمضان صحبت بشود.برحسب همان قرار گفتگوی امشب ما درباره شب قدر، احیاء، دعا و شناختن بهتر این کلمات و معنی آنهاست. اما شب قدر.

در قرآن کریم در این سوره معروف که >سوره القدر< نام دارد، تعبیر شب قدر و لیله القدر آمده است. این سوره را ترجمه می‌کنم :

ما فرستادیم آن را، (یعنی قرآن) را در شب قدر؛ تو چه می‌دانی شب قدر چیست ؟ شب قدر از هزار ماه بهتر است. فرشتگان به همراهی روح الامین در این شب به فرمان خدا فرو می‌آیند. و امشب شب سلامت فرد و جامعه و جسم و جان و زمین و زمان است تا سپیده دم .

هر چه شما از این سوره و این ترجمه‌ای که عرض کردم می‌فهمید، به همان اندازه قرآن درباره شب قدر سخن گفته است . علاوه بر این ملاحظه می‌کنید در این سوره درباره شب قدر این مشخصات ذکر شده است: 1- شب قدر شبی است که قرآن در او نازل شده: ما قرآن را در شب قدر فرستادی؛ 2- شب قدر شبی است که از هزار شب بهتر است؛ 3- در این شب فرشتگان به همراه روح ( در آیاتی دیگر روح الامین هم آمده) و به فرمان خدا ( به هر فرمان خدا ) فرو می‌آیند؛ 4- شبی است که تا سپیده دم، شب سلام، شب سلم و شب سلامت است. این آن چیزی است که از سوره قدر درباره شب قدر می‌فهمیم یکی از مشکلات فن مطالعات اسلامی این است که معمولا یک مطالعه کننده بیاید و فقط یک آیه یا دو آیه، یا یک حدیث یا دو حدیث، را درباره یک مطلب ببیند و از آیات و روایات و مطالب دیگری که درباره همان موضوع آمده غفلت کند، یا حوصله تحقیق و تتبعش کم باشد، آن وقت اظهار نظری کند که این غالباً خام است. یکی از مشکلات فن اسلام شناس همین نداشتن تتبع تام، تفحص کامل و حوصله فراوان در بررسی دلایل و مأخذ یک مطلب و یک موضوع در اسلام است . متأسفانه نه تنها آنها که در خارج از سمت روحانیت و علمای اسلامی هستند، بلکه آنها هم در زمره علمای اسلامی هستند خیلی‌ها به این کم حوصلگی گرفتارند. باز متأسفانه خیلی از این آقایانی هم که به نام شرق شناس و خاورشناس یا اسلام شناس در این قرنهای اخیر درباره اسلام مطالعاتی کرده‌اند و مطالبی نوشته‌اند، به این مشکل گرفتارند. به هر حال، درباره شب قدر در قرآن کریم مطلب به همین سوره ختم نمی‌شود. در سوره دخان چند آیه دیگر داریم که خواه و ناخواه به شب قدر مربوط می‌شود. در سوره دخان چنین آمده: « بسم الله الرحمن الرحیم. حم، و الکتاب المبین، انا انزلناه فی لیله مبارکه، انا کنا منذرین. فیها یفرق کل امر حکیم، امراً من عندنا اناکنا مرسلین» در این آیات کلمه قدر نیامده است، ولی این آیات می‌گوید ما قرآن را در شب مبارک و پر برکتی فرستادیم؛ شبی که در آن شب هر امر محکمی به صورت واحد معین می‌شد؛ شبی که در آن شب به فرمان ما حکم قاطع هر مطلبی روشن می‌شد، و در این شب ما می‌فرستادیم فرستادگان ( رسول و پیامبر) را. ملاحظه می‌کنید که این آیات درست با آیاتی که در سوره قدر است مربوط به یک موضوع است. البته در اینجا کلمه قدر نیست. در سوره قدر می‌گفت ما قرآن را در شب قدر فرستادیم، اینجا می‌گوید ما قرآن را در شبی مبارک فرستادیم. این شب مبارک همان شب قدر است. در آنجا می‌گفت در این شب فرشتگان به همراه روح الامین با هر فرمان و از روی هر فرمان می‌آمدند، و در اینجا می‌گوید در این شب هر امری به صورت محکم مشخص می‌شود و به صورت قاطع معین می‌گردد. درسوره نحل آیه‌ای هست که بخصوص شب قدر مربوط نیست‌، ولی به مطلب کلی شب قدر مربوط است :

« ینزل الملائکه بالروح من امره علی من یشاء من عباده ان انذرو، انه لا اله الا انا، فاتقون» خدا کسی است که فرشتگان را به همراه روح الامین می‌فرستد، بر هر یک از بندگانش که بخواهد؛ و به آنها مأموریت می‌دهد که بروید پیام یکتاپرستی را به مردم برسانید و به آنها اعلام کنید که جز خدای آفریدگار جهان خدایی نیست، پس جانب خدای یکتا را نگه دارید. در اینجا هم صحبت از فرستادن فرشتگان به همراه روح الامین و فرستادن رسولان و پیامبران به سوی مردم است. این کلی مطلب شب قدر است. این است آنچه در قرآن کریم درباره موضوع و مطلب شب قدر آمده است. حالا ما از این چه می‌فهمیم ؟ آیا از این آیات قرآن اینطور فهمیده می‌شود که شب قدر شبی است که مقدرات اشخاص و مردم معین می‌شود؟ شب قدر است یعنی شب تقدیر است ؟ آن هم تقدیرات مردم و سرنوشت مردم ؟ آن هم برای چه مدتی: یک سال‌، کمتر، بیشتر؟ این یک احتمال در معنی کلمه قدر. احتمال دیگر در معنی کلمه قدر این است که شب قدر است یعنی حسابها روشن می‌شود، اما نه سرنوشت افراد و مردم؛ بلکه حکم قاطع هر مطلبی روشن می‌شود. چون در شب قدر قرآن کریم نازل شد و پیغمبر اسلام به پیغمبری مبعوث شد و خدا احکام حلال و حرام و بد و خوب را در قرآن کریم به صورتی قاطع و ابدی فرستاد و فرشتگان به همراه روح الامین حامل پیام الهی بعثت و حامل کتاب الهی قرآن برای پیغمبر بودند، بنابراین شب قدر است یعنی شبی است که اندازه و قدر هر مطلبی به صورتی قاطع روشن شده است. در این معنا دیگر بحثی از سرنوشت اشخاص، چه یک شب و چه یک سال و چه یک عمر، در میان نیست. معنی سوم اینکه اصلا کلمه قدر به معنای ارزش و منزلت باشد، نه به معنای ارزیابی. یعنی ما قرآن را فرستادیم در شبی ارزنده؛ شبی که باید قدردانی شود؛ شبی که از هزار ماه بهتر است. دلیل بهتر بودن این شب از هزار ماه و دلیل قدر و منزلتش نیز این است که شب بعثت پیغمبر اکرم است .

از قرآن کریم و آیات قرآن کریم نمی‌توانیم بفهمیم که آیا حتماً معنی اول مراد است یا دو معنی دیگر. ولی آنچه مسلم است این است که از آیات قرآن کریم این مقدار استفاده می‌شود که شب قدر شب بعثت پیغمبر و شب فرستادن قرآن کریم و شب مبارکی است. شب پربرکتی است. شبی است که تا سپیده دم و تا صبح گاه شب سلام برای بشریت و انسانیت است. شبی است که فرشتگان به همراهی روح الامین بر پیغمبر آمده‌اند و هر مطلبی که باید و شاید بر پیغمبر خوانده‌اند. اینها از قرآن به طور مسلم استفاده می‌شود؛ اما درباره بیش ازاین‌، به حساب قرآن نه می‌توانیم بگوییم بله‌، و نه می‌توانیم بگوییم نه. این شب قدر از نظر قرآن کریم‌، اما از نظر روایات .

از نظر روایات‌، شیعه و سنی‌، عامه و خاصه در مورد شب قدر احادیث و روایاتی از پیغمبر اکرم دارند. امام مالک که از ائمه بزرگ فقه عامه و برادران سنی ماست و تقریباً معاصر متأخر امام صادق علیه السلام است، در کتاب معروف و معتبر خود ( که مخصوصاً از نظر عامه دارای ارزش فوق العاده‌ای است) « موطأ» ، که در فقه و حدیث است و معروف‌ترین اثر علمی مالک هم هست‌، بابی تحت عنوان قدردارد و روایاتی از پیغمبر اکرم نقل می‌کند که از ایشان سؤال شد شب قدر چه شبی است. روایات مختلفی نقل می‌کند. یکی اینکه فرمود در ده روز آخر ماه رمضان است؛ یکی اینکه فرمود در چند روز آخر ماه رمضان است ، با شبهای بیستم‌، بیست و یکم، بیست و دوم بیست و سوم، و بیست و هفتم منطبق می‌شود. متأسفانه کتاب « موطأ» در اینجا همراه من نیست، چون بیشتر کتابهای من هنوز ایران است. آنچه از مطالعه قبلی به خاطرم مانده این است که چهار شب از شبهای ده روز آخر ماه رمضان از احادیثی که مالک در کتاب « موطأ» نقل کرد استفاده می‌شود. می‌گوید پیغمبر تأکید فرمود که در این شبها به عبادت و بندگی خدا بپردازید؛ در حق خودمان و در حق دیگران دعا کنیم. حتی درباره لیله الجهنی، که مرحوم محدث قمی هم در کتاب مفاتیح ]در اعمال مختصه شب بیت و سوم [آورده، مالک در « موطأ» حدیث جهنی را نقل می‌کند. به هر حال مالک در کتاب « موطأ » مطلب را طی چند روایت بدون تفسیر و توضیح در حدودی که عرض کردم بیان می‌کند.

امام شافعی که او هم از ائمه بزرگ فقه سنی و برادران سنی است نیز در کتاب معروف و مهمترین کتابش « أم » ـ که البته اینجا همراه من است ـ و از کتابهای بسیار معروف فقه عامه است در باب کوتاهی مسأله شب قدر و عبادت را در شب قدر را البته خلاصه‌تر از آنچه در کتاب « موطأ» مالک آمده نقل می‌کند. از کتابهای فقه حنفی چیزی در دسترسم نبود تا ببینم و قبلا هم فرصت نکردم مراجعه کنم .

علمای شیعه‌، مخصوصاً در کتابهای ادعیه و همچنین در کتابهای حدیث درباره شب قدر روایات بسیاری نقل کرده‌اند. ماحصل روایات و مطالبی که علمای شیعه دارند این است که در این شب مستحب و بجاست که هر مسلمانی بیشتر وقتش را به دعا و توجه به خدا بگذراند، و اگر بتواند شب را احیاء کند. احیاء کلمه عربی است که فارسی دقیق آن کلمه شب زنده داری است. احیاء یعنی شب زنده داری. خوب است هر مسلمانی در این شبها شب زنده داری کند، اما شب زنده داری به دعا، توجه به خدا، محاسبه نفس، پاک کردن دل و پاک کردن روح از آلودگیها و ناپاکیها. آماده کردن روح برای بهتر عمل کردن به وظایفی که خدا برای ما مقرر کرده است. این خلاصه آنچه است که در احادیث و کتابهای شیعه آمده . در این زمینه دعاهای زیادی هست. البته بسیار خوب است که انسان در این شب دعا کند.

در ضمن مطالبی که مربوط است به دعای در این شب، بعضی از محدثین، از جمله مرحوم محدث قمی و مرحوم مجلسی و دیگران، از اینکه این شب شبی است که مقدرات یک سال در آن معین می‌شود نیز صحبت کرده‌اند؛ ولی این گوشه مطلب یک گوشه اساسی از مطلب شب قدر نیست. همان طور که ملاحظه فرمودید ما از قرآن شروع کردیم، روایاتی را که از پیغمبر نقل شده ذکر کردیم‌، و بعد به آنچه که از سنت اهل بیت و از مطالب دیگر در این باره استفاده می‌شود اشاره کردیم. آن قسمت اصلی مطلب این است که این شب، شب پر برکتی است؛ شب پرارزشی است؛ شب فرو آمدن قرآن بر پیغمبر است؛ شبی است که فرشتگان به همراه روح الامین بر پیغمبر آمدند؛ شب سلامت است؛ شب رسیدن به سلامت؛ این در حد قرآن. شب دعاست، شبی است که خوب است هر کسی درباره خودش و دیگران دعا کند؛ شب را به عبادت زنده نگه دارد و شب زنده داری کند؛ این در حدود روایاتی که از پیغمبر نقل شده است .بسیاری از روایات ائمه هم مؤید همین است، دعاهای زیادی هم در این زمینه هست. بعد قدری که پایین‌تر می‌آییم می‌رسیم به آنچه به تعیین مقدرات یک سال مربوط است. مطلب تا این جمله آخر روشن است، اما درباره جمله آخر باید عرض کنم که هیچ عالم شیعی وغیر شیعی نگفته است که بعد از شب قدر دیگر انسان دعا نکند. پس اینکه امشب شب تعیین مقدرات یک ساله است باید معنی و مفهوم دیگری داشته باشد که با استحباب و تأکید به دعا در شبها و روزها و هر ساعتی از ساعتهای سال کاملا سازگار باشد. آن تفسیر و تعبیری که ما می‌توانیم برای این مطلب بکنیم این است که آدمی در دوره زندگی یکساله‌اش خوب است یک شب‌، دو شب، سه شب را به جنبه‌های معنوی خودش و به رسیدگی به خودش اختصاص بدهد. نه تنها یک مؤسسه اقتصادی در روزهای آخر سال یا اول سال نو باید کارهای جاری‌اش را کم بکند و به حساب سال بپردازد، بلکه یک انسان هم خوب است در دو - سه شب یا در دو - سه روز از یک سال، کارهای عادی را کم بکند و به حساب خودش بپردازد. ببیند در گذشته چه کرده و در آینده چه می‌خواهد بکند. به راستی بسیار بجاست که هر انسانی چنین یک یا دو یا سه روز و یا چند روزی در زندگی‌اش داشته باشد. شکی نیست که وقتی انسان قرار گذاشت در یک‌، دو، سه‌، چهار روز و شب از سال بیشتر به خودش بیشتر برسد، این رسیدگی در تعیین مقدرات او، لااقل تا یک سال دیگر، تأثیر فراوان دارد. اگر من امشب‌، دیشب‌، فردا شب، چند شب، چند روز، مدتی را اختصاص دادم به اینکه خودم برسم و ببینم در گذشته چه راهی را رفته‌ام، چه گناهی کرده‌ام، چه کار خیری کرده‌ام، و بعد از گناهی کرده‌ام از خدا طلب مغفرت و آمرزش کنم، توبه کنم، برگردم، خواه و ناخواه تصمیم بگیرم نسبت به سال آینده و نسبت به آینده‌ام بهتر بشوم، دیگر این گناهها را مرتکب نشوم و آنها را تکرار نکنم و به درگاه خدا دعا کنم و از خدا مدد بخواهم و توفیق بخواهم... اگر هیچ کس هیچ مطلبی هم نگفته بود و ما خودمان حساب می‌کردیم می‌گفتیم بله‌، این دو - سه شب در تعیین سرنوشت و روش و رفتار و مقدرات یک ساله من تأثیر بسزایی خواهد داشت. چون آثار روحی این بررسی و این مطالعه، این توجه، این محاسبه، این دعای به درگاه خدا بدون شک تا سال آینده‌ای که باز چنین محاسبه‌ای تکرار خواهد شد، در روح من به طور خودآگاه و به طور ناخودآگاه آثار ارزنده‌ای خواهد داشت. این آن مفهوم معقول دلچسبی است که من برای شب قدر برای خودم دارم؛ حالا آیا برادران و خواهران ما هم این مفهوم معقول را می‌پذیرند و می‌پسندند یا نه، نمی‌دانم .

این بود آنچه که درباره شب قدر و مسأله قدر و معنی قدر و احیأ قرار بود عرض کنم. اما مسأله دعا. - خیلی معذرت می‌خواهم که باید مطالبی را خیلی فشرده کنم. چون دیدم که باید درباره هر سه مطلبی که در برنامه گذاشته‌ایم صحبت کنیم ، بنابراین اگر یک قدری فشرده صحبت کنیم تا به هر سه موضوع بپردازیم بهتر است. بنابراین در مسأله بسیار مخصوص و مفصل دعا خیلی کوتاه مطلبی را عرض خواهم کرد؛ چون در برنامه این سه شب هم برنامه دعایی در حدود ده - پانزده دقیقه خواهیم داشت .

دعا یک کلمه عربی است. معنی اصلی این کلمه عربی صدا زدن است. وقتی انسان کسی را صدا می‌زند و می‌خواهد او را به سمت خودش بخواند، اگر به صورت عادی صدا بزند می‌گویند « دعاه » اگر قدری با صدای بلندتر صدا کند می‌گویند « نادیه » هر انسانی که به خدا معتقد و مؤمن باشد، یا اگر هم به خدا اعتقاد محکمی ندارد اما در مواقع ناراحتی و نگرانی و التهاب بالاخره یک یا خدایی می‌گوید، در حالتهای گوناگون خدا را می‌خواند و صدا می‌زند؛ می‌گوید ای خدا! بنابراین، دعا یعنی ای خدا گفتن و از خدا چیز خواستن و با خدا راز و نیاز کردن. منتها ای خداهایی که ما انسانها می‌گوییم خیلی متنوع و گوناگون است . مریضی است، بیمار است، رنج می‌برد، دوران بیماری‌اش ممتد شده‌، کمی از بهبود خودش مأیوس شده‌، می‌گوید ای خدا! این فرد در آن موقع که با تمام دل ای خدا می‌گوید، از خدا بهبودی و راحتی و خلاص از چنگال بیماری را می‌خواهد. درمانده‌ای است که زندگی‌اش تباه شده و به هم خورده‌، در شدائد و سختی گیر افتاده، به هر دری زده راه حلی پیدا نکرده، در زیر فشار مشکلات پشتش خم شده، او هم از صمیم قلب می‌گوید ای خدا. او هم در این حالت وقتی می‌گوید ای خدا، خدا را برای حل مشکل خودش می‌خواهد. او از خدا برای حل مشکلش کمک می‌خواهد. مردی عابد-  منظورم از عابد کسی نیست که بیست و چهار ساعت روی سجاده نشسته و تسبیح می‌گرداند؛ عابد یعنی کسی که سراسر وجودش را توجه به خدا و اطاعت از خدا و بندگی خدا فرو گرفته، به طوری که در زندگی همواره به سوی خدا توجه دارد؛ نه درد دارد، نه بیماری دارد، نه مشکل دارد و نه گرفتاری؛ زندگی‌اش هم بسیار سر به راه و راضی است. او می‌گوید خدایا! تو را شکر می‌کنم. الهی شکر! این هم دعا می‌کند. او هم خدا را می‌خواند، اما خدا را برای شکر و سپاسگزاری می‌خواند. در آن حالت‌، در حالت درخواست چیزی از خدانیست؛ در حال شکر گذاری خداست. آدمی است که بینشش درباره جهان و خدا از این هم بالاتر است می‌بینید شکرش را هم کرده، سپاسگزاری‌اش را هم کرده، درد و رنجی هم ندارد، مشکلی هم ندارد، ناراحتی هم ندارد، اما در عین حال می‌گوید خدایا! این فرد کیست؟ کسی است که وقتی می‌گوید ای خدا، گفتارای خدا، ادای کلمه ای خدا از ته دل و قلب او، به صورت عشق به معبود و عشق به خداست. یعنی او اصلا از توجه به خدا لذتی معنوی، نشاطی روحانی، انبساط و گشایش قلب و دل و جانی پیدا می‌کند که لذت می‌برد بگوید ای خدا. این هم یک نوع دعاست .

ملاحظه می‌فرمایید در همه این مراحل دعا یعنی خدا را خواندن و خدا را صدا زدن؛ یا به عنوان کمک گرفتن؛ خدا را صدا می زنیم همچنان که یک کسی را به کمک خودمان صدا می‌زنیم. خدا را به عنوان شکرگزاری صدا کردن. خدا را چون عاشقی دلباخته صدا کردن .این عالیترین مرحله دعاست. باید عرض کنم که بیشتر دعاهایی که از ائمه ما، مخصوصاً از امام سجاد و از مولای متقیان امیرالمؤمنین علی ( ع) رسیده، جنبه معاشقه با خدا دارد. اصلا امام سجاد در بیشتر دعاهای صحیفه سجادیه چنان سخن می‌گوید که گویی دلباخته و دلداده‌ای با محبوب خودش سخن می‌گوید. از این انس لذت می‌برد. با خدا انس می‌گیرد. این دعاست .

بنابراین، دعا مخصوص آدمهای درمانده و محتاج نیست. دعا مخصوص آدمهای مشکل زده هم نیست. عالیترین درجه دعا مال آنهایی است که از این مراحل، بالا آمده باشند و وقتی به سوی خدا می‌روند یا برای شکر و یا از شکر بالاتر، برای انس، دل به سوی خدا دارند. اما در قرآن کریم: در قرآن کریم بیشتر آیات دعا مربوط به آن قسم اول و دوم، و آیات کمتری مربوط به قسم سوم است. چون آیات قرآن روی حساب سطح عموم مردم است و چون توجه عموم مردم به خدا بیشتر برای مشکل گشایی و یاری خواهی است، یا از این بالاتر، برای شکرگزاری است، بیشتر آیات دعا در قرآن در این مورد آمده است. ولی آیات کمتری نیز که مربوط به خواص و زبدگان است در قرآن آمده است، که در آنها هم دعا معنای انس با خدا را دارد. آن آیات بیشتر با کلمه ذکر و تذکر و یاد خداست. دعا در آن آیات بیشتر با این کلمه بیان شده است .

مطلب دیگری که لازم است درباره دعا عرض کنم این است که بدون تردید برای کسانی که تربیتشان، اعتقادشان، عادتشان ، راه دعا را به روی آنها در زندگی نبسته و پیوند قلبی میان آنها و میان کسی که به او دعا گویند گسسته و بریده نشده، دعا یکی از پناهگاههای عالی سعادت بخش در زندگی است. آنهایی که پناه دعا را از دست نداده اند نعمتی بزرگ دارند که باید قدرش را بشناسند؛ ولی مبادا درباره این پناهگاه بد فکر کنیم. دعا پناهگاه پرارزشی است برای مردمی که بفهمند دعا یعنی چه و چه جور باید دعا کرد و کجا باید دعا کرد. و دعا لغزشگاه خطرناکی است برای فرد و امتی که میزان و حد دعا را نشناسد؛ کما اینکه امت ما در مورد دعا به چنین لغزشی دچار شده است. در این مورد باید یک جمله عرض کنم، و آن این است که دعا به هیچ صورت برای آن نیست که دعا کننده ذره ای از کوشش و تلاش خودش برای رسیدن به آن مطلبی که درباره آن مطلب دعا می‌کند خودداری کند. اگر دعا کننده‌ای دعا کرد و خودش حرکت نکرد، یا حرکت کرد ولی به اندازه کافی حرکت نکرد، انسان جاهل و نادانی است. بیمارداری است، پدری یا مادری که کودک بیمارش که او را بسیار عزیز می‌دارد جلویش در بستر خوابیده، ناله می‌کند؛ آن پدر، مادر، آن بیماردار ناراحت می‌شود و می‌گوید خدا، کودک من را شفا بده! اما همان وقت که می‌گوید خدا کودک من را شفا بده، باید به این حساب برسد که آیا آنچه از دستش در معالجه این کودک بیمار بر می‌آمده ، کرده اند یا نه. اگر ذره‌ای در معالجه و درمان آن بیمار فروگذاری و کوتاهی کرده باشند و بگویند ای خدا، خدا را بد شناخته‌اند؛ غلط شناخته‌اند؛ دعا را هم بد و غلط شناخته‌اند. اگر امتی‌، اجتماعی‌، که در لابلای چرخهای پیچیده زندگی اجتماعی گیر افتاده و از هر سو فشار می‌گیرد، دست به دعا بردارد و از خدا خلاص و نجات و رهایی خودش را از شرایط و مشکلات بخواهد، بسیار بجاست؛ بسیار خوب است. اما قبلا باید از این امت پرسید آیا همه راههای عقلایی تلاش و کوشش برای نجات و اصلاح خودش را طی کرده یا نه. اگر قدمی در این راه کوتاهی کرده باشد و دعا کند، دعایی جاهلانه است و منتظر اجابت هم نباشند.

دعا را از آن سر معنی کردم: عشق به خدا، پیوند با خدا؛ اجازه بدهید آن را از این سر هم معنی کنم، معنای دعا از این سر این است که اگر فرد یا جامعه تمام تلاشهای عادی را کرد ولی با تلاشش به جایی نرسید، دچار یأس و ناامیدی نشود؛ بداند و ایمان داشته باشد که دستگاه الهی از حوزه تلاش او بسی وسیع‌تر است و چه بسا راههای تلاش نشناخته‌ای وجود داشته باشد که در آینده به رویش باز شود و مسیری تازه و نو برای تلاش و کوشش پیش پایش بگذارد. بنابراین ملاحظه می‌کنید اصلا در مفهوم دعا، مخصوصاً در اسلام ،... مبادا دعای اسلام در حد دعای ادیان دیگر، ادیان خرافی دیگر، یا آلوده به خرافات، تنزل کند؛ کما اینکه متأسفانه باید بگویم تنزل کرده .ملاحظه می‌کنید در مفهوم دعا در اسلام اصلا آمادگی برای تلاش و کوشش بی پایان نهفته است. یعنی آدمی نه تنها باید در حدودی که عقلش رسیده کار کرده باشد، بلکه باید در حدودی که عقلش هنوز نرسیده نیز به راههای نشناخته نو برای تلاش و کوشش امید داشته باشد. این کجا و آن تنبلی و کنار زدن تلاش و کوشش به امید دعا کجا؟! خیلی فاصله دارد!.

بنابراین، ما که دعا می‌کنیم، معنی دعا این است که از آن طرف پیوند با بی‌نهایت‌، پیوند با خدای بی‌نهایت و قدرت بی‌نهایت او را،همواره برای خودمان محفوظ نگه می‌داریم. و از این طرف معنایش این است که بر خودمان نهیب می‌زنیم مبادا دچار یأس و ناامیدی باشیم. بکوش؛ امیدوار باش؛ امید است از راههایی که حتی به فکرت نمی‌رسد به هدف و مقصود و آمال و آرزویت برسی.

مراسم دعای امشب، مخصوصاً در میان شیعه، معمولا توأم است با توجه بیشتر به دو دستاویز بزرگ که پیغمبر به ما معرفی کرد.پیغمبر در روزهای آخر زندگی‌اش فرمود من می‌روم، ولی دو وسیله سعادت و خوشبختی و هدایت و ارشاد در اختیار امت باقی می‌ماند: کتاب و اهل بیت من. در مراسم دعای شب قدر، ما هم به قرآن بیشتر توجه می‌کنیم‌، هم به پیغمبر و اهل بیت پیغمبر. در عین حال که به خدا و به درگاه خدا دعا می‌کنیم‌، پای قرآن و پای پیغمبر و امامان را در میان می‌کشیم این امر نکته لطیفی دارد. آن نکته لطیف این است که در اسلام دعا کردن نه تنها با تلاش و کوشش در راه همان مطلبی که دعا می کنیم، بلکه با تلاش و کوشش برای انجام همه وظایف الهی همراه است. ما که در شبهای قدر قرآن به دست می‌گیریم، یا قرآن به سر می‌گیریم، و بعد از نام خدا اسماء مقدسه پیغمبر و اهل بیت پیغمبر را به زبان می‌آوریم و به این ترتیب رو و دل به سوی خدا می‌آوریم‌، معنایش این است ما با تسلیم در عمل کردن به قرآن و اطاعت از پیغمبر و خاندان او به سوی خدا می‌رویم و از او مدد می‌خواهیم و هدایت می‌طلبیم و او را سپاس می‌گزاریم و اگر قدر و لیاقت این را داشته باشیم با او مؤانست می‌کنیم و دل با خدا مأنوس می‌کنیم، این نکته لطیف باید همواره مورد توجه ما باشد. من معمولا مطالبی را که در عموم صحبتهایم عرض می‌کنم، همیشه عبارت است از آن چیزی که خود در انجام واجبات یا کنار گذاردن محرمات یا عمل به مستحبات فهمیده‌ام . من از پیش کشیدن قرآن کریم و پیغمبر و خاندان پیغمبر در شبهای قدر و شبهای احیاء اینطور می‌فهمم که ما می‌خواهیم با قرآن و با معلمان قرآن تجدید عهد کنیم و تصمیم بگیریم به قرآن و به معلمان قرآن پیغمبر و خاندانش نزدیکتر شویم و بهتر بفهمیم آنها چه گفته‌اند، و بهتر عمل کنیم .


 
پنجشنبه 12 مرداد ماه سال 1385
پیدایش انسان از نظر علم و قرآن (شهید دکتر بهشتی)

پیدایش انسان از نظر علم و قرآن

بسم رب الشهدا والصدیقین

موضوع بحث پیدایش انسان از نظر علم و از نظر قرآن است ابتدا درباره پیدایش انسان از دیدگاه علم مطالبی را مطرح می کنم. تحقیقات علوم طبیعی و مطالعات علمی در زمینه شناخت طبیعت، روش و شیوه ای دارد که بیشتر بر مشاهدات عینی خارجی، تجربیات آزمایشگاهی، بررسی های تطبیقی، و نتیجه گیری های علمی از این مشاهدات و تجربه ها و بررسی ها تکیه دارد، و باید هم چنین باشد. باید بپذیریم که شیوه های مورد استفاده در این قرن های اخیر در زمینه شناخت طبیعت، شیوه‌های پیشرفته، آگاهی بخش و پرثمری بوده است .

یکی از چهره‌های درخشنده در طبیعت شناسی علمی داروین است. مطالعه زندگی نامه این مرد نشان می‌دهد که مردی به تمام معنا جستجوگر، علم دوست، و عاشق شناخت بهتر جهان بوده است. او به راستی می‌خواسته بر آگاهیهای صحیح‌تر درباره جهان طبیعت دست بیابد. روشی علمی که او برای این منظور مورد استفاده قرار داده روشی است که در اصل صحیح و عالمانه و علمی است و که هنوز هم به قوت خودباقی است و در آینده هم باید از آن استفاده کرد. او با بردباری قابل تحسینی مجموعه اطلاعاتی علمی را که درباره پیدایش موجودات طبیعت، ومخصوصاً موجود زنده، تا عصر او دیگران در کتابهایشان نوشته بودند گردآوری کرد و مورد مطالعه قرار داد. و چون یک طبیعت شناس ارزنده فقط ملا کتابی نیست بلکه کتاب بزرگتری را که او مورد استفاده دایم و پیگیر قرار می دهد کتاب پر راز و در عین حال آگاهی بخش طبیعت است، او تلاش کرد تا نه تنها به صورت شخصی، بلکه با تمام امکاناتی که در اختیار داشت ( کلکسیون ها و مجموعه های ارزنده ای از فسیل‌های گیاهی وحیوانی، از انواع سنگها، و آنچه می توانست در شناخت علمی طبیعت به او کمک بکند ) به شناخت طبیعت بپردازد. برای اینکه پیوند فرهنگ بشری در طول قرنهای گوناگون محفوظ بماند و فکر نکنیم که همه چیز نو است و بر گذشته‌ها یکسره خط بطلان بکشیم، یادآوری می کنم که مشابه این طرز عمل را در طبیعت شناسی ارسطو و در زندگی نامه او نقل کرده اند. ارسطو هم از محبت و علاقه اسکندر پرقدرت به خودش یک استفاده فراوان و مهم کرد و آن این بود که از او و از کسانی که با او بودند خواسته بود تا به هر جا می روند مدارک طبیعی تازه علمی را برای تهیه کلکسیونهای علمی طبیعی برای او بفرستند. به همین جهت است که او در کتابهای طبیعت شناسی‌اش آگاهی‌هایی می دهد که از محیط یونان وپیرامون یونان بسی ‌فراتر است؛ آگاهی‌هایی ناشی از مشاهدات عینی و همراه با نتیجه گیریهای >نیمه علمی < داروین با نتیجه‌گیری از مجموعه مطالعات وسیعش، در خلال کتابها و بر آثار طبیعی گردآوری شده زمانش، نتیجه‌ای گرفت که البته این نتیجه و این فرضیه سابقه داشت : فرضیه تکامل. فرضیه تکامل مخلوق داروین نیست بلکه داروین با مطالعاتش توانست در شناساندن علمی این فرضیه و گسترش نتیجه گیریهای علمی از آن یک نقطه عطف و یک جهش به وجود بیاورد، و به همین جهت فرضیه تکامل به نام داروینیسم معروف شد. ما نباید بگوییم این نامگذاری‌ها غلط است. نباید بر سر آنها جدال کنیم. باید معنی صحیح این نامگذاری‌ها را یاد بگیریم. وقتی می‌گوییم داروینیسم، نمی‌خواهیم بگوییم و فرضیه‌ها و نظریات علمی که او خلق و ابداع کرده است. می‌توانیم بگوییم نظریاتی که او به بهترین وجه نسبت به زمان خودش و قبل از خودش به آنها شکل داد. بر طبق این نتیجه گیری نهایی داروین به این نتیجه‌هایی که عرض می‌کنم رسید.

 بررسی تحقیقی تاریخ طبیعت در ما این فکر را به وجود می‌آورد که موجودات این جهان با نظمی خاص از بساطت و سادگی به سوی ترکیب و پیچیدگی پیش رفته اند.< یعنی اگر ما براساس معیارهایی که برای شناسایی تاریخ طبیعت هست - چون تاریخ طبیعت را با گفتار مورخین نمی‌شود شناخت. تاریخ طبیعی خود یک شیوه مخصوص به خود دارد که مهمترینش همان شناخت طبقات، و بخصوص فسیلها حسب ترتیبی است که می توانیم از مقارنه این دو به دست بیاوریم و بعد با یک نوع واحدهای تقریبی که از طریق بررسی‌های شیمیایی درباره این فسیلها به کار می‌رود می‌توانیم مقدار زمان لازم برای پیدایش هر یک از این طبقات را بر روی یکدیگر و هر یک از این فسیلها را پس از دیگری حدس بزنیم؛ چیزی تقریباً شبیه آنچه با تجزیه نور خورشید می‌کنیم و می‌توانیم بر اساس آن بگوییم خورشید از چه موادی ترکیب شده است. این بررسی نشان می‌دهد پیدایش موجودات ساده ( غیرزنده ها، مخصوصاً موجودات آلی ) در گذشته در یک زمان صورت نگرفته بلکه این موجودات از موجودات بسیطتر و ساده تر شروع کردند و بعد در کشاکش تکامل طبیعت موجودات پیچیده‌تر جمادی به وجود آمدند. حتی در پیدایش جمادات یک نوع ترتیب تکاملی در تاریخ طبیعت به چشم می‌خورد.

> تا نوبت به پیدایش حیات و موجود زنده رسید و نخستین موجود زنده شاید یک موجود زنده تک سلولی بوده است .< اینها را به عنوان >شاید< می‌گویم؛ چون اگر کسی فراتر از >شاید< بگوید هم به علم خیانت کرده هم به غیرعلم، >شاید یک موجود زنده تک سلولی در کنار باتلاقها پیدا شد. و این موجود زنده ساده باز در بستر تکامل پیش رفت و موجودات زنده پیچیده‌تر از گیاه، و بعد هم پیچیده‌تر از حیوان و جانوران و بالاخره انسان به وجود آمد .<
نشانه‌های علمی بر این پیدایش تکاملی موجود زنده که داروین و دنبال کنندگان نظریه او به آنها استناد کرده‌اند سه نشانه اصلی است .

1 ـ فسیلهای گیاهی و حیوانی و احیاناً بازمانده‌های پیکرهای حیوانی و انسانی و ترتیب تاریخی که در پیدایش آنها با معیارهای تاریخ طبیعی می‌توان حدس زد.
گاهی می‌خوانیم در فلان نقاط استخوانهایی از یک انسان باقی مانده که با ترکیب آنها بر روی یکدیگر می‌توانند حدس بزنند اندامش چگونه بوده، حتی با چهل پنجاه قرابت تصویر او را می‌کشند.
2ـ در کنار این، یک نشانه دیگر هست که از نظر جهان شناسی و طبیعت شناسی بسیار جالب است، و آن مشابهت موجود در ساختمان اصلی سلولها و ارگانیسم موجودات زنده و تکامل این مشابهت در موجوداتی است که ما آنها را در بستر تکامل تنظیم و رده بندی می کنیم. وقتی این مشابهت را الان هم در میان این موجودات زنده ای که فکر می کنیم پیدایش آنها در تاریخ طبیعت در یک ردیف بوده دنبال می کنیم، اولا یک مشابهت کلی در ساختمان سلولها و در ساختمان کلی این موجودات می یابیم و ثانیاً تکامل این مشابهت را - یعنی این مشابهت هر چه جلومی رود بیشتر می شود و بین هر ردیفی با ردیف بعد می‌شود.
3ـ نشانه سوم بسیار جالب است : تجلی آن تاریخ طولانی تکامل در تکامل جنین. یعنی یک جنین که معمولا نه ماه در شکم مادر است، اگرما بخواهیم همین سیر تکاملی آن را بررسی کنیم می بینیم مثل فهرست کوتاهی است از آن کتاب مفصل تاریخ طبیعت؛ یعنی همان مراحل تکاملی که برای موجود زنده از تک سلول تا انسان در تاریخ طبیعت هست همان مراحل به صورت خلاصه و فشرده در جنین انسانی یا در جنین حیوانات دیگر هست. آن تاریخ طولانی تکامل موجود زنده در تکامل جنین و دورانهایی که در رحم یا تخم می گذراند تجلی می یابد؛ بخصوص در جنین انسان تا رسیدنش به مرحله انسان شدن. بنابراین، رفقایی که می‌خواهند از نظر علمی با تکامل آشنا بشوند نه تنها باید کتاب هایی را که در زمین شناسی تدریس می شود مطالعه کنند بلکه در زمینه‌های فیزیولوژی و جنین شناسی نیز کتابهای سودمندی را مطالعه کنند تا اصل مطلب را درست بفهمند داروین و دیگران از این نشانه‌ها نتیجه گرفتند که همه موجودات این جهان، حتی انسان، مولود حرکتی تکاملی هستند که درطبیعت به صورت همه جانبه وجود دارد. در پرتو این نتیجه گیری، طبیعت شناسان تاکنون موفق به کشف بسیاری از رازهای نهفته طبیعت شده اند.بنابراین، ارزش این نظریه را از این دیدگاه هرگز نباید نادیده گرفت. البته نظریه تکامل به آن صورتی که داروین عرضه کرد با همه جزئیاتش به قوت و اعتبار خود باقی نماند - کدام نظریه علمی است که با همه جزئیاتش تا ابد معتبر بماند؟ آنچه گاه گفته می شود نظریه تکامل داروین ردشده، اگر منظور این باشد که اصلا علمای بعدی گفته اند این نظریه به کلی باطل است، بنده از چنین چیزی خبر ندارم ; اگر کسی خبر دارد نشانی اش را به ما بگوید. اینکه می گویند نظریه تکامل داروین رد شده، یعنی قسمتهایی از آن مورد نقادی قرار گرفته ; آنهم یک نقادی عالمانه، با شیوه عالمانه و با همان شیوه ای که خود داروین دنبال می کرد. کشفیات تازه، بررسیهای تازه، شناختهای تازه، شناختهای هسته ای، شناختهای، ژنتیک،اینها شکی نیست که هم متعلق به بعد از دوران اوست و همه به فهم صحیح تر مطلب کمک می کنند در حقیقت باید گفت خود نظریه تکامل نیزدر بستر تکامل علمی قرار گرفته و آنچه امروز به عنوان نظریه تکامل از نظر علمی مورد تاءیید است با آنچه داروین گفته، در اصول خیلی فرق ندارد؛ گرچه در جزئیات تا حدود زیادی فرق دارد. این است منظور از انتقاد از نظریه داروین .

نتیجه گیری‌هایی که از تکامل دارونیستی شده، حتی نتیجه گیری‌هایی که امروز مورد تأیید علما و دانشمندان طبیعت شناس است. از یک نظرباید به دو دسته تقسیم شود. یکی نتیجه گیری هایی که از نظر علمی باید گفت نتیجه گیری هایی قطعی است ؛ یکی نتیجه گیری هایی که باید گفت نتیجه گیری های حدسی ظنی غیر قطعی است. خلاصه سخن ما تا اینجا چنین است.
1ـ اساس نظریه تکامل از نظر علمی همچنان به قوت خود باقی است و کمکی مووثر به پیشرفت های قابل ملاحظه در شناخت هر چه بهتر وروشنگرتر طبیعت و بخصوص موجودات بوده است .
2 ـ این نتیجه گیریها از یک نظر باید به دو گروه اصلی تقسیم شود:

الف) نتیجه گیری هایی قطعی و صددرصد روشن و ثابت شده؛
ب) نتیجه گیری های حدسی ظنی که یک عالم طبیعت شناس منصف طرفدار تکامل هم آنها را حدسی و ظنی می داند نه قطعی و یقینی .
آنچه مربوط تمام شد ترتیبی که در این نظریه هست و به موجب آن موجود تک سلولی گیاهی بوده، بعد یک گیاه پیشرفته تر، بعد یک گل، بعد یک موجود تک سلولی، بعد آرام آرام یک موجود دریایی زنده مثل ماهی، و بعد یک موجود رونده‌ای مثل گاو یا الاغ و بعد انسان، از نظر ترتیب تاریخی و تقدم و تآخر تاریخی قطعی است. یعنی پیدایش این موجودات تقریباً برطبق همین ترتیب گفته شده از نظر تاریخ است. این نتیجه گیری، یک نتیجه گیری قطعی علمی است. بنابراین، رده بندی و صف بندی ترتیب تاریخی پیدایش موجودات زنده تقریباً براساس آنچه درتکامل گفته می‌شود جزو نتیجه گیری های قطعی و یقینی است که نباید درباره آن شکی کنیم اگر کسی شک بکند دور از علم است.
اصل این ترتیب تاریخی و اینکه مطالعه برگه های تاریخ طبیعت نشان می‌دهد که پیدایش حیوان بعد از گیاه بوده و پیدایش انسان نیز بعد ازحیوانات دیگر بوده است. تا این مقدار از مسأله، در کلیاتش قطعی و یقینی و علمی و اثبات شده و غیرقابل تردید است. این نتیجه گیری قطعی .اما یک سووال : آیا این گل چند برگی که زمان پیدایش آن، از نظر ترتیب تاریخی و فسیل شناسی، بعد از پیدایش گیاهی یک برگی بوده، از دل گل یک برگی بیرون آمده است ؟ یعنی، آیا پیدایش گل چند برگی به این صورت بوده که گل یک برگی و دانه‌های آن آرام آرام آن طور جلو رفتند که از یکی از دانه ها و نسلهای گل یک برگی گل دو برگی یا سه برگی به وجود آمده است یا اینکه گل چند برگی که ایجاد مستقلی داشته است ؟ به عبارت دیگر، آیا انواع از شکم یکدیگر به وجود آمدند یا هر یک برحسب همین ترتیب تاریخی، جداگانه ایجاد شدند؟
تا آنجا که من شخصاً کتابهایی در این زمینه خوانده ام و با بهترین اساتید موجود ایران در این زمینه تبادل نظر داشتم، پاسخ بدین سووال مثبت است - البته در حد برداشتهای علمی؛ یعنی علوم طبیعی که در آنها قطعیت صددرصد معتبر نیست یک عالم طبیعت شناس، همانطور که درشناخت قسمتهای دیگر طبیعت از نشانه هایی یک نتیجه حدسی می گیرد و بعد آن را زیربنا قرار می دهد و بر اساس آن نتیجه گیری های جدیدمی کند - مثلا کوشش می کند با ایجاد یک حرکت تکاملی مصنوعی در دانه یک گیاه، گیاه پیشرفته تری را از آن به وجود بیاورد - به این سووال پاسخ مثبت می دهد، اما نه در حد یقین صددرصد. یعنی قطعیتش در حد قطعیت خود این ترتیب تاریخی نیست. ما به طور قطع می توانیم بگوییم این گل دو برگی بعد از آن گل یک برگی به وجود آمد، اما با همان قطعیت نمی توانیم بگوییم که پیدایش این مرهون تکامل دانه ها و انتقال مختصات تکاملی از نسل قبلی به نسل بعدی بوده است. نمی توانیم بگوییم آنچه در گذشته صورت گرفته حتماً از این قبیل است. ولی این را می توانم بگویم که ما آن قدر نسبت به این مسأله گرایش داریم که الان در صنعت کشاورزی و در صنایع وابسته به آن از این موضوع استفاده می کنیم. و باایجاد تکامل مصنوعی در یک دانه، مرتباً گیاهانی بهتر و دلخواه تر به وجود می آوریم.
]یکی از حاضران [: آقای سحابی در کتاب خلقت انسان ....
]دکتر بهشتی : [خدمت خود ایشان صحبت کردیم ایشان از دوستان عزیز من هستند.بعد از نوشتن کتاب خلقت انسان و بعد از بحث هایی که پیرامون آن شده بود، این استاد مسلم تکامل و زمین شناسی، جناب آقای دکتر سحابی، که مردی با ایمان و نورانی و باصفا و دوست داشتنی است، خودشان فرمودند که دوست دارم با تو پیرامون نتایج کار در این زمینه بحثی داشته باشم. اتفاقاً تابستان سال پیش بود که این توفیق نصیب شد که چند جلسه یکی دو ساعته در خدمتشان به صحبت نشستیم. و همان طور که عرض کردم، با اساتید مختلفی در این زمینه صحبت شده، باایشان هم صحبت شده؛ آهنگ صحبتمان هم تحقیقی بود و هیچ تعصب و پرخاشگری و از این حرفها در کار نیست؛ بخصوص اینکه ما با ایشان یک دوستی صمیمی شخصی هم داریم. اتفاقاً با آقای دکتر فرهیخته هم یکی دو بار قرار گذاشتم که ایشان هم بیایند در این زمینه با هم صحبت کنیم؛ چون ایشان هم خیلی در این زمینه داد سخن می دهند. البته هنوز فرصت رو در رو شدن با ایشان دست نداده؛ یعنی وقتمان با هم نخوانده .ولی با دیگران مکرراً صحبت شده است. آنچه ایشان]سحابی[ می گفتند همین بوده که مسأله در حدی است که ما در علم و در صنعت کشاورزی و مانند آن از آن استفاده می کنیم .

برای اینکه این مطلب روشن بشود که چطور ما در این مسأله نمی توانیم جواب قطعی بدهیم، یک کلکسیون می گذاریم کنار کلکسیون هایی که طبیعت شناسان دارند: کلکسیون ماشین چاپ. می‌رویم چین باستان. باستان شناس چینی به ما کمک می کند و یک دانه از آن وسیله های چاپ خیلی قدیمی مصر و چین را در اختیار ما می گذارد; چیزی است شبیه یک قالب سنگی ناهموار که این اثر را دارد که مثل یک مهر است و وقتی روی آن یک ماده رنگی بمالند و روی کاغذ بزنند شکل خودش را منعکس می کند. این می شود اولین دستگاه چاپی که تاکنون می شناسیم. سطح این دستگاه چاپ فرورفته و ناهموار است. جلوتر می آییم قطعه سنگهای صافی را پیدا می کنیم که روی آنها با مرکب خاصی نوشته می شود وبعد با کمک دارویی فرورفتگی های صافی در آن به وجود می آید و می شود چاپ سنگی که تا 200 سال پیش وجود داشت. بعد از مدتی به دشتگاههایی با حروف چوبی می‌رسیم. صفحه‌هایی که حروف چوبی تراشیده شده را روی آن در کنار هم می‌چیدند و حروفچینی می‌کردند. این کار را راحت‌تر بود و لازم نبود که همیشه به سراغ خطاهای خوب برویم. یک خطاط خوب پیدا می‌کردیم که یک بار حروف قشنگ را می نوشت و بعد حروف را با هم جفت و جور می کردیم. بعد می‌رسیم به ماشین با حروف سربی. ماشین با حروف سربی هم، از نظر تکامل، از آن ماشینهای دستی شروع شده تا ماشینهای پیشرفته خودکاری که امروز هست. یعنی در این مورد باید سی - چهل نوع ماشین پیشرفته که به تدریج پیش رفته در آن کلکسیون ردیف کنیم. بعد می رسیم به ماشینهای افست ....تا برسیم به ماشینهای موجی چاپ. این ماشینها برحسب ترتیب تاریخی، ترتیب تکاملی هم دارند. اما آیا این ماشین بعدی از شکم ماشین قبلی منولد شده است ؟ یعنی آن ماشین های قبلی در یک بستر تکاملی طوری پیش رفته که بالاخره اندامهای آن در بعدی هم وجود دارد؟ در این مثال، دلیل اول و دومی که در فرضیه تکامل به آن استناد می کردم اینجاهست. یعنی، اولا، تکامل اینها تاریخی است. اول یک ماشین ساده است، بعد پیچیده تر و پیچیده تر می شود. یعنی این ماشین‌ها برحسب ترتیب تاریخی از سادگی به سمت پیچیدگی پیش می روند. دلیل دوم هم هست. یعنی در اصل و کلی طرح و الگو همه شریک هستند. مثلا، در همه اینهاباید چیزی را که می خواهند چاپ بشود وارونه نصب کنند تا وقتی چاپ می کنند از رو چاپ شود. در این اصل همه شان مشترکند - و در بسیاری از اصول کلی دیگر. یعنی همان تشابه کلی که در فسیلها و در موجودات می یافتید اینجا هم هست. و این تشابه، روزافزون و رو به تکامل است .یعنی وجوه مشابهت بین ماشینهای پیشرفته تر با ماشین بعدی خیلی زیادتر است تا بین او و نخستین ماشین. ولی بالاخره آیا می شود گفت که آن ماشین از شکم این به وجود آمده، یعنی وقتی خواستند این ماشین را بسازند آمدند آن یکی را تکه تکه کردند و اجزایش را در این به کار بردند؟ یااینکه نه؛ انسان خالق ماشین چاپ در اولین مرحله تکاملی خودش، در حقیقت این خود انسان بوده که تکامل پیدا کرده فکرش رسید به آن ماشین چاپ ساده به آن دستگاه چاپ ساده که اصلا ماشین نبود دستگاه بود بعد رفت جلو رفت جلو، رفت جلو، رفت جلو، هر قدر توانایی خلاقیتش بیشتر شد ماشین کاملتری را به وجود آورد بدون اینکه این ماشین را از شکم قبلی زایانده باشد؟ اگر این ماشین ها نشانه تکاملی باشدنشانه تکامل در فکر و اندیشه و خلاقیت آفریدگار این ماشینها، یعنی انسان، است. بدین معنا که علم و فکر بکر سازنده ماشین‌های جدید زاییده فکر سازنده ماشین‌های قبلی است با یک مرحله تکاملی؛ اما خود اینها از شکم یکدیگر به وجود نیامده اند.
ما نمی خواهیم بگوییم تکامل حتماً نیست. می‌خواهیم بگویم این ادله این و دلائلی که در طبیعت شناسی داریم نمی گوید حتما" هست می شودتکامل باشد؛ می شود از شکم هم آمده باشد; و می شود نیامده باشد. همین اندازه می شود گفت؛ بیش از این نمی خواهیم بگوییم. ما می خواهیم بگوییم پیدایش موجود بعدی کاملتر از شکم موجود قبلی، با این دلایلی که گفته شد، قابل اثبات قطعی نیست ... آیا این می تواند اثبات کند که نخستین انسان از شکم آخرین میمون تکامل یافته به وجود آمده است ؟ ما نمی گوییم الان در زمان خودمان جنبه های تکاملی وجود ندارد. ما نخواستیم بگوییم که اصلا این نظریه هم به یکی در مورد در گذشته باطل است. ما می گوییم با شاید روبرو هستیم. از روی قراین طبیعی هفتاد درصد انسان نخستین از شکم میمون به وجود آمده باشد؛ سی در صد هم شاید چنین نباشد. منظور من نفی قطعیت بود.
اما راجع به تکامل خالق. در مثال ماشین چون من انسان هستم و چون خالقیت من تدریجی تکامل پیدا می کند، ماشین را هم تدریجاً تکامل می دهم. ولی همه جا تدریج نشانه تکامل من نیست. گاهی اوقات تدریج ناشی از تدریج در قابلیت است. مثالی می زنم. جنابعالی که خیلی معلومات دارید چرا برای بچه ای که به کلاس اول می آید یک کتاب ساده فارسی می نویسید؟ چون شما نمی توانید آخرین اثر ادبی را برای اوبنویسید یا چون او توانایی درک آن را ندارد؟ چون او نمی تواند بخواند. از هر سال مطلب درسی را تکامل می دهید. پس تدریج همان طور که ممکن است وابسته باشد به تکامل در خالق، می تواند به تکامل در ظرفیت مخلوق. هم وابسته باشد. در مورد خدا این دومی است.
پس، منهای دین، منهای قرآن، منهای عهدین، منهای روایات، منهای هر فکر دینی، اگر ما بخواهیم از دید علمی طبیعی بپرسیم تکامل گفته اند چه چیزهایی چه نتیجه گیری هایی به دست می آوریم، پاسخ این است که یک مقدار نتیجه گیری قطعی و یک مقدار نتیجه گیری غیرقطعی به دست می آوریم. این مساءله که موجود کاملتر از شکم ناقص تر بیرون آمده، غیر قطعی است. اما اینکه عاملتر بعد از ناقص تر آمده، از نظر ترتیب تاریخی قطعی است. حالا برویم سراغ نصوص دین و سراغ پیدایش انسان از دیدگاه قرآن.
آیات قرآن دلالت صریح بر این دارد که
 1 - آفریدگار جهان پس از آفرینش زمین و آسمان و همه موجودات زمینی و آسمانی که ما می شناسیم ( از گیاه و جانوران و غیر آنها( موجودی آفرید به نام >آدم <. تا اینجا دلالت قرآن کاملا صریح است .
2 ـ آیات قرآن ظهور - ( اینجا صحبت از صراحت و نص قاطع مشکل است) ـ فراوان در این دارد که پیکر این آدم از گل و لای ساخته شد و اومولود یک موجود زنده نبوده است
اگر از من سووال کنید که آیا اصلا آیات قرآن در آفرینش انسان، می خواهد رقیب تاریخ طبیعی باشد؛ یعنی تاریخ طبیعی چیزی بگوید و قرآن هم چیزی بگوید - حالا یا عین او، یا موافق او، یا مخالف او - می گویم نه ! ( هیچ جای قرآن سرگذشت پیدایش انسان را از نظر طبیعت، برای دادن آگاهی به ما، نگفته است. قرآن این کار را به عهده خود ما گذاشته است.
همه مواردی که به صورت اشاره، به صورت دو آیه و سه آیه، یا به صورت چند آیه، درباره آفرینش انسان و آدم در قرآن آمده، همه می خواهد یک نتیجه گیری می خواهد بکند: ای انسان، خدای آفریدگار تو به تو دو امکان اختصاصی داد; امکان آگاه شدن و شناخت خیر و شر،امکان تصمیم گرفتن و اختیار و انتخاب. مواظب باش ! در برابر این امکاناتی که به تو داده اند از تو انتظاراتی هست. مراقب باش ! یک روزی حساب این نعیم و امکاناتی که به تو داده اند پس می گیرند. تمام آیاتی که در زمینه آدم در قرآن آمده ناظر به این است ; مگر یکی دو جا که ناظر به یک نکته دیگر است، و آن هم یک اشاره است. بنابراین، وقتی یک گوینده یا نویسنده ای مطلب را از این دیدگاه مطرح می کند، آیا می شود به اوگفت که خوب بود در این باره اطلاعات ارزنده تر و دقیق تری در زمینه پیدایش پیکر انسان و خود انسان در اختیار ما می گذاشتی ؟ اصلا این خلاف بلاغت است. صحیح سخن گفت، و صحیح نوشتن در اینجا این است که مقدمه ها را به نهوی بگویند که در جهت نتیجه گیری مورد نظر باشد.طرح چیزهایی که دخالت در آن نتیجه گیری ندارد اصلا بیجاست. اینکه بشر هم چگونه به وجود آمده تاءثیری در این نتیجه ندارد. هر جور به وجود آمده باشد; با جهش) ، با موتاسیون، به صورت طبیعی، به صورت الهی، تأثیری درد این نتیجه ندارد. مهم این است که این موجود درسراسر عالم هستی با یک امتیاز پیدا شد. کدام عالم اجتماعی، انسانی، طبیعی، محیطی، فیلسوف هست که درباره این امتیاز چیز بیشتری از اسلام گفته باشد؟ این است که دوستان توجه کنند که اصلا آیات قرآن در صدد بیان یا رد و قبول این نکته های پیچیده علمی و نفی و اثبات آن هانیست. در صدد چیز دیگری است. همین ! فقط باید ببینیم قرآن، بدون اینکه در صدد بیان مطلبی از این قبیل باشد، عباراتش با چه چیز بیشترجور در می آید.
4 ـ نام >آدم < در قرآن نام شخصی معین است. نام کلی و نوعی نیست .
5 ـ انسان های موجود بر وری کره زمین، در قرآن با عنوان زاده های آدم ) آدمی زادها( بنی آدم مورد خطاب و گفتگو قرار گرفته اند.
6 ـ آیا قبل از پیدایش این آدم شخصی، موجود جانداری که از نظر قد و قامت و کارهای حیوانی شبیه او باشد وجود داشته یا نه ؟ در قرآن دراین باره مطلب روشنی نمی توان یافت ; ولی در چند آیه ایهام‌ها )و نه اشاره ها)یی در این زمینه هست.

منبع: www.beheshti.org


 
پنجشنبه 12 مرداد ماه سال 1385
معرفی برخی از کتاب‌های شهید دکتر بهشتی(ره)

معرفی برخی از کتاب‌های

شهید بهشتی(ره)


نماز چیست؟

«نماز چیست؟» یکی از کتاب‌های ارزشمند شهید مظلوم آیت الله بهشتی می‌باشد که تاکنون حدود چهل مرتبه تجدید چاپ شده است. این کتاب را دفتر نشر فرهنگ اسلامی در 52 صفحه چاپ کرده است. در یکی از صفحات کتاب مذکور چنین می‌خوانیم:

 (نماز) سرودی که همه مسلمانان باید روزی پنج بار بخوانند تا یاد خدا و ملکات عالی انسانی همواره در آنان زنده بماند و از انحراف از راه راست خدا، از آلودگی به شرک، از خودباختگی در برابر زیبایی‌ها، یا مرعوب شدن در برابر قدرت‌های خودکامه، از ناسازگاری با بندگان نیکوکار خدا و از مفاسد دیگر روحی مصون بمانند. درست مثل سرودی که سربازان صبح و شام می‌خوانند تا روح سلحشوری در آنان زنده بماند، یا سرودی که پیشاهنگان می‌خوانند تا روح نیکوکاری در آنان تقویت شود.

این است نماز اسلام که باید آن را سرود توحید و یکتاپرستی، سرود حفظ شخصیت انسان، سرود پاکی و فضیلت، سرود صلح و صفا با همه بندگان نیکوکار خدا نامید. سرودی که همه مسلمانان باید روزی پنج بار بخوانند تا یاد خدا و ملکات عالی انسانی همواره در آنان زنده بماند و از انحراف از راه راست خدا، از آلودگی به شرک، از خودباختگی در برابر زیبایی‌ها، یا مرعوب شدن در برابر قدرت‌های خودکامه، از ناسازگاری با بندگان نیکوکار خدا و از مفاسد دیگر روحی مصون بمانند. درست مثل سرودی که سربازان صبح و شام می‌خوانند تا روح سلحشوری در آنان زنده بماند، یا سرودی که پیشاهنگان می‌خوانند تا روح نیکوکاری در آنان تقویت شود.

ربا در اسلام

کتاب «ربا در اسلام» مجموعه گفتارهای تفسیری شهید مظلوم آیت الله بهشتی است که شامل تفسیر آیات 275 تا 281 سوره بقره می‌باشد. این کتاب در 216 صفحه توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ شده است . در فهرست کتاب «ربا در اسلام» عناوین زیر مشاهده می‌شود:

آیات ربا، اقتصاد ربوی در محیط حجاز و جامعه ما، نقش واقعی سرمایه، انسان اسلام و بهره‌مندی‌های زندگی، نقش و ماهیت پول، پول و بانک، بانک در اقتصاد کنونی، بانک بدون ربا، انواع ربا و مساله برخورد بعضی علما با آن، حل مشکل سرمایه گذاری‌های بزرگ و عناوین متعدد دیگر.

 «برادر من و خواهر من، اگر این فریاد الهی را، این عزت خداداد را، این سرفرازی دنیا و آخرت را بخواهیم حفظ کنیم باید برای پرداختن بهای سنگین آن هم همه ی ما آماده باشیم که بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. بهشت سعادت، بهشت عزت، بهشت حاکمیت اسلام را به بهای سنگین پرداخت می‌کند.»

شهید مظلوم آیت الله بهشتی در این کتاب، نگاه نقادانه و هوشمندانه به موضوع آزادی فردی و اقتصادی و سیاسی و... در فرهنگ غرب دارد، و در صفحاتی می‌گوید:

پس آزادی فردی و شخصی، آزادی اقتصادی و آزادی سیاسی، و به دنبالش بهشت موعود، همانجایی که آزاری نباشد ـ کسی را با کسی کاری نباشد. چون آزادی شخصی که داریم، آزادی اقتصادی هم که داریم در مسئله سیاست و حکومت هم که دیگر چاره‌ای جز این که سر و ته آن را اینطور به هم بیاوریم نبود و بالاخره آزادی‌های سیاسی‌اش را هم حفظ کردیم تا بتواند حرفش را بزند، عقیده‌اش را بگوید، اقلیت حق داشته باشد عقیده‌اش را بر ملا بکند.

در اینجا تکلیف دین و مذهب چه می‌شود دین و مذهب آن قسمتش که مربوط به اعتقادات قلبی و وظایف فردی است ، جز همان آزادی‌های شخصی می‌باشد. کسی دلش خواست، دین داشته باشد، دلش هم نخواست، دین نداشته باشد، خواست نماز بخواند، یا نخواند، خواست مشروب بخورد یا نخورد. در آن جا هم که مربوط به جنبه‌های اقتصادی است، بالاخره آزادی اقتصادی را مقدم دانستیم، لذا دین در آنجا دخالت نکند. آن قسمت هم که مربوط به آزادی‌های سیاسی است باز دین دخالت نکند، چون با فرمول آزادی، مسئله را حل کردیم . بدین ترتیب بار دین را از روی دوش‌ها برداشتیم، بارهای دیگر را هم که برداشته بودیم پس دیگر این در واقع خود به خود بهشت است.

 نگاه نافذ و جذاب شهید بهشتی، در عمق جان و شخصیت افراد، اثر می‌گذاشت، با وقار و متین بود و در سیرت و صورت، آراستگی داشت. در هر محفل علمی، سیاسی، اجتماعی و... که وارد می‌شد، مشتاقان حقیقت را به خود جذب می‌کرد. به صراحت، سخن می‌گفت، و به گرمی، بر عمق جان مخاطبین می‌نشست، نوجوانان و جوانانی که به دنبال الگویی در میان علما بودند، گرد او حلقه می‌زدند و شیفته منش و صداقت او می‌شدند.

در قرن هجده و اوایل قرن نوزده، رویا، آرزو، خواب‌های طلائی بهشت موعود با همین شعارها به دست نویسندگان، گویندگان، اندیشمندان و رهبران فکری و اجتماعی آن زمان در کشورهای به اصطلاح مترقی، آنچنان با آب و تاب و زرق و برق عرضه می‌شد که همه دل‌ها به سوی این کعبه آمال گرائیده بود. در همین کشور خودمان هم، مسئله حکومت مشروطه چه غوغاها که ایجاد نکرد، چه دل‌هایی را که نلرزاند، چه تلاش‌هایی را که در پی خود نکشید! از تمام اصناف و قشرهای اجتماع، هر کس که آزاده بود و آزاداندیش و آزادیخواه، دم از نهضت مشروطیت می‌زد. البته نمی‌خواهم از یک پله بالاتر بگویم این نهضت خوب یا بد بود. آن بحثی دیگر است. ولی می‌خواهم بگویم آن رویاها جاذبه‌هایی نیرومند برای همه کسانی که مشروطه طلب بودند، هم داشت.

در این دیدگاه (انسان اجتماعی یک تعهد بیشتر ندارد: «ایجاد حکومت آزاد» . حکومت پارلمانی یا به شکل جمهوری، یا به شکل مشروطه.) به تدریج مطرح شد که رابطه این آزادی‌های فردی ـ که شما می‌گویید به اشخاص بدهیم ـ با مسئله ارزش‌های اخلاقی چه می‌شود گفتند: ارزش‌های اخلاقی را هم به دست خود اشخاص واگذار کنید. البته ما یک مکتب ترویج اخلاق درست می‌کنیم تا بنیادهای اخلاقی را در انسان‌ها محکم نمائیم . به اخلاق بی‌اعتنا نیستیم . ولی دیگر اخلاق در همان حدّ اخلاق ارزش دارد یعنی هر آقایی که خُلق مبارکشان با اخلاقیات سازگار بود، خود به خود این کارها را می‌کند. اگر هم خُلق و خوی مبارکشان سازش نداشت، مزاحمشان نمی‌شویم.

پس اخلاق را هم باید یک امر انتخابی بکنیم . آنچه می‌توان گفت به عنوان یک کلمه، که در برگیرنده همه آرزوها و خواسته‌های دیگر بود، عبارت بود از کلمه « آزادی »، ـ همان فرشته آزادی! که در نیویورک به کسانی که از دنیاهای دوردست به این قاره قدم می‌گذارند خیرمقدم می‌گوید.

 او دارای سیمایی درخشان و سالم بود و به نظافت و آراستگی ساده‌ی خود، اهمیت می‌داد. روزی یک ساعت، پیاده روی می‌کرد و حتی قبل از انقلاب کوهنوردی هم می‌رفت . به اندازه‌ای شاداب، قوی، مهربان و خلل ناپذیر بود که دشمنان او نیز به تاثیر چهره‌ی سالم و گیرا و منش قابل توجه او اشاره کرده‌اند.

خوب اخلاق که دلبخواه است و نباید ضامنی داشته باشد. از جنبه‌های اقتصادی و شخصی هم که آزادی هست. در حکومت هم حکومت اکثریت! کار حکومت اکثریت چیست خود به خود کار حکومتی که مبعوث از طرف اکثریت و نماینده آن است، اینست که قوانین و طرزعمل و اجرائیاتش همه پشتیبان منافع و مصالح کلی همه جامعه، به خصوص منافع اکثریت باشد. وگرنه پس فلسفه حکومت اکثریت چیست حداقل خاصیت اکثریت می‌تواند حمایت از حقوق و مصالح اکثریت باشد و از این بهتر هم دیگر نمی‌شود.

با پیشرفت صنایع و پیدایش سرمایه داری صنعتی و تجاری ـ در معنی اصطلاحی‌اش یعنی کاپیتالیسم ـ یک وقت مردم سر از خواب چند ساله برداشتند و دیدند انتخابات و حکومتی که اکثریت به آن رای داده، هست، اما این حکومت در درجه اول، در چنگ یک اقلیت است. آن اقلیت مترف، در رفاه زندگی غرق شده و به هیچ مرحله‌ای از رفاه اکتفا نکرده‌ای که دائما مثل جهنم «هل من مزید» می‌گوید. این اقلیت، یک کلاه گشادی به سر اکثریت گذاشته، کلاهی که روی چشم و گوش اکثریت را کاملا گرفته است! دستگاه‌های جدید تبلیغاتی، که استفاده از آنها برای یک تبلیغ چند سطری یا چند دقیقه‌ای، نیازمند به پرداخت پول کلان است، در اختیار چه کسانی است، اکثریت یا اقلیت

قطعا آن اقلیتی که می‌تواند این پول کلان را بدهد. آن وقت عقل اکثریت در دست کیست به دست این دستگاه‌های تبلیغاتی است. بنابراین عقل، اندیشه و فکر اکثریت، با یک زاویه انحرافی، باز در دست اقلیت افتاد. پس حکومتی که با رای اکثریت انتخاب می‌شود (در واقع ) با میل اقلیت و در جهت خواسته‌های آن اقلیت انتخاب می‌شود و سرکار می‌آید. پس چه شد آن مسئله ضامن زندگی سعادتمند اکثریت، آزادی‌های فردی و سیاسی، آزادی اظهار عقیده؟

بلی، اظهار عقیده آزاد است، منتهی جنابعالی که پول ندارید، به شما این امکان را می‌دهیم که (مثلا) تشریف ببرید در گوشه هایدپارک لندن در «گوشه سخنوران» بالای یک کرسی، حنجره پاره کن . این گوشه هایدپارک لندن هم جالبست. از آن وسط‌ها انتخاب نکرده‌اند. در آن گوشه، دوطرفش دو خیابان پر ترافیک شلوغ است که اگر دو نفر در آنجا با هم بلند حرف بزنند، به زحمت حرف یکدیگر را می‌شنوند و این آقایی که می‌خواهد از این آزادی استفاده کند باید به آنجا برود و عقیده‌اش را بگوید. تازه اگر حنجره‌اش را هم پاره کند، صدایش پنج متر یا ده متر آن طرف‌تر می‌رود! این آقا حرفش را اینجا می‌زند و آن یکی حرفش را پشت تلویزیون و رادیو. رأیش را در کجا منعکس می‌کند در مطبوعات. این آقا آزاد است. می‌تواند حرفش را در یک بیانیه منتشر کند. اما مگر چقدر می‌تواند بیانیه داشته باشد فرضا صدهزار بیانیه . حالا چقدر خرج دارد چطور این را توزیع کند صد هزار بیانیه منتشر می‌کند، اما رقیبش در روزنامه تایمز با تیراژ 2 میلیون و 3 میلیون مقاله ای می‌نویسد که بدون زحمت به دست همه می‌افتد. تعادل خیلی برقرار است!! لذا حساب شد که عقل و اندیشه و امکانات، همه آمد در چنگ آن اقلیت، حکومت اکثریت واقعا به حکومت اقلیت تبدیل شد. منتهی در لباس آراسته منتخب اکثریت. این هم که بد شد!!

شیفته خدمت

کتاب «شیفته خدمت» را که نگاهی به زندگی شهید مظلوم آیت الله بهشتی می‌باشد، مهناز میزبانی نوشته و مرکز اسناد انقلاب اسلامی آن را در 144 صفحه به چاپ رسانده است . کتاب مذکور هفت فصل دارد و عناوین برخی فصل‌ها و مطالب آن چنین است: بشارت نور، نبوغ درخشان، خروش عدالت خواهانه، عطش معرفت، جویای حکمت، پویا و ممتاز، بهشتی و فرهنگ، تحول در نظام آموزشی، تاسیس مدرسه حقانی، مکتب توحید، کانون توحید، سازماندهی جوانان مبارز، عبرتی از تاریخ، هدایت تشکل‌های سیاسی، سازماندهی انقلاب، منادی بیداری، آزادی در سایه اسلام، شورای انقلاب، در مصاف با لیبرالیسم، اندیشه و آرا، عطر خلق محمدی، رشته‌ی مودت و روح خدمت، تندیس مظلومیت، پیرایه‌ها و شرح مظلومیت و عناوین متعدد دیگر. نمونه‌هایی از مطالب کتاب مذکور چنین است:

 رادیو بی بی سی انگلیس، او را چنین توصیف کرده است:

« آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، مردی خوش لباس، با چهره‌ای گیرا و پر ابهت بود، گرچه او با دیدی نو، به مسائل زمان می‌نگریست، اما در عمل سیاستگری را پیشه ساخته، و هرگز کلمه‌ای بی جا بر زبان نمی‌آورد و در میان روحانیت ایران، او از معدود کسانی بود، که به نظم و سازمان اعتقاد داشت.

سیدمحمد 16 ساله بود که نقش رهبری گروهی ظلم ستیز را برعهده گرفت. این اولین تجربه‌ی وی در رهبری مبارزات مردمی بود که در طول نهضت و پس از آن ادامه یافت و در نهایت به ثمر نشست او خود این خاطره را چنین بیان می‌کند:

یک بار در سن 16 سالگی به روستایی رفتم؛ آنجا در دهه‌ی محرم و صفر، منبر می‌رفتم و دو سه بار در آن روستا رفتم . در یکی از سفرها از ظلم کدخدا صحبت شد؛ که هم کدخدا بود و هم ارباب، به جوان‌های روستا گفتم: که چرا باید این بر شما حکومت کند و زور بگوید گفتند سرنیزه ژاندارم از او حمایت می‌کند؛ گفتم : این کدخدا را باید برداریم، حالا اگر او را برداریم کدخدای خوب دارید گفتند بله، آقا سیدجعفرآدم خوبی است و ما همه او را قبول داریم . ما دست به کار شدیم تا کدخدا و ارباب را از ده بتازانیم؛ ولی مگر دست تنها می‌شد جوانان روستا را بر ضد او بسیج کردیم، ولی کافی نبود. پشت او در شهر به فرمانداری محکم بود. در شهر تلاش کردیم یک وسیله‌ای پیدا کنیم که فرماندار از کدخدا حمایت نکند آن وقت کدخدا را جاکن کردیم و سیدجعفر را کدخدا نمودیم؛ خوب این کار را به تنهایی نمی‌شد بکنیم؛ باید با جماعت می‌کردیم آن هم با یک پشتوانه‌ای در شهر، که فرمانداری از او حمایت نکند. پس حرکت داشتیم اما در همین حدود، همه نیز می‌دانستند که ام الفساد کیست ام الفساد شاه بود، تازه شاه هم نبود آمریکا بود. آن موقع‌ها بیشتر انگلیس پشت شاه بود. ام الفساد انگلستان بود.

وی آمریکا را دشمن اصلی انقلاب شمرد و اعلام کرد که پیروزی انقلاب با اهداف آمریکا مغایرت دارد و این امر سبب کارشکنی‌های آمریکا و دخالت در امور ایران می‌شود. او در اجتماع مردم قم در آستانه سومین سال پیروزی انقلاب گفت:

این جنگ تحمیلی توطئه اخیر آمریکا است برای چی، چی رو می‌خواهد از دست شما بگیرد، استقلال شما را، حکومت اسلامی شما را حاکمیت اسلام را می‌خواهد بگیرد. می‌گوید از همان ناسیونالیست‌های میانه رو سرکار بیایند ما فورا جنگ را تمام می‌کنیم. مردم قهرمان قم، اگر این پیشنهاد آمریکا را علنا اینجا به رأی بگذارند بگویند یا باید مردانه با تمام توان وجودتان با توکل به نیروی خودتان و با توکل بر خدایتان با این دشمنان خدا و خلق تا آخرین نفس بجنگید و سختی‌ها و رنج‌ها را تحمل کنید، یا اگر نمی‌خواهید این رنج‌ها و سختی‌ها ادامه پیدا کند، موافقت کنید که در ایران یک دولت ملی گرای میانه رو مورد قبول آمریکا سرکار بیاید. رأی شما جمعیت چیست (ملت فریاد برمی‌آورند نه، نه، مرگ بر آمریکا)

 « برخود و احساسات خودش، شدیدا غالب بود یک فرد بیشتر متفکر بود تا احساساتی، اگرچه گاهی اوقات احساسات او، یک جمعیت میلیونی را، به جوش می‌آورد... از آن قبیل آدم‌هایی نبود که احساساتشان، آنها را سوار بر یک اسب سرکش کند، که مهارش در دستشان نیست، بلکه از آن قبیل انسان‌هایی بود که، در اوج احساساتش هم آدم می‌دانست دارد منطقی و حساب شده حرف می‌زند. »

آقای ریگان بشنو، آقای ریگان بشنو، این فریاد خشمگینانه ملت ما را ببین، آیا نمی‌شنوی این ملت هنوز با همان شکوه و با همان خروش که در ماه‌های نیمه ی دوم سال 57 مرگ بر آمریکا را سر می‌داد. امروز هم با همان خروش و با همان قهرمانی فریاد دارد که مرگ بر آمریکا و مرگ بر سازشکار.

«برادر من و خواهر من، اگر این فریاد الهی را، این عزت خداداد را، این سرفرازی دنیا و آخرت را بخواهیم حفظ کنیم باید برای پرداختن بهای سنگین آن هم همه ی ما آماده باشیم که بهشت را به بها بدهند و به بهانه ندهند. بهشت سعادت، بهشت عزت، بهشت حاکمیت اسلام را به بهای سنگین پرداخت می‌کند.»

نگاه نافذ و جذاب شهید بهشتی، در عمق جان و شخصیت افراد، اثر می‌گذاشت، با وقار و متین بود و در سیرت و صورت، آراستگی داشت. در هر محفل علمی، سیاسی، اجتماعی و... که وارد می‌شد، مشتاقان حقیقت را به خود جذب می‌کرد. به صراحت، سخن می‌گفت، و به گرمی، بر عمق جان مخاطبین می‌نشست، نوجوانان و جوانانی که به دنبال الگویی در میان علما بودند، گرد او حلقه می‌زدند و شیفته منش و صداقت او می‌شدند.

او دارای سیمایی درخشان و سالم بود و به نظافت و آراستگی ساده‌ی خود، اهمیت می‌داد. روزی یک ساعت، پیاده روی می‌کرد و حتی قبل از انقلاب کوهنوردی هم می‌رفت . به اندازه‌ای شاداب، قوی، مهربان و خلل ناپذیر بود که دشمنان او نیز به تاثیر چهره‌ی سالم و گیرا و منش قابل توجه او اشاره کرده‌اند.

رادیو بی بی سی انگلیس، او را چنین توصیف کرده است:

آیت الله دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، مردی خوش لباس، با چهره‌ای گیرا و پر ابهت بود، گرچه او با دیدی نو، به مسائل زمان می‌نگریست، اما در عمل سیاستگری را پیشه ساخته، و هرگز کلمه‌ای بی‌جا بر زبان نمی‌آورد و در میان روحانیت ایران، او از معدود کسانی بود، که به نظم و سازمان اعتقاد داشت.

یقینا یکی از علت‌هایی که تاثیر شخص او را بر جامعه ماندگار کرد، همین بُعد از شخصیت او بود. او سختی مشکلات را با صبر و متانت خود آسان می‌کرد و رنج‌ها و ناملایمات زندگی را با توکل به خدا و توسل بر ائمه هدی تحمل می‌نمود و لبخند رضا و تسلیم را بر چهره، می‌نشاند. او در اوج احساس و عاطفه و محبت، عقل و تفکر را به مدد می‌گرفت و در یک کلام:

« برخود و احساسات خودش، شدیدا غالب بود یک فرد بیشتر متفکر بود تا احساساتی، اگرچه گاهی اوقات احساسات او، یک جمعیت میلیونی را، به جوش می‌آورد... از آن قبیل آدم‌هایی نبود که احساساتشان، آنها را سوار بر یک اسب سرکش کند، که مهارش در دستشان نیست، بلکه از آن قبیل انسان‌هایی بود که، در اوج احساساتش هم آدم می‌دانست دارد منطقی و حساب شده حرف می‌زند. »

همین قلب رئوف و لطیف، در مقابل دشمنان صبور و قوی بود. صبر و متانتی که شهره‌ی عام و خاص بود. وی قاطع و قوی در مقابل دشمن ایستادگی می‌کرد و تصور لحظه‌ای سازش و سکوت را از خیال دشمن پاک می‌نمود.

مثال گویای این واقعیت، پاسخی است که وی به کمیته‌ای در رادیو و تلویزیون ملی، در سال 1353 داد. طبق این برنامه عده‌ای از شخصیت‌های علمی و فرهنگی، دعوت می‌شدند، تا پیرامون مسائل مذهبی سخن بگویند. مقاوم و نستوه این میدان به فراست دریافت، که این طرح، به قصد بی آبرو ساختن شخصیت‌های علمی، و قطع رابطه‌ی مردم با روحانیت و دادن بهانه به دست مسئولین رژیم است.

او شجاعانه و قاطعانه چنین گفت:

«شماها را نمی‌شناسم که چه جور آدمی هستید، ولی در هر صورت، از طریق دستگاه، خریده شده‌اید، و یا این که از ساده لوحی شما، استفاده و از اطلاعات اسلامی شما به ضرر اسلام، اقدام می‌شود.»

این سختگیری‌ها، گاهی مورد سوء استفاده‌ی منافقین قرار می‌گرفت، و از او چهره‌ای مستبد و متکبر معرفی می‌کردند، اما پاک دلان نوجوان و جوان که قشر وسیعی از طرفداران او را تشکیل می‌دادند، چیزی جز درایت و دقت و قاطعیت در چهره او نمی‌دیدند، آنها به حقیقت شخصیت وی آشنا بودند. خود وی در این مورد گفته است:

من گاهی برای مدیریت جلسات، قیافه‌ای جدی می‌گرفتم در مجلس خبرگان، ناجور در بیرون منتشر می‌شد که بله این خودش یک طاغوت است، یک مستبد است، (مثل این که با عدم (من) قاطعیت می‌شود مجلس را اداره کرد!) متکبر است. مردم را در راه می‌دیدند، که ما همان برادر خاکی متواضعشان هستیم که بودیم . خوب از همان دیدار اول، متعدد، نوجوان‌ها و جوان‌ها در این مسافرت ها، به من یادداشت دادند؛ که فلانی ما پشت سر تو نمی‌دانستیم ، یک چیزهای را باور کرده بودیم، حالا دیدیم شما را، در همان دیدار اول فهمیدیم، به همان دروغ نیز گفتند، ما را حلال کن، مگر می‌شود یک جامعه‌ای را بر محور دروغ تا آخر پیش برد.»

وی که در مقابل خط لیبرالیسم قرار داشت، با تعابیر سویی که از واژه آزادی می‌شد، مخالفت می‌کرد، لذا مورد خشم این گروه قرار گرفت.

در بیان حقیقت آزادی و آزادی در اسلام، وی ابتدا مضرات آزادی در مجامع غربی و منافع آزادی در جامعه اسلامی را بیان کرد و اعلام داشت که آزادی تنها در پرتو تبعیت از قانون اساسی معنا دارد، اما باز هم به دیکتاتوری و استبداد متهم شد! و این در حالی بود که عمده مخالفت وی با عملکرد بنی صدر، به خاطر عدم تبعیت وی از قانون بود... .

 

www.tebyan.net


 
چهارشنبه 11 مرداد ماه سال 1385
تو ننگ مایی٬ سید حسن!

تو ننگ مایی٬ سید حسن!

تو ننگ عربی، سید حسن!

نام تو را باید

از فهرست اعراب شایسته خط بزنیم

تو

بجای آنکه در ایوان ویلای ساحلی ات

لم بدهی

و چرت تابستانی ات را

با دود قلیان مفرح کنی

تفنگ دست می‏گیری

و از پشت تریبون المنار

با نعره‌ها‌یت

چرت ما را پاره می‏کنی

 تو هیچ شباهتی به اعراب بزرگ نداری، سید حسن!

نه شکمت

آن اندازه است

که از پشت دشداشه‌ها‌ی سفید

وقار عربی ات را نمایان کند

نه چفیه و عقال داری

تازه عمامه سیاه سرت می‏گذاری

که ما را به یاد خمینی می‏اندازد

که یکبار چرت مان را پاره کرده بود

 تو ننگ عربی، سید حسن!

بجای آنکه در حرمسرایت بگردی

و رقص عربی ممالیک گرجی و اوکراینی ات را تماشا کنی

تا فردا در بهشت

برای مغازله با حوریان آماده باشی

در مخفیگاهت

که نمی‏دانیم کجاست

می نشینی و نهج البلاغه می‏خوانی

 تو کافر شده ای، سید حسن!

و بر ماست که تو را به یهودیان اهل کتاب بسپاریم...

 فقط به رسم مردان بزرگ عرب

صادق باش و بگو

برد موشک‌ها‌یت

به ریاض که نمی‏رسد؟!

منبع: www.brightmind.blogfa.com


 
چهارشنبه 11 مرداد ماه سال 1385

حفظ حدود وظایف اسلامی

برخی از افراد به آن دلیل که با فلان کس یا فلان کسان دشمنی دارند زبان به فحش و ناسزا میگشایند و هر چه که دلشان بخواهد نثار طرف یا طرفهای مقابل