بسم ربالشهدا والصدیقین

امروز هفتم تیر است یکشنبه!
درست ۲۸ سال پیش هفتم تیر آن هم یکشنبه بعد از نماز مغرب و اعشا دیگر همه چیز تمام شد و شهادت شروع!
همیشه زود می اومد اما امشب کمی دیر. حتی به نماز جماعت هم نرسید.کجا بوده خدا می دونه!چیکار می کرده خدا خبرداره!وقتی رسید یه گوشه شروع کرد به نماز خوندن و یک سری هم پشت سرش.تموم که شد همه می گفتند:حاج آقا نورانی شدی!چه قدر زیبا شدی؟!خندید و گفت: ((چشماتون زیبا می بینه!))چند روز قبل هم خانم شهید مطهری به دختر دکتر گفته بود که((آقای بهشتی چقد نورانی شده!))ازش خواستند پشت تریبون بیاد.اومد شروع کرد به صحبت.بوی بهشت به مشامش رسید چه رایحه دلانگیزی!,باید دوستاش و خبر کنه.اونایی که باید،باخبر شدن یه عده هم نمی دونند موضوع چیه تعجب می کنند:دکتر چی میگه؟!
ویک دفعه همه چیز تموم می شه و فقط میمونه نور شدید دور تربون بهشتی!(برگرفته از خاطرات مرحوم فردوسی پور)
پیش بینی روح الله درست درومده بود عبای بهشتی امام سوخت!
روح الله خبر سوختن یاراشو شنیده ولی هنوز از عبای خودش بی خبره!قدم میزنه... قدم میزنه... تا احمد آقا میاد و میگه((ظاهرا آقا دکتر بهشتی...)) امام تا اسم عباش میاد محکم دستش رو میبره پشت کمرش! انگار میخواد بگه((اکنون کمرم شکست و چاره ام کم شد)) (خاطرات دختر بزرگوار امام)
یکی یکی افراد رو از زیر آوار در میارن.جسم پاک بهشتی سوخته.خون با سیاهی دود متحد شده و صورت سید محمد رو خضاب کرده.محاسن جدش ابوتراب امیر المومنین(سلام بر او) هم به خاک و خون خضاب شده بود.کمی که دقت می کنند می بینند پای دکتر،همون پایی که سالها در راه خالق قدم برداشته،همون پایی که به خاطر پوشیدن کفش به جای نعلین سرزنشش می کردن قطع شده!
کمی بعد پاسدارها پا رو پیدا می کنند.تو یه تیکه پارچه میگذارن و داد می زنند((این مچ پای بهشتیه))مردم که جمعیتشون موجی راه انداخته با شنیدن این خبر طوفانی می شند.هجوم میارن طرف پارچه و هر کی دستش می رسه یه طرفش رو میگیره.غریو شیون بلند میشه.مردم تو سر و صورت خودشون میزنن صحنه های کربلا تداعی میشه.فریاد میکشند((عزا عزاست امروز روز عزاست امروز بهشتی مجاهد پیش خداست امروز خمینی بت شکن صاحب عزاست امروز)) (روزنامه کیهان دوشنبه 8 تیر 1360)

خبر رو به استاد سید محمد،علامه طباطبایی نمیدن اما غافل از اینکه نمیشه استاد رو بی خبر گذاشت.استاد بهش میگفت زیاد بهم سر بزن.مگه میشه برای آخرین بار بهشتی سراغ استادش نره؟!علامه گفت: (( آقای بهشتی را می بینم که در حال صعود و پروازه!))استاد روح بهشتی رو دیده بود.
دیگه همه چیز تمام شد.نه دیگه به بهشتی میگن سفیر شاه تو آلمان!نه تو تلویزیون مرگ بر بهشتی میگن نه از بنی صدر می خوان بهشتی رو افشا کنه!نه دیگه کسی میگه بهشتی چماقدار مرگت فرارسیده نه کسی بهش متحجر و مرتجع میگه!نه دیگه کسی میگه بهشتی بهشتی طالقانی رو تو کشتی!دیگه بنی صدر ۱۴ اسفند علیه بهشتی راه نمینداره !
و دیگه جوونک ناآگاه تیتر اول نشریه رو داد نمیزنه که آهای خیانت های بهشتی! خیانت های بهشتی!
دیگه قضاوتهای ناجوانمردانه علیه بهشتی نمی کنند دیگه تنها قضاوت خدا مهمه!
هفتاد و دو نفر یا بیشتر؟
بعضی ها به استناد کتاب خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی (عبور از بحران) ادعا می کرنند شهدا هفتم تیر نزدیک صد نفر و بیشتر از 72 نفر بوده وبرای تحریک احساسات مردم به عدد شهدای کربلا اعلام شده!غافل از اینکه کتاب رو کامل نخوندن و در کتاب صص 157-159 گفته شده: (بین 72 یا 2-3نفر یا بیشتر تردید بود)
هرچند اعداد مهم نیست ولی این مظلومیت بهشتیه که هنوز هم جلوه گره!
بعضی ها مجروح بودن وحالشون وخیم بود از خیلی ها خبری نبود.و همون 72 نفر که پیدا شده بودند اعلام شد که درست هم بود و یعنی با دکتر بهشتی 72 نفر میشدند.اما دو روز بعد(9تیر روز دفن شهدا)به خاطر حجم زیاد آوار پیکر شهید رحمان استکی عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و رئیس دوره ای اون جلسه که رو جایگاه ریاست نشسته بود پیدا شد اونهم با دست و پای قطع شده!.و تعداد شهدا از 72 نفر به 73 نفر رسید.یعنی شهید بهشتی به اضافه 72 نفر که میشدند 73 نفر.که درست هم اعلام شد و هنوزهم درست اعلام میشه (شهید آیت الله بهشتی و 72 تن از یارانش) (صص198-202 کتاب زندگی ومبارزات شهید آیت الله بهشتی اثر علی کردی)
بهشتی میگفت:
هر لحظه منتظرم تیری به قلبم نشیند ویا دیواری بر سرم خراب شود.
هفت تیر اومد و کلاهی منافق عضو فرقه رجوی دیوار رو بر سر بهشتی خراب کرد و انتظار سید محمد به سر اومد.و مظلوم زیست مظلوم مرد و خار چشم دشمنان بود
مظلوم بهشتی و ۷۲ تن رو یاد کنیم حتی با یک صلوات









